Warning: call_user_func_array() expects parameter 1 to be a valid callback, no array or string given in /home3/mehrtebi/public_html/fa/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

کتاب مروری بر کلیات طب سنتی ایران

کتاب مروری بر کلیات طب سنتی ایران

 

 مقدمه

  

 

ای که طـبیـب خسته‌ای روی زبـان مـن بـبـین

      کاین دم و دود سینه‌ام بار دل است بر زبان

گرچه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت     

    همچو تبـم نمی‌رود آتـش مهر از استخوان

بـازنشـان حـرارتـم ز آب دو دیـده و بـبــین

       نبض مرا که مـی‌دهد هیـچ ز زندگی نشان

آن که مـدام شـیـشه‌ام از پی عیـش داده است           

       شیـشه‌ام از چه می‌برد پیش طبیب هر زمان

حـافظ از آب زنـدگـی شـعر تو داد شـربتـم                           

تـرک طبـیب کـن بـیا نسخه شربتم بخوان

یادآمدی از دیباچة چاپ نخست، در ویرایش دوم

 مکتب طب سنتی ایران، دانشی آمیخته با هنر و فراست و ذخیره‌ای برخاسته از حکمت خسروانی اهالی سرزمین آریایی ایران است که در حکمت یونانی آمیخته و با محک تجربه در طول سالیان حیات انسان آزموده شده است. مکتبی که در دوران زرّین شکوفایی تمدن اسلامی، و با طلوع ستارگان پرفروغ تاریخ علم،آن فرزانگان ایرانیِ جهان‌وطن، بر پایة خردورزی و با جدا ساختن سره از ناسره گسترش یافت و اکنون نیز توانایی حلّ برخی از معضلات علمی را در عرصة بهداشت، پیشگیری، تشخیص و درمان دارا است.

این مکتب با ریشه‌ای ده‌‌هزار ساله، انسان را فقط از بعد مادّی نمی‌نگرد بلکه به ابعاد دیگر وجود او به‌عنوان خلیفة الهی نیز توجه دارد. در این دیدگاه، حفظ سلامت مقدم بر درمان است، و توجه به روش زندگی و تأمین هوای سالم، تغذیة درست، فعالیت کافی، استراحت به‌اندازه و تعادل حالات روحی‌ـ ‌روانی شعار طب سنتی ایران است.

اکنون جامعة پزشکی جهان به اهمیت روش‌های درمان طبیعی و مکاتب طب سنتی و مکمل پی ‌برده است، و دانشکده‌ها و مراکز تحقیقاتی بسیاری در غرب و شرق جهان به پژوهش برای به‌کارگیری روش‌های مختلف طبّی که سابقة علمی و تاریخی دارند مشغول می‌باشند. گسترش فوق‌العادة طب سنتی چین، طب تبتی، کایروپراکتیک، آیورودا، هومیوپاتی و صدها مکتب و روش گوناگون، نشان‌دهندة این حرکت عظیم جهانی است. این حرکت، همچنین موجب شده است که پزشکان و محققان در ایران و دیگر کشورهای جهان به شناخت مبانی طب سنتی ایران گرایش یابند.

کتاب مروری بر کلیات طب سنتی ایران که اکنون سومین نگارش و دومین ویرایش آن پیش روی شماست، تلاش دارد پاسخگوی هرچند ناچیزِ این نیاز و عطش، به‌خصوص برای افرادی که تازه پای در این راه گذارده‌اند، باشد. در چاپ پیشین و نیز در این ویرایش نو، تلاش کرده‌ایم ضمن حفظ اصطلاحات طب سنتی ایران و اصالت بیان، با روشی مناسب به ساده‌‌سازی مطالب بپردازیم؛ کوشش ما آن بوده است که در روند ساده‌سازی مطالب و نزدیکی بیشتر آن به زبان امروز، به مفاهیم ژرف و محتوای فلسفی گزاره‌های طبی آسیبی نرسد و مقصود حکیمان، ناخواسته دچار آسیب و دگرگونی نشود. با این حال خوانندگان گرانقدر آگاه باشند که این کتاب، تنها روزنی به گسترة پهناور طب سنتی ایران است و لازم است آنان به این توشه بسنده نکنند، بلکه آن را دستمایة پژوهش ژرف‌تر و جستجوی بیشتر قرار دهند و از پیمودن بقیة این راه بازنایستند.

به‌هر روی استقبال بسیار خوب علاقه‌مندانِ گروه علوم پزشکی از کتاب و اتمام شمارگان آن، بهانه‌ای شد تا به ویرایش دوّم کتاب با تجدید نظر و افزوده‌های نو همّت بگماریم. از جمله، مطالبی بر بخش تدابیر حفظ‌الصحه یا دانش نگاه‌داشت تندرستی که از اهداف بزرگ احیاء و نوسازی طب سنتی ایران است افزوده شد. در ویرایش جدید، دکتر مجید انوشیروانی به جمع نویسندگان کتاب پیوست، و به‌علاوه به بازخوانی کلّ متن و ویرایش آن، و بازنویسی یا بهْ‌‌سازی برخی تعریف‌ها و مثال‌ها اهتمام ورزید. دکتر مهدی علی‌زاده نیز شمار زیادی از تصاویر آموزشی و طرح‌های نمادین خود را بی‌دریغ در اختیار ما گذاشت که کمک شایانی به عینی‌سازی مفاهیم و تعمیق یادگیری می‌نماید. در اینجا ضمن قدردانی از ایشان، امیدواریم به‌زودی شاهد روزی باشیم که کتابِ مرجعی  هم اصیل و هم امروزین از مبانی، داروشناسی، تدابیر تندرستی، و معالجات طب سنتی ایران منتشر شود که هر بخش و فصل آن، حاصل پژوهش و به نگارش یکی از محقّقان و اساتید طب سنتی ایران، و مبتنی بر شواهد پایه‌ و بالینی علمی روز، و مستند به مقالات تحقیقی باشد.

پس از سپاس از خداوند حکیم، همکاری صمیمانه و خالصانة جناب آقای دکتر محمدهادی مؤذن، مشاور عالی و مدیر کلّ دفتر شهردار تهران و جناب آقای دکتر محسن پرویز، معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سرکار خانم سمیّه احمدی‌نیری و استاد ارجمند جناب آقای دکتر لسانی‌ فشارکی را در چاپ نخست ارج می‌نهیم. 

بخش اول

کلیات  و امور طبیعیه

بدان که واجب دانسته‌اند که طبیب در اکتساب فضائل حمیده و اتّصاف به صفات پسندیده به قدر امکان سعی نماید و لباس عدالت و دیانت پو‌شیده باشند زیرا که تأثیر اقدام و تأثیر کلام از نفس زکیّه اشدّ و اقوی می‌باشد و باید طبیب که با همه کس عموماً به حسن خلق و فرح و انبساط و محبّت عمل نماید…

 احوالات را از مریض در خلوت استعلام نماید زیرا که مرض از جمله عیوب است، شاید مریض از کشف عيب خود نزد مردم استنکار نماید. و به فکر و تأمّلِ تمامْ معالجه و تشخیص مرض کند و به ادویّه و معالجات قویّه و فصد و مسهل قوی امر نکنند مگر بعد از علم و یقین ثابت و در وقت معالجه نزد مردم به لاف و گزاف و مدح خود و تعریف معالجات سابق خود و تصحیح معالجه حال خود نکند…

 و چون متوجّه مریض گردد بسم الله الرّحمن الرّحیم و سوره فاتحه و صلوات بر پیغمبر (ص) و اين دعای شفا که «اللهمّ انت اله مَن فی السّماءِ و اله مَن فی الارض لا اله فیهما غیرک الهی انت جبّار من فی السّماء و جبّار من فی الارض لاجبّار فیهما غیرک و انت حکم من فی السّماء و حکم من فی الارض لاحکم فیهما غیرک، قدرتک فی الارض کقدرتک فی السّماء و سلطانک فی الارض کسلطانک فی السّماء، اسئلک باسمک الكبیر و وجهک المنیر و مُلکک القدیم، انّک علی کلّ شئ قدیر» را بخواند و این هفت اسم اعظم «یا حیّ یا قیّوم یا دائم یا فرد یا وتر یا احد یا صمد» را به نیّت شفای مریض نیز بخواند؛ پس به حذاقت تمام در استفسار احوال و تحقیق و تشخیص مرض بکوشد…

برگرفته از کتاب مطلب‌السؤال؛ حکیم میرزا احمد تنکابنی (منبع7)

فصل اول

حکمت و طب

 نگاه ویژه به اصطلاحات تخصصی

هر مکتب طبی با نظریه و دیدگاهی خاص به موضوع خود، یعنی تندرستی و بیماریِ انسان می‌نگرد. برای شناخت صحیح هر مکتب لازم است با اصطلاحات و لغات فنّی آن طبق تعریف دانشمندان همان مکتب آشنا شد، با آن زبان سخن گفت و بلکه با آن زبان، فکر و اجتهاد کرد. بسیاری از تعاریف و اصطلاحات در طب سنتی ایران، عقلی و فلسفی هستند و در گام اول به دلیل  ناآشنایی فراگیرنده با بیان فلسفی یا ناهمخوانی آنها با برخی دانسته‌های پیشین وی، سؤال‌های مختلفی برای فرد مبتدی پیش می‌آید، ولی پس از مدتی این سؤالات پاسخ خود را می‌گیرد و افق و دیدگاه جدیدی فرا‌روی ذهن دانشجو گشوده می‌شود.

توصیة ما به فراگیرندگان طب سنتی ایران و همچنین پزشکانی که قصد دارند از این مکتب به‌عنوان روش درمانی بهره ببرند این است که برای یادگیری مطالب و اصطلاحات این مکتب، پرونده جدیدی در ذهن باز کنند و در ابتدای راه از به‌هم‌آمیختن دو دیدگاه طب سنتی و پزشکی رایج به شدت خودداری کنند.

مكتب طب سنتي ايران نیز مانند سایر مكاتب طبی، داراي ديدگاه فلسفی خاص خود است و براي بيان آنها از مجموعه‌ای از لغات و اصطلاحات تخصصی استفاده مي‌کند. بنابراین، براي فهم كامل گزاره‌های آن لازم است اين لغات عيناً آموخته، فهم شده و به‌كار برده شوند. از سوی دیگر باید توجه داشت که برخی از این کلمات، به لغات متداول و معمول امروزی شباهت دارند، اما در زمان خود اصطلاحاتی تخصصی بوده‌اند و مفهوم امروزینشان از آن مفاهیم اصطلاحی بسیار دور است. مثلاً واژة طبیعت در تداول امروزینش به مفهوم آفریده‌های خداوند از دشت و کوه و جنگل و دریا و گیاهان و جانوران است و معادل با nature به‌کار می‌رود، ولی در طب سنتی ایران به مفهوم قوة مدبرة بدن و نیز مفاهیم فرعی دیگر می‌باشد. از میان نمونه‌های دیگر این اشتراک در لفظ و اختلاف در معنی، می‌توان به واژه‌های استفراغ، اسهال، روح، بخار، کثیف، لطیف، التهاب، و اضطراب اشاره کرد.

خطای رایج دیگر، تلاش برای تطبيق يا ترجمة تحت‌اللفظيِ اين اصطلاحات به لغات مرسوم در پزشكي رايج است، این کار نه‌تنها ضرورتي ندارد بلكه در بسیاری موارد، می‌تواند موجب بدفهمی و گمراهی در درک مقصود حکما ‌شود، زیرا مبنای فلسفی مكتب طب سنتي ايران با پزشكي رايج متفاوت است و به همين دليل، دیدگاه حکما در مورد فیزیولوژی و آسیب‌شناسی (پاتولوژی)، روش تقسيم‌‌بندي بیماری‌ها و اصول تشخيص و درمان آنها و نهایتاً نام‌گذاري بيماري‌ها نيز در اين دو رويكرد با يكديگر متفاوت است. به بیان دیگر اختلاف طب سنتی با طب جدید تنها اختلافی زبانی (linguistic) نیست، از این رو رویکردی صرفاً لغوی و زبانی برای تطبیق اصطلاحات طب سنتی با واژه‌های طب جدید کاری شتابزده و بی‌بنیاد است.

صرف‌نظر از اختلافات دو مکتب باید گفت آنچه عملاً در هر مكتب پزشکی مهم است تشخيص و درمان درست بيماري و رسیدن به نتيجة مناسب مي‌باشد، زیرا در علوم تجربی، معیار درستی یک تئوری در عمل و تجربه آشکار می‌شود. اگر دیدگاه طب سنتی ایران به‌خوبی فرا گرفته شود و از التقاط(Eclectism)  و شتابزدگی پرهیز شود، در یک رویکرد عمل‌گرایانه (Pragmatistic) و تلفیق منطقی (Rational Integration) می‌توان در هر دو حیطة حفظ سلامت و درمان بیماری‌ها موفق‌تر عمل کرد. طب سنتی ایران توانایی حل بعضی از مشکلات طبی را دارد و می‌تواند در کنار روش‌های درمانی نوین و نه در مقابل آنها، یار و یاور سیستم پزشکی و خدمات بهداشتی‌ـ‌‌ درمانی گردد.


 حكمت و جايگاه علوم از ديدگاه حكما

در گذشته مجموع دانش‌هاي زمان را حكمت می‌نامیدند و کسي را که به همه آن علوم احاطه داشت حکيممي‌گفتند. ارتباط علوم با یکدیگر و سیر مطالعاتی طالبان علوم، چنانکه در ادامه آمده است، به‌نحوی بود که معمولاً متخصص هر فن و دانش از سایر علوم زمان خود نیز به قدر کافی آگاهی می‌یافته و با یک جهان‌بینی کامل در حیطۀ تخصص خود به تعلیم ‌‌و ‌تعلم می‌پرداخته است. در گذشته مجموعة علوم به دو دسته کلی تقسیم می‌شدند:

1. حکمت نظري: در سه سطح مختلف به بررسي وجود (با ماده يا بدون ماده) مي‌پردازد:

الف. علوم طبیعی: به بررسي وجودِ با ماده از لحاظ تغييرات می‌پردازد و شامل علوم شيمي (کیمیا)، فيزيك، هواشناسي، کشاورزی (فلاحت) و… است. در حیطة علوم طبیعی، علمی که به بررسی تغیيرات در حيوان می‌پردازد، علم حيوانات (جانورشناسی) نام می‌گیرد؛ دانشی که تغییرات را در گیاهان بررسی می‌کند، علم نباتات (گیاه‌شناسی) خوانده می‌شود و سرانجام علمي كه تغييرات بدن انسان را مورد توجه قرار می‌دهد، «علم طب» ناميده مي‌شود.

ب. علوم رياضي: که جسم را در حالت ثبات، بررسي می‌کنند شامل این اقسام است:

علم حساب: بررسي جسم از نظر تعداد

علم هندسه: بررسي جسم از نظر شكل و ظاهر

علم نجوم (ستاره‌شناسی): بررسي وضعيت جسم در كائنات

علم موسيقي: بررسي از نظر اوزان و نظم و ترتيب[1].

ج. علوم مابعدالطبیعه (فلسفه یا متافیزیک): در مورد وجود بدون ماده یا مجردات بحث می‌کند.

2.  حکمت عملي: روابط بین موجودات را مورد بحث قرار می‌دهد، شامل:

الف: اخلاق فردی و اجتماعی

ب: تدبير منزل (رسیدگی به امور شخصی و خانوادگی)

ج: تدبیر مُدُن یا سياست (ادارة شهر و کشور)

جایگاه و روابط علوم در گذشته

 

تعریف طب

طب علمی است که تغییرات بدن انسان را بررسی می‌کند؛ این تغییرات می‌تواند در جهت حفظ سلامتي و يا ایجاد بیماری باشد.

 

طب در كتاب هداية‌المتعلّمين[2] این‌گونه تعریف شده است:

      بجشكي بيشه‌اي بود كه تندرستي آدميان را نگاه دارد و جُن رفته بود باز آرد، از روی علم و عمل؛ یعنی پزشکی پيشه‌اي (ترکیب علم و هنر) است كه تندرستي آدميان را نگاه دارد و چون رفته بود باز آرد، از روی علم و عمل.

شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا نیز در کتاب قانون می‌فرماید:

     طب علمی است که به‌واسطة آن احوال بدن انسان شناخته می‌شود از جهت آنچه که موجب سلامتی و بیماری آن است تا صحت و سلامتی موجود را حفظ کند و در صورت از دست رفتن سلامتی، آن را به بدن برگرداند.

          نکتة مهم در این تعریف‌ها آن است که هدف پزشکي و وظیفه اصلی پزشک را حفظ تندرستي انسان دانسته و درمان را در اولویت بعدی قرار داده است و این دیدگاه حتی بسیار متعالی‌تر از آن چیزی است که امروزه در پزشکی رایج با عنوان «طب پیشگیری» مطرح شده است.

          با توجه به اینکه در تقسیم علوم نظری به ‌اصطلاحِ «وجود با ماده» و «وجود بدون ماده» اشاره شد، این نکته را هم یادآور می‌شویم که جسم از ديدگاه حكما به دو گونه است: جسم لطيف و جسم كثيف. در مورد انسان معتقد بودند يك کالبد متكاثف دارد كه همان جسد قابل رؤيت است و يك کالبد لطيف دارد كه با حواس ما قابل رؤيت نيست و نفس ناميده می‌شود. البته انسان يك بُعد غیرمادی نیز به نام «روح» دارد كه در علم طب بررسی نمی‌شود و در حیطة آن نیست[3].

 تقسیم‌بندی علم طب

دانش پزشکی به دو بخش تقسيم می‌شود: طب نظری و طب عملی.                        

الف. طب نظري

یعنی دانشي كه چگونگي عملکرد طبیعی و تغييرات بدن انسان و عوامل مؤثر بر آن را که منجر به سلامتی یا بیماری می‌شوند بررسي كرده، نهایتاً پزشک را به تشخیص راهنمایی می‌نماید. طب نظري شامل سه بخش است:

1.      امور طبيعيه: اموری که هستی، قوام و حفظ کمالات جسمی بدن انسان، بر آنها مبتنی است (فیزیولوژی).

2.      اسباب و علل: علت ايجاد تغييرات در بدن انسان و عوامل مؤثر بر آن و چگونگی بروز بيماري را بررسی می‌کند (اتیولوژی و فیزیوپاتولوژی).

3.      دلايل و علايم: به بررسي علایم و نشانه‌ها می‌پردازد و پزشک را برای تشخیص حال سلامت یا بیماری راهنمایی می‌کند، مانند نشانه‌های مزاجی و غلبة اخلاط، نبض‌شناسی و ادرارشناسی (نشانه‌شناسی یا سمیولوژی).

ب. طب عملي

شامل علم به روش‌هايي است كه براي حفظ سلامتي (علم حفظ‌الصحه) يا بازگرداندن سلامتي (علم معالجات) به‌کار می‌روند. در دانش حفظ‌الصحه به تدابیر نگاهداشت تندرستی پرداخته می‌شود و در دانش معالجات، درمان بیماران بیان می‌شود. طب عملی خود شامل سه بخش است:

الف) تدابير: که شامل تدبیر غذا (غذادرمانی یا رژيم‌‌درمانی) و دیگر تدابیر ستّة ضروریه می‌باشد.

ب) دارو درمانی با داروهای گیاهی، حیوانی و معدنی به اشکال مختلف خوراکی و موضعی 

ج) اعمال دستی (یَدی): مانند دلک (ماساژ)، انواع غمز (مشابه با طب فشاری: Acupressure، رفلکسولوژی و …)، حجامت، فصد، کیّ (داغ کردن) و جراحي‌های گوناگون.

طب نظری

امور طبیعیه

اسباب و علل

دلایل و علایم

عملی

حفظ الصحه

تدابیر حفظ سلامتی

معالجات

تدابیر با غذا و سایر ستّة ضروری

دارو درمانی

اعمال دستی


[1]. علم مناظر و مرايا، علم جبر و مقابله و علم جراثقال را نیز از زیرشاخه‌‌های علم ریاضی دانسته‌اند.

[2]. ابوبکر ربيع بن احمد اخويني بخارایی از اطبای قرن چهارم هجری است که کتاب هدایة‌المتعلمین را برای فرزندش نگاشته است. اخوینی خود را شاگرد یکی از شاگردان رازی می‌داند. او حدود 20 سال به طبابت اشتغال داشته است و از این جهت مانند رازی یک پزشک بالینی محسوب می‌شود (تاریخ طب در ایران پس از اسلام، دکتر محمود نجم‌آبادی، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ سوم، ص640).

[3]. «و نفخت فیه من روحی»، آیة شریفة 29 از سورة مبارکة حجر و آیة شریفة 72 از سورة مبارکة ص.

منبع:کتاب مروری بر کلیات طب سنتی ایران

 

فصل دوم

اسباب حفظ سلامتی

 شش اصل ضروری برای زندگانی سالم (سِتِّة ضروریه)

همانطور که در تعریف مفهوم پزشکی ذکر گردید در مکتب طب سنتی ایران، حفظ سلامت و تندرستی، در درجة اول اهمیت قرار دارد، و درمان بیماری وظیفة دوم پزشک می‌باشد. سالم بودن نیز همانند بیمار شدن نیاز به علل و عواملی دارد که باید مورد توجه قرار بگیرند. این دسته از علل تحت عنوان ستّه ضروريهيا شش اصل ضروري  در آموزه‌های طب سنتی ایران مورد بحث قرار گرفته‌اند. اگر این اصول به درستی مورد توجه قرار گیرند موجب حفظ سلامتی (حفظ‌الصحه) مي‌شوند وگر نه زمینه بروز بيماري‌های گوناگون فراهم مي‌شود.

  

 سته ضروریه عبارت‌اند از:

1.       هوا

2.      حركت و سكون

3.     خواب و بيداري

4.     طعام و شراب

5.     استفراغ و احتقان

6.      اعراض نفساني.

 

 

1. هوا

حكما براي هوا ارزش خاصي قائل بودند و به نقش هواي سالم در حفظ سلامت توجه داشتند، چون هوا تأثیر مهمی بر قلب و روح حيواني دارد و اين روح، خود بر روح نفساني و طبيعي اثر می‌گذارد. به عبارت دیگر، هوا تمامی افعال و حرکات بدنی و نفسانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

          هوای مورد نیاز انسان از طریق ریه‌ها و مقدار اندکی نیز از طریق پوست وارد بدن می‌گردد. هر تغییر فیزیکی و یا شیمیایی در هوا هر چند اندک، می‌تواند اثر زیادی بر سلامتی انسان بگذارد. هوا تابع شرايط فصول، جغرافیا و محل زندگی می‌باشد. تغییر درجه هوا در اوقات مختلف روز و در فصول مختلف و همچنین آلودگی هوا می‌تواند تعادل بدن را بهم بزند.

          چنانکه می‌دانیم اکسیژنِ وارد شده به بدن بعد از فعل‌وانفعالات مخصوصی، دی‌اکسید کربن و بخار آب تولید می‌کند، و این دو از طریق ریه و پوست دفع می‌گردند. هرگونه اختلالی در ورود اکسیژن کافی به بدن و یا دفع دی‌اکسیدکربن و بخار آب از بدن صورت گیرد سلامت بدن را به‌طور جدی تهدید خواهد کرد. تراکم جمعیت در یک محیط بسته، و کیفیت نامناسب هوا دو عامل مهم نرسیدن اکسیژن کافی به بدن و دفع دی‌اکسیدکربن از آن هستند و در بدن آشفتگی‌هایی پدید می‌آورند. این اختلالات گاه حاد هستند و بیمار به‌سرعت متوجه آن می‌شود و گاهی مزمن‌اند و ممکن است مشکلات گوناگونی برای بیمار ایجاد کرده، حتی پزشکان را نیز در تشخیص دچار سردرگمی کنند. سردستة این اختلالات خستگی مزمن می‌باشد که امروزه به علت آلودگی هوا و عدم تنفس هوای مناسب و علل دیگر، به‌طور گسترده مشاهده می‌شود.

          هوای آلوده به سرب، موجب کاهش حرارت غریزی و افزایش تظاهرات بالینی غلبة سردی و خشکی مانند افسردگی، خواب‌های آشفته، بی‌خوابی، خستگی و گرفتگی عضلات ساق پا می‌شود.

در طب سنتی ایران در تدابیر تندرستی، به تامین هوای سالم و مناسب تاکید فراوانی شده است. مباحث مختلفی در مورد اقالیم، هوای آلوده و وبایی، تهویه و روش‌های اصلاح هوا، هوای مناسب هر مزاج و… به‌طور مفصل بیان شده است که در بخش چهارم از این کتاب با عنوان تدابیر هوا، به برخی از آنها به‌‌اختصار اشاره خواهد شد.

2. حرکت و سکون

حركت براي تندرستی انسان ضروري می‌باشد و استراحت و سكون پس از آن نيز براي تمدّد قوا، بسیار لازم است. تمامی حرکات، حرارت را افزایش می‌دهند و موجب کاهش رطوبت بدن می‌گردند. استراحت، رطوبت بدن را باز می‌گرداند و قوای لازم را برای حرکات بعدی فراهم می‌آورد.

          مقدار حرکت، و مقدار سکونِ مناسب و مفید برای هر فرد، بر پایة مزاج وی تعیین می‌شود و عدم تعادل در این الگوی فردی، زمینه‌ساز بروز بیماری‌های گوناگون می‌گردد. حركت بيش از حدّ با ايجاد حرارت زاید، رطوبات بدن را کاهش می‌دهد، فعالیت کم نیز موجب افزایش تری و سردی بدن و بروز بیماری‌های بلغمی (به‌ویژه در مفاصل) می‌گردد.

          حرکت به دو نوع جسمانی و نفسانی تقسیم می‌شود، حکما حرکت جسمانی را به شش نوع تقسیم کرده‌اند که شامل حرکت شدید، خفیف، طولانی، کوتاه، سریع و کُند می‌باشد. هر یک از این نوع حرکات اثر خاصی بر مزاج انسان می‌گذارند. به عنوان مثال، در حرکتِ سریعِ شدید، ایجاد حرارت بیشتر از تحلیل است و بر عکس، در حرکتِ کندِ خفیفِ طولانی، تحلیل بیشتر از حرارت است. پس در تدابیر عملی با توجه به شرایط خاص بیمار، باید حرکات خاصی را به او توصیه کرد.

          جِماع نیز از حرکات محسوب می‌شود که افراط در آن سبب خشکی بدن و کاهش حرارت غریزی و در نتیجه سردی بدن می‌گردد.

 

        نكته: اگر فردي كه در سن جوانی (گرمي و خشكي) است بيش از حدّ فعاليت كند، دچار حرارت بالا، سردرد، كاهش وزن و كاهش اشتها می‌شود؛ چنين فردي نیاز بيشتری به استراحت در جاي خنك دارد.

      نكته: براي كساني كه مزاج سرد دارند، حركت و ورزش مناسب است و ايشان را به اعتدال نزديك می‌كند.

 

3. خواب و بیداری

تعادل خواب و بيداري در حفظ سلامتي و درمان بيماري‌ها اهميت دارد ولي امروزه كمتر به اين مسأله توجه می‌شود. عدم تعادل در خواب و بيداري می‌تواند زمينه‌ساز بيماري‌هاي مختلف گردد. خواب تمامی اعمال طبیعی شامل هضم، متابولیسم و دفع سموم را بهبود می‌بخشد و قوای مغزی را تقویت می‌کند و موجب تجدید قوای اندام‌های مختلف و ترمیم بافت‌های صدمه دیده و به‌طور کلی بازگرداندن سلامتی به بدن می‌گردد. بهترین زمان خواب از ساعت 10 شب تا سحر می‌باشد. لازم است صرف شام حداقل 3 ساعت قبل از خواب صورت پذیرد و فرد، نیم ساعت پس از شام، به مدت 15 تا 20 دقیقه آرام راه برود.

علت خواب

          علت خواب وجود رطوبت معتدل در مغز است که اعصاب را سست و راه‌های عصبی و روح نفسانی را غلیظ می‌کند. بدین سبب روح نفسانی در مسالک اعصاب نفوذ نمی‌کند و در حس‌های ظاهری سکون پدید می‌آید و موجب بی‌حرکتی (به جز حرکت تنفسی و قلبی و اعمال هضمی) می‌شود. طبیبان، بیداری را به حرکت و خواب را به سکون تشبیه کرده‌اند.

          معمولاً خواب افراد دارای مزاج سرد و تر، و گرم‌ و تر بیشتر است، ولي افراد دارای مزاج سرد و خشک، و گرم و خشک با خواب کمتر انرژی لازم را به دست می‌آورند. در بدن یک شخص گرم و خشک یک دوره خواب طولانی با ایجاد سردی و رطوبت به کاهش حرارت زاید کمک می‌نماید. برعکس پرخوابی در شخص سرد و تر باعث افزایش سردی و رطوبت بدن می‌شود.

          كودكان معمولاً طولانی‌ترين خواب را دارند زيرا رطوبت بيشتري در بدن دارند ولی به تدريج، با افزايش سن و کاهش رطوبت مزاجي، خواب آنها كمتر می‌شود.

          بيداري، ظاهر بدن را گرم و باطن بدن را سرد می‌كند در حاليكه خواب، ظاهر تن را سرد ولي باطن تن را گرم می‌كند، در نتيجه خون متوجه قسمت احشاء می‌شود و اعمال دستگاه گوارش مثل هضم و جذب به بهترين وجه انجام می‌شود.

          از طرف دیگر، خواب کوتاه، باطن بدن را تر می‌کند و اگر طولانی باشد سبب خشکی بدن می‌گردد. زیرا در اثر طولانی شدن خواب، حرارت غریزی پس از فارغ شدن از هضم غذا به تحلیل روح و رطوبات درونی می‌پردازد و موجب خشکی بدن می‌شود. پس هم کم‌خوابی و هم خواب بیش از اندازه مضر است و بهترین حالت خواب معتدل است.

          اگر كسي بيش از اندازه بخوابد، كم‌كم برخي از اعمالش مختل و دچار ضعف می‌شود، حافظه وي افت می‌كند، مزاجش سرد و بيماري‌هاي مفصلي و بلغمي در او زياد می‌شود.

     

      نكته: خواب روز براي بيماران مفصلي با سوءمزاج سرد و تر پسنديده نيست و موجب شدت بيماري، افزايش وزن، احساس کسالت و… می‌شود.

      نکته: بيداري شبانه براي افراد عصبي با مزاج گرم مناسب نمی‌باشد.

 

4. خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها

غذاها اهميت خاصي در حفظ سلامتي انسان دارند. از طرفی نیاز به غذا یک نیاز دایمی است تا آنچه را که به‌وسیلة اسباب درونی و بیرونی بدن به تحلیل می‌رود جایگزین نماید و از سویی دیگر هر نوع خوردنی با مزاج مخصوص خود می‌تواند بر مزاج بدن انسان اثر بگذارد.

          از نظر طب سنتي ايران، انسان‌ها با يكديگر تفاوت مزاجي و ساختاري دارند. بنابراین لازم است پزشک بر اساس تشخیص مزاج و توجه کامل به ویژگی‌های ساختاری هر فرد براي وی تدبير غذايي مناسب و تدابير ديگر را تجويز نمايد. غذاها علاوه بر اينكه ماده مصرفی سوخت و ساز بدن هستند، با توجه به كيفيت مزاجي خود بر اعضاي مختلف بدن اثرات مثبت يا منفي  به‌جاي مي‌گذارند و جسم و روان شخص را تحت تأثير قرار می‌دهند. محمد بن زکریای رازی و بسیاری از حکما اولین و مهم‌ترین تدبیر درمانی در بیماران را اصلاح یا تجویز رژیم غذایی می‌دانسته‌اند.

          بسیاری از اصول ضروری برای تندرستی مانند تغییرات فصلیِ درجه حرارت و آلودگی هوا، خارج از اراده و خواست فرد می‌باشد ولی مصرف غذا تا حد بسیار زیادی قابل برنامه‌ریزی است. آموزش تغذیه صحیح یک ابزار مهم سلامتی است که پزشک می‌تواند بیماران خود را با آن تجهیز نماید. این روش به راحتي قابل آموزش است و برای همه مردم نیز قابل درک می‌باشد و از نظر اجرایی نیز چندان دشوار نیست.


 

نظریه‌‌های مختلف در رابطه با گرمی و سردی غذاها و داروها

تئوری‌های مختلفی در مورد اینکه چرا با مصرف بعضی از مواد مانند خرما و عسل و فلفل در بدن گرمی ایجاد ‌می‌شود و با مصرف بعضی دیگر سردی پدید می‌آید، مطرح شده است که در ذیل بعضی از آنها ارائه می‌گردد:

1.               با ورود مواد غذایی به بدن، سیستم خودکار عصبی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. مواد گرم، فعالیت سیستم سمپاتیک را زیاد می‌کنند و مواد سرد، فعالیت سیستم پاراسمپاتیک را افزایش می‌دهند.

2.      مواد غذایی با ورود به بدن، سیستم غدد درون‌ریز را متأثر می‌کنند. خوراک‌های گرم فعالیت غده تیروئید و ترشح تیروکسین را افزایش داده، در نتیجه متابولیسم پایه و تولید انرژی بالا می‌رود. خوراک‌های سرد فعالیت تیروئید و ترشح تیروکسین را کاهش می‌دهند و در نتیجه متابولیسم پایه و تولید انرژی کم می‌شود.

3.     استاد فقید دکتر سید جلال مصطفوی[1] معتقد بودند با ورود غذا به بدن، سیستم عصبی ارادی و خودکارِ شناخته شده و شناخته نشده و همچنین سیستم غدد درون‌ریز شناخته شده و شناخته نشده تحت تأثیر قرار می‌گیرند. موادی که سطح فعالیت کل این سیستم‌ها را بالا می‌برند گرم هستند و موادی که فعالیت این سیستم‌ها را کاهش می‌دهند، سرد نامیده می‌شوند.

4.     بعضی از غذاها با ورود به بدن تولید آنزیم‌های گوارشی را افزایش می‌دهند، این مواد گرم هستند. این نظریه جزئی از نظریه سوم می‌باشد، زیرا تولید آنزیم‌های گوارشی و ترشح آن تحت تأثیر سیستم اعصاب و غدد درون‌ریز می‌باشد.

 

 

 

اصطلاحات تغذیه در طب سنتی ایران:

طي قرن‌هاي متمادي و بر اساس تجربه، غذاها را به هجده خانواده تقسیم‌‌بندي كرده‌اند که قبل از بیان آنها لازم است برخی از اصطلاحات تخصصی تغذیه را به اختصار توضیح دهیم:

            لطيف: غذايي است كه وقتي بدن روي آن اثر می‌كند، به سرعت هضم می‌شود و مورد استفاده اندام‌ها قرار می‌گيرد و قواي تدبیر کننده بدن می‌توانند به سرعت آن را آمادة مصرف ‌كنند. به عبارت دیگر، از اين دسته از غذاها خون رقیقی تولید می‌شود که به سهولت جزء بدن می‌شود.

          این غذاها براي افرادي كه به تازگي از بيماري بهبود يافته‌اند يا افرادي كه اهل کارهای فکری هستند و فعالیت سنگین بدنی ندارند مناسب است، مثل زردة تخم‌مرغ عسلی[2].

            كثيف (متكاثف): غذاي كثيف یا درهم فشرده غذایی است كه از سویی قواي طبيعت براي هضم و استفاده از آن بايد تلاش بیشتری بکند تا آن را برای مصرف اندام‌ها آماده کند، و از سوی ديگر مواد زايد آن هم زياد است. به عبارت دیگر، از اين دسته از غذاها خون غلیظی تولید می‌شود که به سهولت تحت تأثیر قوا قرار نمی‌گیرد و جزء بدن نمی‌گردد.

          اين دسته از غذاها براي افرادي كه فعالیت زياد و يا كارهاي سنگين بدني دارند مانند كشاورزان و ورزشكاران مناسب است، مثل گوشت گوساله.

            معتدل: غذاي معتدل براي افراد با مزاج معتدل و فعالیت متوسط مناسب است.

            صالح‌الكيموس (با کیموس خوب): غذاهایی هستند که از هضم آنها، خلط خون طبیعی و صالح ايجاد مي‌شود و همراه آن مقدار اندک و متناسبی از سایر اخلاط، یعنی بلغم و صفرا و سودا نیز تولید می‌گردد.

            رَديءُ‌الكيموس (با کیموس بد): غذاهایی هستند که از هضم آنها، اخلاط غيرمعتدل و ناصالح تولید می‌شود. مصرف مقادير زياد و مكرر از این غذاها بيماري‌زا است، مثل سوسيس، کالباس، قارچ، پنير کهنه و نان تخمیر نشده.

            كثيرالغذاء: غذايي است كه مقادير عمده‌اي خلط خون ايجاد می‌كند، مانند زردة تخم مرغ نیم‌برشت و گوشت بره.

            قليل‌الغذاء: غذايي كه خلط خون كمتري می‌دهد و بیشتر شكم پُركُن است مثل کاهو.

            متوسط‌الغذاء: حدّ میانیِ مواد پر غذا و کم غذا می‌باشد.


 

 

 

 

 

نوع غذا

مثال

1

لطيف صالح‌الكيموس كثير‌الغذاء

زرده تخم‌مرغ عسلي، گوشت كبك، ماء‌اللحم از گوشت گوسفند یکساله

2

لطيف صالح‌الكيموس قليل‌الغذاء

كاهو، انار و سيب شیرین

3

لطيف صالح‌الكيموس متوسط‌‌الغذاء

نان گندم خوب، انگور

4

كثيف صالح‌الكيموس كثيرالغذاء

تخم مرغ نيمرو یا زیاد جوشیده، گوشت بز و گوسفند چاق و جوان

5

كثيف صالح‌الكيموس قليل‌الغذاء

پنيری تازة غیر کهنه

6

كثيف صالح‌الكيموس متوسط‌الغذاء

گوشت گوساله و کبوتر بچه

7

معتدل صالح‌الكيموس كثيرالغذاء

گوشت بره يكساله

8

معتدل صالح‌الكيموس قليل‌الغذاء

شلغم

9

معتدل صالح‌الكيموس متوسط‌الغذاء

گوشت بچه شتر و گوسفند ماده

10

لطيف رَديءُ‌الكيموس كثيرالغذاء

ریه حیوانات (جگر سفید) و بچه کبوتر

11

لطيف رَديءُ‌الكيموس قليل‌الغذاء

ترب، پياز و هر چيز تند و تيز مثل خردل

12

لطيف رَديءُ‌الكيموس متوسط‌الغذاء

نان فطير تخمير نشده

13

كثيف رَديءُ‌الكيموس كثيرالغذاء

گوشت گاو، مرغابی و اسب

14

كثيف رَديءُ‌الكيموس قليل‌الغذاء

گوشت خشک شده (قديد)، بادنجان

15

  كثيف رَديءُ‌الكيموس متوسط‌الغذاء

كلم، گوشت صید مثل آهو، فیلة گاو

16

معتدل رَديءُ‌الكيموس كثيرالغذاء

كلم رومی (کلم گرد)، چغندر

17

معتدل رَديءُ‌الكيموس قليل‌الغذاء

زردك

18

معتدل رَديءُ‌الكيموس متوسط‌الغذاء

ماهي خشك كرده و دودي

اقسام هجده‌گانه غذا از دیدگاه طب سنتی ایران و مثال‌های مربوط*[3]

مزه‌های مهم:

یکی از نکات مهم در تغذیه طب سنتی ایران، توجه به مزه غذاها است. معمولاً هر مزه از کیفیت‌های خاص برخوردار است:

 

مزه[4]

کیفیت

ترش

سرد و تر ـ سرد و خشک

تلخ

گرم و خشک

شیرین

معتدل مایل به گرمی

شور

گرم و خشک

تند

گرم و خشک

بی‌مزه

ارتباط مزه غذا با کیفیت آن

سرد و تر

 

 

 

مزة ترش:

مواد ترش مانند آبغوره، آبلیمو، سماق و سرکه، پس از ورود به بدن سردی و خشکی را افزایش می‌دهند و هر چه ترشی آنها بیشتر باشد سردی و خشکی بیشتری ایجاد می‌کنند. افراط در استفاده از این مواد تأثیر منفی بر دستگاه تنفسی و عصبی دارد و باعث تشدید سرفه می‌شوند و افراد سوداوی از مصرف آنها صدمه می‌بینند[5].

مزة تلخ:

این مواد گرمی ‌و خشکی بدن را افزوده و با رقیق کردن خون، استعداد خونریزی را افزایش می‌دهند. پاک کننده دستگاه گوارش از مواد زاید، لزج و بلغمی می‌باشند، مثل مُرّ مکی و صبر زرد.

مزة شیرین:

مواد شیرین معتدل و مایل به گرمی هستند. پس از گوشت و نان مناسب، جزء غذاهای اصلی به شمار می‌روند، مانند عسل و میوه‌های شیرین.

مزة شور:

مواد شور گرم و خشک هستند. نمک طعام در رأس این مواد قرار دارد. مصرف به اندازه این مواد، بلغم را از بین می‌برد و اشتها را افزایش می‌دهد.

مزة تند:

مواد تند، گرم و خشک هستند، مثل فلفل. مصرف این دسته از مواد برای افراد بلغمی گهگاهی مناسب است اما آثار تحریک کننده‌ای بر افراد صفراوی مزاج دارد.

بی‌مزه:

مواد بی‌مزه سرد و تر هستند، مانند خیار و کدو. مصرف بیش از اندازه آنها انرژی بدن و توان اعضاء را کاهش می‌دهد.

 

5. استفراغ و احتباس

استفراغ از ریشه فراغت می‌باشد و در طب به معنی پالایش و تخلیه بدن از مواد زاید و غیرطبیعی است. به‌عبارت دیگر، استفراغ یعنی زدودن سموم و مواد زاید که در هر یک از مراحل چهارگانة هضم و متابولیسم مواد غذایی ایجاد می‌شود. این مواد زايد به طور روزمره در بدن ايجاد و انباشته می‌شوند و لازم است از راه‌هاي خروجي طبيعی بدن دفع گردند. اگر فردی به اندازه کافی غذا بخورد ولی دفع مدفوع، ادرار و یا تعریق کافی نداشته باشد دیر یا زود دچار مشکل خواهد شد. همچنین اگر فردی غذای کافی بخورد ولی بیش از اندازه دفع مدفوع، ادرار و یا تعریق داشته باشد و به عبارت دیگر، استفراغ بیش از اندازه داشته باشد دچار ضعف و بیماری خواهد گردید.

            احتباس: به مفهوم نگه‌داشتنِ به اندازة مواد مورد نیاز و ضروري برای بدن است. ضرورت نیاز به احتباس مواد از آن جهت است که از سویی بدن انسان به طور دائمی در حال تحلیل مواد درونی است و از طرفی امکان استفاده و خوردن همیشگی برای انسان وجود ندارد، پس باید مواد غذایی ضروری در بدن نگهداشته شوند.

          پديده‌های احتباس و استفراغ دو پديدة متضاد هستند و تعادل عملكرد آنها ضامن سلامتي مي‌باشد. گاهي قوة تدبیرکنندة بدن به صورت طبيعي موجب اسهال مي‌شود و مواد زايد را از طريق دستگاه گوارش دفع مي‌كند و سپس خود آن را برطرف مي‌كند و يا گاهي حجم ادرار را کم یا زياد مي‌كند.

      نکته: مفهوم استفراغ در طب سنتی با اصطلاح امروزی استفراغ به معني خروج مواد موجود در معده از طريق دهان (vomiting) متفاوت مي‌باشد. حكما به اين عمل قِي مي‌گویند. البته قی گاهی «علامت» هم هست ولی مراد از آن در چنین مواردی «عمل قی کردن» است.

 

انواع استفراغ: استفراغ طبیعی و استفراغِ درمانی

1. استفراغ طبیعی مانند دفع گازهای سمی از ریه طی بازدم، دفع مدفوع و ادرار و عرق، عادت ماهیانه، عطسه، سکسکه، دفع باد، دفع ترشحات از گوشه چشم (که هنگام بیدار شدن از خواب صبحگاهی مشهود است)، ترشح شیر، ترشحات واژن و دفع منی. هر یک از این موارد باید به اندازه متعادل انجام شود و افزایش و کاهش هر کدام می‌تواند به بیماری منجر گردد.

          نوع دیگر استفراغ‌های طبیعی وقتی اتفاق می‌افتد که مواد زاید بیش از اندازه در بدن جمع شده باشد، در این حال بدن سعی می‌کند به طریقی این مواد زاید را دفع کند. مثلاً گاهی به صورت طبیعی اسهال، یا خونریزی از بینی، یا سرفه، یا آبریزش از بینی ایجاد می‌شود. در این نوع از استفراغ‌های طبیعی معمولاً علایم خفیف‌اند و مدتشان محدود و کوتاه است. در این موارد قوة مدبّره در حال تلاش برای حفظ تعادل بدن می‌باشد، و فرد و پزشک او نباید جلوی عمل پاکسازی طبیعی بدن را بگیرند و آن را سرکوب کنند، مگر آنکه این استفراغات طبیعی بیش از حد شدید شوند و موجب ضعف یا زیان فرد گردند.

            2. استفراغ ایجاد شده توسط پزشک: در این مورد پزشک متوجه می‌شود که مواد زاید و سموم در بدن ذخیره شده‌اند و قوای طبیعی بدن نتوانسته‌اند بطور کافی آنها را دفع نمایند و در اینجا طبیعت نیاز به کمک طبیب دارد. طبیب با استفاده از یکی از روش‌های استفراغ طبی مانند ایجاد اسهال، تعریق، افزایش ادرار، فصد، حجامت، سونا و … به یاری طبیعت می‌شتابد و به سیر طبیعی دفع مواد زاید و سموم کمک می‌کند. در اینجا طبیب باید با آگاهی از مکانیسم‌های طبیعی دفع، بهترین و نزدیک‌ترین راه را بر حسب شرایط بیمار و بیماری انتخاب کند که در ادامه برخی از این روش‌ها نام برده می‌شود.

مثال‌هایی از انواع استفراغ:

 

بزاق آوردن:

Salivation

ادرار بول:

Diuresis

ایجاد اسهال گوارشی:

Diarrhea

ادرار عرق:

Diaphoresis

ایجاد قي:

Vomiting

حجامت:

Cupping

حقنه:

Enema

فصد:

Venisection

خلط آوردن:                 

Expectoration

 

 

         

          باید توجه داشت که استفراغ بیش از حد، مجفّف بدن (= خشک‌کننده) محسوب می‌شود زیرا اخلاط، جسم مرطوب هستند که با دفع آنها، رطوبت بدن کاهش می‌یابد.

            اسباب احتباس: در یک نگاه منطقی به تمامی اتفاقات طبیعی درون بدن می‌توان دلایلی را که ممکن است موجب احتباس گردند به شرح ذیل برشمرد:

·        افزایش غیرطبیعی قوت نگهدارنده (ماسکه) به‌طوری که مانع دفع مواد اضافی شود.

·        ضعف قوای هاضمه و دافعه که در صورت اول، مراحل نضج ماده طولانی می‌شود و به تبع آن، دفع ماده به تأخیر می‌افتد و در حالت دوم، مواد زاید دفع نمی‌گردند.

·        تنگی (ضیق) مجاری: در این حالت مواد رقیق دفع می‌شوند ولی مواد غلیظ محتبس می‌مانند.

·        سُدّه (انسداد) در مسیر عبور و دفع مواد.

·        غلظت بیش از اندازة مواد.

·        کثرت بیش از اندازة مواد چنانکه قوه دافعه قادر به دفع همه آنها نشود.

·        انصراف طبیعت به سوی دیگر، مانند آنچه که در بحران اتفاق می‌افتد.

·        یبوست به هر شکل، مانند عدم احساس نیاز به دفع به دلیل وقوع انسداد در مجاری صفراوی و عدم انصباب صفرا به روده‌ها.

·        لزوجت ماده و چسبندگی آن به اعضا.

 

هرگاه این اسباب به شکل متضادی اتفاق بیفتد، باعث استفراغ غیرطبیعی می‌گردند.

مشکلات ناشی از احتباس غیرطبیعی:

سبک زندگی جدید موجب گردیده است روز به ‌روز سموم بیشتری وارد بدن شوند. استفاده از هورمون‌ها برای رشد بیشتر و سریع‌تر حیوانات که در گوشت و شیر آنان وارد می‌شود استفاده از سموم و کودهای کشاورزی برای برداشت محصول بیشتر که با فرآورده‌های کشاورزی آمیخته می‌گردد، استفاده از رنگ‌ها و طعم‌های مختلف در صنایع غذایی، استفاده از مواد نگهدارنده شیمیایی در کنسروها و کمپوت‌ها برای ماندگاری دراز مدت آنها، استفاده از مایکروفر، فریزر و… مقدار زیادی سموم شناخته شده و ناشناخته را وارد بدن می‌کند.

          ایرانیان در فصل بهار که فصل خانه‌تکانی طبیعت است سنت‌های عقلانی و زیبایی داشتند. یکی از آن سنت‌ها که معمولاً همزمان با خانه‌تکانی و پاکیزگی منزل و محیط زیست انجام می‌شد خانه‌تکانی و سم‌زدایی بدن بود که با روش‌های ساده و کم‌هزینه صورت می‌گرفت. از جمله آن روش‌ها استفاده از مسهل‌های ساده مطابق مزاج افراد بود، مانند استفاده از هلیلة سیاه و ماست، و یا ساختن آش از گیاهان خودروی دشتی همراه با مقداری برگ سنا یا آلو، و همچنین خوردن کاسنی و شاه‌تره، و انجام حجامت در این فصل؛ که جزء سنت‌های شرعی و طبی نیز بوده است.

            اسهال: یکی از روش‌های پاکسازی بدن، ایجاد اسهال است. البته در اینجا منظور از اسهال، فقط اسهال گوارشی نیست بلکه شامل اسهال عروقی یعنی دفع مواد زاید موجود در عروق نیز می‌باشد[6].اسهال گوارشی به پاکسازی کلی دستگاه گوارش از طریق روده‌ها گفته می‌شود. این روش با استفاده از داروهای خاص و با رعایت شرایط خاص بیماری و فرد به‌کار می‌رود.

          همانطور که دستگاه گوارش نقش عمده‌ای در ایجاد بیماری‌ها و درمان آنها دارد، اسهال نیز نقش مهمی در پاکسازی درونی بدن دارد. تحقیقات جدید نیز این مطلب را تایید می‌کنند. به عنوان مثال در یک مطالعه بالینی[7] افراد را به دو گروه تقسیم کردند و میزان سطح خونیِ سموم مربوط به حشره‌کش‌ها و آفت‌کش‌های گیاهی را پیش از مطالعه در همة آنان اندازه گرفتند. گروه اول را به مدت چند روز تحت درمان با داروهای مسهل مناسب قرار دادند و گروه دوم را فقط تحت نظر گرفتند و مجدداً سطح خونی سموم را در هر دو گروه اندازه‌گیری کردند. نتیجه این تحقیق نشان داد که با ایجاد اسهال مناسب می‌توان میزان سموم تجمع یافته در بدن را به صورت معنی‌دار کاهش داد.

 

6. حالات روانی (اَعراض نفسانی)

حالات رواني يا اعراض نفساني مهم‌ترين نقش را در حفظ سلامتي و درمان بيماري بر عهده دارند زيرا به سرعت، قوا و افعال را تحت تاثير قرار می‌دهند، در حالي‌كه موارد ديگر از سته ضروريه براي اثربخشي احتياج به زمان دارند.

          حكيم سيد اسماعيل جرجاني در كتاب اغراض‌الطبيه در اين ‌باره می‌فرمايد:

«اعراض نفساني شادي است و غم و خشم و لذت و ايمني و ترس و خجلي و انديشه‌ كارهاي مهم و عمل‌هاي باريك و امید و نومیدی. و هر يك را اندر تن مردم اثري ظاهر است فزون از اثر طعام و شراب و غيرآن؛ از بهر آنكه طعام و شراب و ديگر اسباب بدان زودي اثر نكند كه اعراض نفساني. نبيني كه اثر سخن يا چيزي خوش و ناخوش كه مردم بشنود و انديشه [كه] بر خاطر بگذرد چگونه بي‌هيچ مهلت زود به رنگ و روي پديد آيد و حركت و آواز مردم بگردد؟ و این حال نشان آن است که اثر اعراض نفسانی قوی‌تر از دیگر سبب‌هاست»[8].

 

          مزاج انسان به شدت از حالات روانی تأثیر می‌پذیرد؛ برخی از این حالات با سرعت بسیار زیاد و برخی با سرعت کمتر مزاج انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. به عنوان مثال خشم، حرارت را به‌طور ناگهاني به بيرون می‌راند در حالي‌که لذت، حرارت را کم‌کم به بيرون می‌راند. ترس، حرارت را به‌طور ناگهاني به داخل می‌راند (چهره سفيد می‌شود) ولي اندوه، حرارت را کم‌کم به داخل رانده، در دراز مدت موجب بيماري‌هاي سودايي می‌شود. در جدول بعدی، شش حالت روانی مهم و کیفیت هر یک بیان گردیده است.

حالت روانی

کیفیت

خشم

گرم و خشک

هیجان

گرم و خشک

نگرانی

گرم و تر

ترس

سرد و تر

افسردگی

سرد و خشک

غم

کیفیت حالات روانی مختلف

سرد و خشک

 

          كسي كه ضروريات شش‌گانه دیگر را به‌خوبی تدبیر کند ولي بسیار زودخشم یا بسیار بي‌خيال و خونسرد باشد نمی‌تواند به تندرستی کامل دست یابد. تسلط بر حالات نفساني و واکنش معقول در برابر پیشامدها خيلي مهم است. پزشک نیز باید سودها و زیان‌های حالات رواني گوناگون مانند غم و شادي، ترس و خشم و… را بشناسد تا بتواند با همة نیرو با بيماري‌ها مبارزه کند و سلامت را به فرد بازگرداند.

جرجانی در این مورد می‌گوید:

«ببايد دانست كه بر طبيب واجب است كه منفعت و مضرت اعراض نفساني به حقيقت بشناسد از بهر آنكه شناختن آن و تدبير حاصل كردن ودفع كردن هر يك اصلي بزرگ است اندر نگاه‌داشتن تندرستي و بازداشتن بيماري».

بقراط نیز می‌گوید:

«بعضی بیماران اگرچه شرایط آنها خطرناک است، به راحتی سلامتی خود را با تکیه بر مهربانی پزشک به دست می‌آورند».

اقسام اعراض نفسانی

در طب سنتی ایران انواع اعراض نفسانی را شش دسته می‌دانستند: غضب، فرح، فزع، غم، همّ، خجلت. همه این اعراض مستلزم حرکت روح هستند زیرا نفس از هر چیزی که در آن ملایمت یا منافرت باشد متأثر می‌شود.

            همّ: کیفیتی است که به سبب آن روح و حرارت غریزی هم به داخل و هم به سوی خارج از بدن حرکت می‌کنند. این کیفیت مرکب از دو حالت ترس و امید[9] است و هر کدام که بیشتر بر فکر شخص غلبه داشته باشد نفس نیز به آن تمایل پیدا می‌کند. پس اگر امید وقوع خیر غالب باشد، روح و حرارت غریزی به سمت خارج حرکت می‌کنند و اگر وقوع شرّ غالب باشد به سوی داخل متمایل می‌شوند. به همین دلایل، همّ می‌تواند به غضب یا حزن نیز منجر گردد.

            غم: هرگاه چیزی ضروری از دست برود یا دستیابی به آن ممکن نشود یا امر ناخوشایندی روی دهد که جبران آن ممکن نباشد، در نفس حالتی به وجود می‌آید که آن را غم می‌نامند.

      فرق همّ و غمّ: غم دربارة چیزی از‌دست‌رفته در گذشته است که دیگر دست‌یافتنی نیست، یا چیزی به دست نیامده در آینده است که قابل حصول نخواهد بود، اما همّ دربارة چیزی است که اگرچه به سختی، ولی دست‌یافتنی است.

            خجلت: کیفیتی نفسانی است که به تبع آن روح و حرارت غریزی به‌تدریج به درون بدن و سپس به سوی خارج حرکت می‌کند.

      نکته: همچنان که افراط در حرکات نفسانی زیان‌آور است، زیاده‌روی در سکون نفسانی و بی‌تفاوتی نیز مضر است زیرا موجب برودت بدنی و بلادت ذهنی می‌شود.

      نکته: حکما معتقد بودند که بدن می‌تواند علاوه بر حالات نفسانی ذکر شده، از برخی تصورات نفسانی نیز متأثر شود و از این راه نیز تبدیل مزاج ممکن است. همانطور که تصوّر مسائلِ بسیار شادی‌بخش یا ترسناک می‌تواند باعث ایجاد آثاری در بدن شود، تصوّر صحت یا مرض و مداومت بر آن هم می‌تواند منجر به سلامت یا بیماری واقعی گردد.

          پس با شناخت مزاج و کیفیت حالات روانی هر فرد می‌توان تأثیر این حالات را بر روی وی پیش بینی و ارزیابی کرد و زمینه بهبود و کنترل عواطف و حالات روانی او را فراهم نمود. مثلاً در شخصی که مزاجش سرد و خشک است، غم و اندوه و ماتم اثرات سوء دارد و حتی می‌تواند او را تا سرحد بیماری ببرد؛ و اگر سوءمزاج سوداوی داشته باشد علایم او را تشدید می‌کند. برعکس برای این شخص رفتارهایی که با کمی هیجان و نگرانی همراه باشد مناسب است و لازم است این فرد گهگاهی خود را در معرض این حالات قرار دهد. یا مثلاً شخصی که مزاج گرم و خشک دارد یا مبتلا به سوءمزاج صفراوی است باید سعی کند کمتر در شرایطی قرار گیرد که موجب هیجان و یا خشم او شود.

          امروزه توجه اندیشمندان دنیای پزشکی به نقش مهم حالات روانی و عواطف در جسم و اعضای مختلف بدن جلب شده و تحقیقات فراوانی در زمینه پسیکونوروایمونولوژی (Psychoneuroimnunology) و نقش حالات روانی بر سیستم عصبی و سیستم دفاعی بدن در حال انجام است.

          بهبود احوال روانی انسان می‌تواند دفاع تخصصی سلول‌های ایمنی را افزایش دهد و روند بسیاری از بیماری‌های مزمن را تحت تأثیر قرار دهد. روان انسان مانند کوه یخی است که تنها بخش بسیار کوچکی از آن قابل دیدن است و بخش عظیم آن در اعماق قرار دارد، و در واقع جنبش بخش پنهان و عمیق آن است که موجب حرکات بخش آشکارش می‌گردد.

آن یـار کـه از طـبیـب، دل بـرباید                                 او را دارو طبیب چون فرمایـد ؟

یک ذره ز حسن خویش اگر بنماید                                 والله  که طـبیب را، طـبیبی بـاید

مولانا جلال‌‌الدین

[1]. دکتر سید جلال مصطفوی کاشانی (1377-1287 ه.ش) از پیشگامان احیای طب سنتی ایران بودند و پس از اخذ دکترای پزشکی و سپس مهندسی شیمی، با تلاش شبانه‌روزی، در دوران حیات خود با انتشار مقالات و کتاب‌های متعدد از جمله مجلة دنیای علم، منشأ خدمات ارزنده‌ای شدند، …؛ برای مطالعة بیشتر ر.ک مجموعه‌ آثار دکتر سید جلال مصطفوی، طرح احیای میراث مکتوب طب سنتی ایران، مرکز تحقیقات طب سنتی معاونت پژوهشی دانشگاه شاهد، نشر شهر، 1386.

[2]. برای تهیه تخم‌مرغ عسلی یا نیم‌برشت لازم است تخم‌مرغ بهداشتی را در داخل آب جوش به مدت 5 دقیقه حرارت داده، سپس زردة آن را میل نمود.

*. نکاتی دربارة بعضی از ردیف‌های جدول:

1ـ زردة تخم‌مرغ نيم‌برشت به عنوان غذاي مكمل و اوليه براي بچه‌ها خوب است چون لطيف است. از آنجا که هاضمة كودكان قوي نيست غذاي لطيفی مانند زردة تخم‌مرغ نيم‌برشت برای آنان مناسب است.

    كسي كه فعاليت جسمي زيادي ندارد و به اصطلاح پشت ميز نشين است نبايد مواد كثير‌الغذاء را به مقدار زياد مصرف كند.

3ـ يعني ناني كه ازگندم خوب (جيّد) و بدون آفت تهيه شده است. نان طبيعي سالم شامل اجساد مخمرهاست كه سرشار از پروتئين و ويتامين‌هاست و يك غذاي كامل است. در نان با تخمير طبيعي، ذرات بزرگ نشاسته شكسته شده، نضج و هضم اوليه پيدا نموده و لطيف‌تر می‌شود و هضم آن براي بدن راحت‌تر می‌گردد. براي پخت بايد به خمير فرصت داد كه به طور طبيعي و با مخمرهاي طبيعي تخمير شده، حجم آن اضافه شود و كمي مزه شيريني پيدا كند.

                نان يكي از موادي است كه براي اعتدال و سلامتي لازم است ولي امروزه با روش‌هاي نادرست پخت می‌شود. در بين نان‌هاي موجود، نان سنگك جزء بهترين انواع نان است.

                در مورد آثار انواع نان گفته شده است که نانِ گرم، مسخّن و مجفّف رطوبات معده و جویدن آن برطرف کنندة کندی دندان (ضَرسِ دندان) است. در حالی‌که نانِ سرد، مرطب بدن است. نان تازه سریع‌الانحدار (آنچه به سرعت هضم می‌شود و از دستگاه گوارش عبور می‌کند)، چاق کننده (مُسمِّن بدن) و مقوی آن است در حالی‌که نان خشک دیر هضم و مجفف می‌باشد.

4ـ هضم تخم‌مرغ نيمرو به علت حرارت بيش از حدي كه ديده، سخت‌تر است.

5ـ پنير هر چه كهنه‌تر می‌شود، رديء‌الكيموس‌تر می‌شود.

6ـ بسياري از لكه‌هاي تيرة پوست می‌تواند ناشي از گوشت گاو و فرآورده‌هاي صنعتی آن مثل سوسيس و كالباس ‌باشد.

7ـ بهترين گوشت براي انسان گوشت گوسفند است. گوشت سردست بهتر از گوشت ران است و فضولات کمتری دارد.

8ـ شلغم براي كاهش وزن مناسب است زيرا شكم را پر می‌كند و اختلال خلطی نيز ايجاد نمی‌كند.

9ـ گوشت شتر گرمی دارد و افرادي كه مزاج گرم دارند بهتر است كمتر از اين گوشت مصرف كنند. مستحب است که هر 40 روز يک بار مصرف شود.

10ـ شش حيوان (جگر سفيد) در درمان اگزما مفيد است.

11ـ پياز غذاي خوبي است ولي نقش دارويي آن غلبه دارد و نبايد در مصرف آن مداومت يا زياده‌روي كرد. همچنين آنتي‌باكتريال و رقيق كننده خون است ولي مصرف زياد آن حافظه را كم می‌كند (به‌طور کلی خوراک‌های مبخّر مثل سیر و پیاز و تره برای مغز زیان‌آورند).

12ـ نان فطير، ناني است كه بدپخته شده و خوب تخمير نشده است. جوش شيرين هم عامل بيماري‌هاي بلغمي است. به طور کلی نان فطیر و آنچه که در تهیه آرد آن تمام سبوسش را گرفته باشند دیرهضم، مسدّد و نفاخ محسوب می‌شود، خصوصاً اگر با شیر و یا روغن و شیرینی خمیر نموده باشند.

13ـ گوشت گاو و فرآورده‌هاي آن مانند سوسيس و كالباس می‌توانند باعث اختلالات خواب، ضايعات پوستي، عدم تمركز ‌شوند.

14ـ گوشت قديد به گوشت كهنه مثل سوسيس و كالباس و یا گوشت كنسرو شده، اطلاق می‌شود.

15ـ كلم داروي خوبي براي بعضي دردهاي مفصلي است: ضماد برگ آن با آرد شنبلبله و یا نطول طبیخ آن جهت دردهای مفصلی کاربرد دارد (مخزن‌الادویه).

16 ـ كلم رومي معتدل و كثيرالغذا است در حاليكه كلم كثيف و متوسط‌الغذاء است.

17ـ زردك (جَزَر) همان هويج ايراني است با رنگ زرد متمايل به نارنجي و داروي خوبي است (غذا نيست) و به خصوص، تخم آن در بعضي بيماري‌هاي زنان مثل خونريزي‌هاي غير طبيعي رحم (DUB) مورد استفاده قرار می‌گيرد.

 

 

 

 

 

[4]. نام‌های عربی مزه‌ها عبارت‌اند از: ترش: حامض؛ تلخ: مُرّ؛ شیرین: حلو؛ شور: مالح؛ تند: حِرّیف؛ بی‌مزه: تَفِه. یادآوری می‌شود که سه مزة دیگر نیز با نام‌های چرب (دَسِم)، قابض و گس (عَفِص) وجود دارد.

[5]. تنها مادة ترشی که ضرر کمتری برای دستگاه عصبی دارد نارنج است.

[6] . مانند اسطوخودوس که مسهل ما فی‌العروق است.

[7]. منبع شماره 29

[8]. سيد اسماعيل جرجاني، الاغراض‌الطبية و المباحث العلائية، تصحیح دکتر حسن تاجبخش، انتشارات دانشگاه تهران، 1384، جلد اول، ص238

[9]. خوف و رجا

 

 

دلايل و علايم (نشانه‌شناسی)

 

فصل اول

 سومين شاخة طب نظري به بحث درباره «دلايل و علايم» می‌پردازد كه با كمك آنها مي‌توان به شناخت مزاج‌های صحّی (سالم) و همچنین شناخت بیماری‌ها دست يافت. دلایل و علایم به بررسی نشانه‌های سلامتی و بیماری بدن می‌پردازد که این نشانه‌ها در مورد بیماری‌ها می‌تواند نمایانگر وقوع یک بیماری و یا پیش‌آگهی بروز آن باشند.

به كمك دلایل و علایم مي‌توان مزاج افراد را شناخت. البته برای رسیدن به نتیجه صحیح، درنظرگرفتن همة علایم در كنار هم ضروري است و نباید سهل‌انگارانه و با يكي دو علامت به داوری پرداخت. بر این اساس، اگر پس از دریافت علایم، فردﹾ سالم تشخیص داده شود، تدابير صحّي (سته ضروريه و…) برای حفظ سلامت وی توصيه می‌شود؛ و اگر بيمار باشد می‌توان به سبب‌های بیماری وی پي برد و با توجه به شرایط، بیماری را تدبیر نمود.

تقسیم‌بندی علایم: هم به نشانه‌های تندرستی و هم به نشانه‌های بیماری علامت می‌گویند. علایم بر عملکرد صحیح اعضاء بدن انسان و یا بروز اختلال در آن دلالت می‌کنند. این نشانه‌ها بر دو نوع هستند: علایم ذهنی، و علایم عینی.

علایم ذهنی: یعنی نشانه‌هایی که خود بیمار می‌تواند احساس ‌کند و در‌یابد، و پزشک ابزار مستقیمی برای دریافت آنها ندارد مانند احساس خارش بدن، یا سوزش معده، یا دردهای گوناگون در بیمار. علایم ذهنی گاه به‌صورت شکایت اصلی بیمار مطرح می‌شوند.

علایم عینی: یعنی نشانه‌هایی که طبیب در طی معاینه وجودشان را تشخیص می‌دهد، مانند سرخی و زردی زبان، یا وضعیت نبض. پزشک بر اساس علایم عینی و به کمک علایم ذهنی بیمار می‌تواند بر شرایط قبلی، فعلی، علت بیماری و پیش‌آگهی آن استدلال کند.

در ابتدای این بخش نشانه‌های کلی مزاج جبلّی یا مادرزادی گفته می‌شود و در ادامه، علایم غلبة اخلاط چهارگانه، نبض، ادرار، زبان، مدفوع و … مورد اشاره قرار می‌گیرند. باید توجه داشت که بسیاری از نشانه‌هایی که گفته می‌شود، علایم طبیعی و ذاتی افراد هستند و تا زمانی که موجب اختلال عملکرد در شخص نشوند بیماری محسوب نمی‌گردند.

 نشانه‌های کلی مزاج جبلّی

مواردی که با توجه به آنها می‌توان در مورد وضعیت کلی مزاج ذاتی بدن قضاوت کرد، عبارتند از:

1.       ملمس

2.      گوشت و چربی (هیکل یا سحنه)

3.     مو

4.     رنگ بدن

5.     خواب و بیداری

6.      چگونگی افعال صادر شده از بدن

7.     کیفیت مواد دفعی بدن

8.     بزرگی و کوچکی اعضا

9.      چگونگی تأثیرپذیری بدن از کیفیت‌های چهارگانه

10.   حالات نفسانی

1.    مَلمَس: کیفيتي است كه طبیب هنگام لمس بدن شخص معاینه‌شونده حس می‌كند. این نشانه یکی از مهم‌ترین ابزارهای تشخیص میزان گرمی و سردی و همچنین تری و خشکی بدن است. ملمس می‌تواند مربوط به محل ضایعه یا عضو بیمار و یا مربوط به وضعیت کلّی بدن باشد. احساس نرمي در لمس دليل بر رطوبت، احساس سفتی دليل بر خشكي مزاج، احساس حرارت هنگام لمس نشانة گرمی و احساس سرما دلیل بر سردی مزاج است. برای تشخیص صحیح از طریق ملمس، پزشک و بیمار باید شرایط خاصی داشته باشند که در ادامه می‌آید.

شرايط لمس صحيح برای معاینه‌کننده:

شخص لمس‌كننده بايد مزاج معتدل داشته باشد يا مزاج خود را به‌خوبی بشناسد. بنابراین اگر طبیبِِ معتدل‌المزاج، شخص ديگري را لمس كرد و احساس حرارت كرد، نشان مي‌دهد مزاج آن شخص گرم است. اگر مزاج پزشک سرد باشد و با لمس شخص ديگري كمي احساس حرارت كند، يعني مزاج فرد معتدل است و اگر حرارت زيادي حس كند دلالت بر گرمي مزاج آن شخص دارد[1].

شرایط لمس‌شونده:

شخص به‌هنگام معاینه توسط پزشک برای بررسی ملمس یا به‌فاصله کمی از آن، نبايد در معرض گرما، سرما، فعاليت یا هیجان شدید باشد، بلكه بايد شرايط جسمی و روانی عادی، و پوشش معمول متناسب با فصل داشته باشد.

2.   هیکل: اندازه کلی بدن می‌باشد. هيكل‌ها دو نوع‌اند:

الف: هيكل‌هاي لاغر كه شامل مزاج‌های گرم‌وخشک و سردوخشک می‌باشند زيرا خشكي مانع رشد می‌شود.

ب: هيكل‌هاي درشت و حجم‌دار كه بعضي با غلبة چربي[2] بر بدن همراه هستند كه اينها معمولاً دارای مزاج سرد و تر هستند و برخي عضلاني[3] می‌باشند كه اين افراد معمولاً مزاج گرم و تر دارند. از شرايط لازم براي رشد، رطوبت و حرارت است و فردي كه مزاج گرم و تر دارد درشت‌هیکل می‌شود. به‌عبارت دیگر، می‌توان گفت که زیادی گوشت و چربی دلالت بر تری مزاج و کمی آنها دلالت بر خشکی می‌کند. 

3.  مو: سرعت رشد مو نشانة خشکی است[4] و اگر این سرعت خیلی زیاد باشد نشانه توأم بودن گرمی و خشکی است. زيادي مو بر گرمی مزاج دلالت می‌كند و کُندی رشد مو و تُنُكي و نازكي آن نشانة رطوبت مزاج است.

به‌طور کلی زیادی، ضخامت، مجعد بودن و سیاهی مو بر گرمی و خشکی مزاج دلالت دارد و بر عکس آنها کمی، نازکی، صافی و سفیدی مو بر سردی و تری مزاج دلالت می‌کند. 

4.   رنگ بدن: رنگ بدن علامت بسيار خوبي براي تشخيص مزاج است به‌شرطي كه دقت کافی در تشخيص رنگ‌ها مبذول شود.

رنگ سفيد (شبیه به رنگ مهتاب) نشانه غلبة بلغم یا کم‌خونی است.

رنگ سرخ دلیل غلبه دم يا گرمی مزاج است.

رنگ زرد (رنگ آفتابي) نشانه غلبة صفرا یا گرمی مزاج و یا برودت می‌باشد.

رنگ تيره يا كمودت چهره نشانه غلبة سودا و يا کم‌خونی می‌باشد.

رنگ سرخ و سفید در فرد معتدل ديده می‌شود.

باید توجه داشت که رنگ بدن حالت ثابت ندارد و تحت تأثیر عوامل محیطی و مواردی مثل بیماریِ اعضای مختلف بدن تغییر می‌کند.

5.  خواب و بيداري: اعتدال در خواب و بیداری نشانه اعتدال مزاج خصوصاً اعتدال در مغز است. سردی و تری باعث پرخوابي می‌شوند، به‌همین علت افراد با مزاجِ تر، به خواب بیشتری نیاز دارند. خشکی و گرمی موجب بیداری (کم‌خوابی) است.

      نكته: در حالت مزاج عارضی و سوءمزاج، صفراوي‌ها بيشترين مشكلات خواب را دارند؛ هم دير خوابشان مي‌برد و هم زود از خواب مي‌پرند. سوداوي‌ها نيز در درجه بعد دچار مشكل خواب هستند. این‌گونه افراد، در خواب‌رفتن مشکل دارند و معمولاً خوابشان سبک است. در اشخاص كم‌خواب، بسته به مزاج و شرایط مي‌توان از مرطبات مانند كاهو، دوغ بي‌چربي، روغن بادام شیرین، آب انار، آب ليمو شيرين، ماءالشعير و خاكشي استفاده كرد.

6.   چگونگی افعال صادر شده از بدن: صحیح و کامل بودن افعال دلیل بر کمال صحت بدن است و ایجاد مرض، مستلزم غیر طبیعی بودن افعال است. افزایش سرعتِ افعال نشانة گرمی مزاج است. به‌عنوان مثال سرعت رشد بدن و سرعت رویش مو و دندان دلیل گرمی هستند و همچنین توأم بودن افعال با اضطراب و تشویش[5] بر گرمی زیاد دلالت می‌کنند. بر عکس، هرگاه ضعف و سستی و کندی در افعال دیده شود نشانة سردی مزاج است.

7.  کیفیت مواد دفعی از بدن: اجابت مزاج طبيعي آن است كه به‌ازاي هر بار مصرف غذا، يك بار دفع انجام شود. گرمی و خشکی موجب کاهش اجابت مزاج می‌شوند بنابراین معمولاً در افراد صفراوي يبوست ديده می‌شود.

گرمی مزاج و غلبة صفرا یا خون باعث می‌شود مواد دفعی دیگر شامل ادرار، مدفوع، منی و عرق، تندبو و پر رنگ باشند؛ عکس این نشانه‌ها بر سردی مزاج دلالت دارد.

8.  بزرگی و کوچکی اعضاء: بزرگ و وسیع بودن قفسه سینه، برجسته بودن عروق، عظیم بودن نبض، بزرگی دست و پا و آشکار و برجسته بودن کامل مفاصل دلالت بر گرمی می‌کنند و علایم معکوس نشانة سردی مزاج است.

9.   چگونگی تأثیرپذیری از کیفیات چهارگانه: سرعت از هرکدام از کیفیت‌های چهارگانه یعنی حرارت، برودت، رطوبت و یبوست دلیل بر غلبة همان کیفیت است. به‌عنوان مثال، اگر بدن نسبت به گرما یه سرعت دچار انفعال شود نشانة گرمی مزاج می‌باشد.

10. حالات نفساني: زود عصبانی شدن، برانگیختگی سریع، بی‌اعتنایی به قضاوت دیگران در مورد خود، جرأت و جسارت، پرسخنی و سرعت و پیوستگی کلام و نیز قدرت و بلندی صدا، نشانة گرمی مزاج هستند.

            افراد گرم‌وخشک معمولاً تندخو و زودخشم مي‌باشند، اين افراد بي‌قرار، تند و تيز، پُركار و فعال هستند، حافظة خوبي دارند و از قدرت تجزيه و تحليل بالايي برخوردارند. افراد گرم و تر شجاع، جسور و خونگرم هستند و به‌خوبی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند. کسالت و کندی در حالات نفسانی، ترسو بودن، محتاط بودن، کم‌سخنی و تأنی در کلام نشانة سردی مزاج هستند. صاحبان مزاج سرد و خشک در اوج ثبات‌‌اند و كارها را به‌آرامي و بدون عجله انجام مي‌دهند. این افراد معمولاً درون‌گرایند، کمتر با دیگران می‌جوشند و مستعدّ افسردگی می‌باشند. اشخاص سرد و تر حافظه خوبي ندارند، خواب‌آلود، صبور و خونسرد هستند.

          باید توجه کرد که استدلال به مزاج افراد بر اساس خلقیات و حالات نفسانی آنان، مطلق  نیست زیرا این حالات با شرایط محیطی و زیستی، ملاحظات عرفی و اجتماعی، تمرین‌های نفسانی و تهذیب اخلاقی و دیگر موارد تغییر می‌کنند، پس نباید پنداشت که هر فرد آرام و شکیبایی الزاماً سردمزاج است. از سوی دیگر باید از پیش‌داوری یا قضاوت اخلاقی در مورد افراد بر مبنای مزاج آنان پرهیز کرد مثلاً نباید تصور کرد که هر فرد گرم‌مزاجی الزاماً تندخو و زودخشم است. شتابزدگی در قضاوت مزاجی یا اخلاقی در این موارد نارواست و می‌تواند حقیقت را از چشم مشاهده‌گر پنهان کند. 

نشانه‌های اختصاصی اعضاء

بروز هر کدام از کیفیت‌های چهارگانه در اعضای بدن دارای نشانه‌های اختصاصی است که مهم‌ترین آنها در جداول بعدی خلاصه شده‌اند.

کیفیت

نشانه‌های بالینی

دِماغ گرم

سرخی صورت و چشم

رشد سریع موهای سر در دوره نوزادی

طاسی سر در پیری

سردرد در اثر آفتاب و غذاها و نوشیدنی‌های گرم

خواب سبک

زیرک ولی متغیر در رأی (عدم ثبات رأی).

دِماغ سرد

صافی موهای سر و شکسته نبودن آنها

رنگ صورت مایل به زردی و سفیدی

گزند دیدن (تضرّر) از هوای سرد و غذا و نوشیدنی سردی‌بخش

شیوع بیشتر زکام و نزله

ترشحات دِماغی زیاد (ترشحات دِماغی مانند ترشحات چشم، بینی و پشت حلق)

باریک بودن رگ‌های چشم (سرخی در چشم دیده نمی‌شود).

خواب کامل و سنگین

دِماغ خشک

عدم وجود ترشحات از دِماغ و خشکی بینی

تیز و قوی بودن حواس پنجگانه

خواب کم

مجعد بودن موهای سر و طاسی سریع

مطالب علمی را به‌کندی یاد می‌گیرد اما در صورت یاد گرفتن خوب نگه می‌دارد.

دِماغ تر

کندی حواس پنجگانه

ترشحات بسیار زیاد دِماغی

خواب سنگین و زیاد

مطالب علمی را به‌کندی یاد گرفته، زود هم فراموش می‌کند.

تغییر سریع رأی

موها دیر رشد می‌کند و دیرتر نیز طاس می‌شود.

کیفیت

نشانه‌های بالینی

قلب گرم[6]

تنفس و نبض عظیم، سریع و متواتر

شجاعت

نشاط در کار و عدم کسالت

شتاب‌زدگی و زودخشمی در صورت تشدید گرمی

سینة پهن[7] با موهای زیاد

قلب سرد[8]

تنفس و نبض صغیر و متفاوت

بد دلی

کسالت در انجام کارها

سینه بدون مو

قلب خشک[9]

نبض صلب

شخص آرام است ولی اگر خشمگین شود به‌آسانی آرام نمی‌گیرد.

لجبازی

قلب تر

نبض نرم

از هر محرّکی سریعاً متغیر شده، زود خشمگین و زود نیز آرام می‌شود.

     

 

 

کیفیت

نشانه‌های بالینی

جگر گرم

گشادی وریدها

تولید صفرای زیاد

گرمی خون و اندام‌ها[10]

تولید زیاد سودا در میانسالی

موهای زیاد بر روی شکم (مخصوصاً سمت راست)

جگر سرد

تنگی و باریکی وریدها

کمی رطوبت داخل وریدها

سردی خون و اندام‌ها[11]

نبودن مو روی شکم

جگر خشک

غلظت و کمی خون

صلابت وریدها

خشکی بدن

جگر تر

وریدهای نرم

تری زیاد خون

نرمی اندام‌ها[12]

 

 

کیفیت

نشانه‌های بالینی

معدة گرم

هضم خوب غذا

فساد غذای سریع‌الهضم و ایجاد سردرد

معدة سرد

ترش شدن غذا در معده و ایجاد آروغ ترش

تمایل به غذاهای سرد و بدتر شدن با آن

معدة خشک

تشنگی بسیار[13]

تمایل به غذاهای خشک و بدتر شدن با مصرف زیاد آنها

معدة تر

تشنگی کم

تمایل به چیزهای تر

 

کیفیت

نشانه‌های بالینی

چشم گرم

حرکت سریع چشم

مشخص بودن رگ‌های چشم

سرخی چشم

چشم سرد

عکس علایم گرمی چشم

چشم خشک

کوچکی چشم

خشکی چشم و نبودن اشک و ترشحات

کمتر بودن درد چشم

نازکی رگ‌های چشم

چشم تر

بزرگی چشم

ترشحات زیاد

 

اشک معتدل

 

آنچه تا کنون گفته شد نشانه‌های مزاج اصلی بود. همة این نشانه‌ها در شخصی که به‌طور ذاتی صاحب آن مزاج باشد طبیعی است. اگر به‌هر علتِ درونی یا بیرونی، مزاج متغیر شود، برخی افعالﹾ مختل، و علایمی در شخص پیدا می‌شود که نشانه‌های مزاج عارضی‌اند اگر این وضعیت ‌طولانی گردد و درمان انجام نشود سوءمزاج رخ خواهد داد؛ که در بخش اسباب و علل مورد بحث قرار می‌گیرد.

یک علامت کلّی برای افتراق میان مزاج اصلی و مزاج عارضی آن است که شخص در مزاج اصلی به چیزهایی مانند مزاج خود تمایل دارد اما در مزاج عارضی، تمایلات بیمار بر خلاف مزاج می‌باشد مگر آنکه به‌علت مزمن شدن، مزاج عارضی همچون مزاج اصلی شود (سوءمزاج مستحکم ایجاد شود). پس لازم است بیمار در زمان بیماری، از غذاهایی که تمایل زیاد به خوردن آنها پیدا می‌کند و بر خلاف مزاج اصلی اوست پرهیز کند.

نشانة کلی مزاج عارضی: همان علایم مزاج جبلّی یا سرشتی است که علایمی از اختلال فعل را نیز به‌همراه داشته باشد.

نشانه‌های غلبة اخلاط

نشانه‌های غلبة (خلط) خون:

·        احساس سنگینی در بدن خصوصاً در پشت چشم‌ها، سر و شقیقه‌ها

·        خمیازه کشیدن، و كش و قوس آمدن

·        چرت زدن[14]

·        حواس‌پرتی

·        کند فهمی

·        خستگی بدون علت

·        شیرینی مزه دهان

·        قرمزی زبان

·        خارش محل فصد و حجامت

·        كسالت و خوابيدن بسيار[15]

·        قرمزی رنگ چهره

·        برآمدگی رگ‌های بدن

·        عطش

·        گرمي و نرمي پوست

همچنین احتمال دارد در بدن دمل ایجاد شود یا در دهان ضایعات مخاطی (بُثورات) به‌وجود آید و در اعضای مستعد (مثل بینی، مقعد و لثه‌ها) خونریزی رخ دهد.

    

سید اسماعیل جرجانی در مورد نحوة غلبه خلط دم می‌گوید:

«جواني و فصل بهار و تن گوشت آلود و بسيار خوردن گوشت و شيريني، اين نشانه‌ها را درست كند كه نشانه غلبه خون است».

نشانه‌های غلبة (خلط) بلغم:

·        سفیدی بیش از حد رنگِ صورت

·        سستی گوشت اندام‌ها

·        سردي و نرمي پوست[16]

·        زیادی و چسبندگی آب دهان

·        کم تشنه شدن[17]

·        ضعف هضم[18]

·        آروغ ترش و ریفلاکس[19]

·        سفیدی رنگ ادرار

·        پرخوابی

·        کسل بودن[20]

·        کند فهمی

·        رؤیای آب و رودخانه و برف و باران و تگرگ.

 

     سید اسماعیل جرجانی در مورد نحوة غلبه خلط بلغم می‌گوید:

«فصل زمستان و كودكي و پيري و تن فربه و خوردن غذاهاي تر مانند ماهي تازه، ماست و مانند آن، اين نشانه‌ها را درست كند كه نشانه غلبه بلغم است». 

نشانه‌های غلبة (خلط) صفراء:

·        زردي رنگ پوست، زبان و چشم‌ها

·        تلخی دهان

·        زبری و خشکی زبان

·        خشکی بینی

·        خشكي پوست[21]

·        لذت بردن از نسیم خنک[22]

·        عطش شدید

·        تنفس سریع

·        کم‌اشتهایی

·        احساس تهوع (غَثَیان)

·        احساس سوزن سوزن شدن پوست

·        بي‌خوابي و سبكی خواب

·        رؤیای جنگ و آتش

·        دلشوره و بی‌قراری

·        تحريك‌پذيري فوق‌العاده و زودخشم بودن

             

     سید اسماعیل جرجانی در مورد نحوه غلبة خلط صفرا می‌گوید:

«فصل تابستان و سال‌های جوانی و مزاج گرم و بسیار خوردن شیرینی‌ها و … اين نشانه‌ها را درست كند كه نشانه غلبه صفرا است».

نشانه‌های غلبة (خلط) سوداء:

·        چروكيدگي و كمودت و بي‌طراوتي رنگ پوست

·        خشكي پوست

·        بروز لكه‌هاي تيره در پوست

·        لاغر شدن تدریجی و خشک شدن پوست و گود افتادن دور چشم‌ها

·        تأخير پريود و دفع خون لخته لخته و تيره رنگ در زنان

·        زيادي فكر و خيال و وسواس[23]

·        هجوم افكار بد، ترافیک ذهنی و عدم تمرکز

·        اسپاسم و سوزش دهانة معده (کاردیا)

·        اسپاسم عضلات حلق و حنجره[24]

·        اسپاسم عضلات پشت ساق

·        اشتهاي كاذب و خرده‌خواري

·        پر مويي[25]

·        كم حرفي و گوشه‌گيري

·        نااميدي، بد گماني و ترس و نگراني بيش از حد

·        كابوس و بی‌خوابي

·        علاقه به شعر و سياست

 

              سید اسماعیل جرجانی در مورد نحوة غلبه خلط سودا می‌گوید:

«فصل خزان و سال‌های کهولت و پیری و غذاهای سودایی خوردن چون گوشت قدید و صید و مانند آن، نشانه‌های سودا را درست كند».

 

 

[1]. لازم به ذکر است که گاهی در اثر حرارت مزاج، رطوبت‌های بدن رقیق شده و سبب نرمی ملمس می‌گردد. همچنین گاهی در اثر برودت، رطوبات بدن منجمد شده و ملمس صلب می‌گردد.

2. fatty

[3]. muscular

[4]. مو در نتیجه تأثیر حرارت و از بخار دخانی جدا شده از اخلاط به وجود می‌آید.

[5]. اضطراب و تشویشِ افعال در اینجا معادل Anxiety و Restlessness نیست و مفهوم روانپزشکی امروزین ندارد.

[6]. هرگاه دل گرم باشد همه بدن گرم خواهد بود مگر اینکه مزاج کبد سرد باشد و با گرمی دل برابری کند.

[7]. اگر با پهنی سینه، سر کوچک باشد مزاج دل سرد خواهد بود.

[8]. هرگاه دل سرد باشد همه بدن سرد خواهد بود مگر اینکه مزاج کبد گرم باشد و با سردی دل برابری کند.

[9]. اگر تری کبد با خشکی دل برابری نکند همه بدن خشک می شود.

[10] . اگر دلِ سرد با وی برابری نکند.

[11] . اگر دلِ گرم با وی برابری نکند.

[12] . اگر خشکی دل با وی برابری نکند.

[13]. مقدار کمی آب سبب برطرف شدن تشنگی در این گروه می شود و اگر آب زیاد مصرف کنند باعث احساس سنگینی می‌گردد.

[14]. بيشتر در فصل بهار، چون رطوبت زياد است.

[15]. بيشتر خواب‌هاي‌ شاد و نشاط‌آور مي‌بينند.

[16]. افراد بلغمي پوست شفاف و خوبي دارند ولي گاهي به علت نرمي و رطوبت زياد، پوست شل شده و در ناحيه زير چشم و زير گلو چين خوردگي‌هايي پيدا می‌شود.

[17]. اگر بلغم مالح افزایش یافته باشد، مخصوصاً در سنین پیری، سبب تشنگی می‌شود.

[18]. بيشترين مشكلات گوارشي مربوط به افراد بلغمي است چون عضلات دستگاه گوارش شل بوده، حركاتشان كم شده و خوب كار نمی‌كنند بنابراين غذا خوب هضم نمی‌شود.

[19]. جُشاء حامض: آروغ ترش؛ رطوبت باعث شل شدن عضلات و از جمله اسفنكتر تحتاني مري می‌شود.

[20]. به علت غلبة رطوبت

[21]. زیرا حرارت بالا، رطوبت را از بین مي‌برد (افناء رطوبات توسط حرارت).

[22]. دوست داشتن هواي شب و خنکي بامداد.

[23]. به علت غلبه خشکي در مغز

[24]. گاهی باعث احساس توده در حلق می‌شود.

[25]. به علت خشكي مزاج كه گاهي باعث هيرسوتيسم می‌شود.

 

 

بخش پنجم

تدابیر درمانی

و مردمان را، خواه پادشاه و خواهی جز پادشاه،

هر کسی را نفسی است و آن را روح گویند، سخت بزرگ و پُرمایه؛

و تنی است که آن را جسم گویند، سخت خرد و فرومایه.

و چون جسم را طبیبان و معالجان اختیار کنند تا هر بیماری که افتد زود آن را علاج کنند

و داروها و غذاهای آن بسازند تا به صلاح بازآید، سزاوارتر که روح را نیز طبیبان و معالجان گزینند تا آن آفت را نیز معالجت کنند؛

که هر خردمندی که این نکند بد اختیاری که او کرده است،

که مهم‌تر را فروگذاشته است و دست در نامهم‌تر زده است…

تاریخ بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی

طبیب تا تواند که علاج به غذا کند، به دارو مشغول نباید بود،

و تا تواند که به داروی بسیط یعنی ناآمیخته علاج کند، داروی آمیخته نباید داد.

و طبیب را داروی مجهول که مجهولان و پیرزنان آزمایند و حکایت کنند نشاید داشت و بدان اعتماد نشاید…

حکیم سیّد اسماعیل جرجانی

برگرفته از کتاب پزشکی در ادبیات ایران زمین (منبع3)

تدابیر درمانی

 در این بخش به کلیات اصول تدابیر درمانی که ممکن است در درمان هر بیماری به‌کار رود اشاره می‌شود. به عبارت دیگر، این بخش شامل سرفصل‌های روش‌های درمان در طب سنتی ایران است که لازم است هرگاه در جای خود استفاده می‌شوند شرایط کلّی آنها نیز رعایت شود.

 

تدبیر غذا در بیماری   

با توجه به اهمیت بسیار زیاد تدبیر غذا در حفظ سلامت، و همچنین نقش آن در تدابیر درمانی طب سنتی ایران، علاوه بر تدابیر غذایی گفته شده در بخش قبلی، مواردی از تدابیر درمانیِ مربوط به غذا در اینجا نیز ذکر می‌گردد:

قوانین منع غذا

به‌طور کلی در هنگام بحران و در انتهای بیماری، غذا منع می‌گردد تا طبیعت درگیر هضم غذا نشود و از مقابله با بیماری و دفع آن باز نماند زیرا طبیعت در آنِ واحد توانایی توجه به دو جهت مخالف را ندارد.

قوانین کاهش غذا

کاهش غذا می‌تواند در کیفیت، یا در کمیت، و یا در هر دو اِعمال شود.

·     کاهش کیفیت و افزایش کمیت غذا: هنگامی به‌کار می‌رود که با وجود امتلاء و انباشتگی بدن بیمار از اخلاط فراوان، اشتها و قدرت هضم او زیاد باشد و تحمل غذا نخوردن برایش دشوار یا غیر ممکن باشد. در این حال، کاهش کیفیت و افزایش کمیت غذا از سویی موجب فرونشستن اشتها و درگیر کردن معده به هضم می‌شود، و از سوی دیگر به‌علت کم بودن مواد مغذی آن، کمیت اخلاط را افزایش نمی‌دهد. اکثر سبزیجات و میوه‌جات را می‌توان بدین منظور به‌کار برد.

·     کاهش کمیت و افزایش کیفیت غذا: در مواقعی کاربرد دارد که اشتها و قوت هاضمه کم، ولی بدن به غذا نیازمند باشد. در این حال، کاهش کمیت غذا موجب هضم راحت‌تر، و افزایش کیفیت غذا سبب تغذیه و تقویت بدن می‌شود. آب گوشت‌های مختلف و زردة تخم‌مرغ عسلی را می‌توان بدین منظور توصیه کرد.

·     کاهش توأم کمیت و کیفیت غذا: هنگامی کاربرد پیدا می‌کند که کم‌اشتهایی و ضعف هاضمه با امتلاء همراه باشد، تا مقدار غذا با میل و اشتهای بیمار و قدرت هاضمة وی متناسب باشد، و از افزونی اخلاط و زیادتر شدن امتلاء نیز جلوگیری شود.

·     افزایش کمیت و کیفیت غذا: در ابتدای بیماری‌های مزمن کاربرد دارد؛ به‌شرطی که اشتها زیاد، و هضم قوی باشد و بدن نیز به غذا و تقویت نیاز داشته باشد. دلیل به‌کار بستن این تدبیر آن است که بدن بتواند بیماری را تحمل کند و قوای آن تا رسیدن به مرحله بحران باقی بماند.

·     غذای سریع‌النفوذ هنگامی به‌کار می‌رود که بدن نتواند تأخیر رسیدن غذا را تحمّل کند.

·     غذای غلیظ (مانند پاچة گوسفند) برای کاهش حس در افرادی که حس آنها افزایش یافته است[1]استفاده می‌شود. زیرا از غذای غلیظ، دم غلیظ و نهایتاً روح غلیظ تولید می‌شود و نفوذ قوه نفسانی کاهش می‌یابد.

 

اصول تدابیر درمان بیماری با دارو (دارو درمانی)

درمان به وسیله دارو بر سه اصل استوار است:

اصل اول ـ بررسی کیفیات چهارگانه دارو

اصل دوم ـ بررسی کمیت دارو و انتخاب مقدار لازم از داروی مشخص

اصل سوم ـ بررسی وقت مناسب برای تهیه و مصرف دارو

 

اصل اول: پس از شناخت بیماری لازم است پزشک دارویی را انتخاب کند که کیفیتش مخالف کیفیت بیماری باشد. به‌عنوان یک قانون کلی، تندرستی با کیفیت مشابه حفظ می‌شود و بیماری با کیفیت متضاد درمان می‌گردد.

اصل دوم: برای انتخاب مقدار مناسب دارو لازم است طبیب موارد زیر را تشخیص دهد و سپس اقدام به درمان کند:

1.    مزاج عضو بیمار

2.   درجة بیماری

3.  تناسب دارو با حالات مختلف بیمار و شرایطی که بیماری در آن رخ داده است، مواردی مانند جنس، عمر، عادات، فصل، شهر، حرفه، قوت بیمار و هیئت ظاهری بیمار.

 

 

بر این اساس باید به چهار نکته توجه داشت:

الف) مزاج عضو: طبیب مزاج عضو بیمار را با مزاج طبیعی عضو مقایسه می‌کند و تشخیص می‌دهد این موازنه تا چه حد به هم خورده است و با چه دارویی و با چه مقدار از آن دارو می‌تواند آن مزاج را به حال طبیعی خود باز گرداند. مثلاً اگر عضوِ سرد مزاجی دچار سوءمزاج گرم گردد، پیداست که سببی قوی در کار بوده است، بنابراین نیاز به تبرید بیشتری می‌باشد، ولی اگر عضوِ گرم مزاجی دچار سوءمزاج گرم شود تبرید کمتری لازم است.

ب) خلقت عضو: انتخاب دارو از نظر قدرت نفوذ، لطافت، تعیین مقدار و درجة دارو، برحسب توخالی یا توپُر بودن عضو، فشردگی و تکاثف عضو یا تخلخل آن متفاوت است.

ج) محل و وضعیت عضو: وضعیت عضو تحت تأثیر جایگاه عضو و همچنین اعضای مشارک آن است. آگاهی به مشارکت اعضاء موجب می‌شود که طبیب بداند چگونه دارو را به عضو درگیر برساند، مثلاً اگر ماده بیماری در قسمت مقعر کبد باشد که با روده‌ها مشارکت دارد ماده را باید از طریق اسهال دفع کرد؛ و اگر ماده در قسمت محدّب کبد باشد که با سیستم ادراری مشارکت دارد ماده را باید از طریق ادرار بیرون راند.

استفاده از جایگاه عضو به دوری و نزدیکی آن نیز بستگی دارد:

اگر عضو مانند معده نزدیک باشد، داروهای معتدل خوراکی در کوتاه‌ترین زمان به آن می‌رسند و بر آن اثر می‌گذارند در حالی‌که هنوز قوت دارو باقی است. ولی اگر عضوی مانند ریه دور باشد، قوت دارو قبل از رسیدن به موضع اثر کاهش می‌یابد، بنابراین لازم است قوای دارو افزایش یابد.

د) قوای عضو.

 تدبیر سوءمزاج

·     در درمان سوءمزاجی که در حال شکل‌گیری است، رعایت ستة ضروریه در جهت رفع سبب سوءمزاج کارساز است.

·     در مورد سوءمزاجی که تازه اتفاق افتاده است، باید هم معالجه به ضد انجام پذیرد و هم ستة ضروریه برای از بین بردن سبب رعایت شود.

·     برای درمان سوءمزاج مستحکم معالجه به ضد صورت می‌پذیرد. سوءمزاج سرد در ابتدا آسان ولی در انتها سخت درمان می‌شود، ولی سوءمزاج گرم در ابتدا سخت و در انتها آسان درمان می‌شود. سوء‌مزاجِ تر سریع‌تر و راحت‌تر از سوء‌مزاج خشک درمان می‌پذیرد.

 

 

 

تدابیر کلی استفراغات

تعریف: استفراغ، خارج کردن هر چیزی است که با کمیت یا کیفیت خود موجب آزار بدن شود.

          لازم است در استفراغ و پاکسازی اخلاط و مواد زاید، به نکات زیر توجه شود:

1.    به کار بردن دارو در انسان سالم، خصوصاً داروی قی‌آور یا مسهل، مضر است.

2.   نوع و روش استفراغ باید به گونه‌ای باشد که تنها خلط بد از بدن خارج شود؛ که نشانة آن نیز احساس راحتی بعد از انجام استفراغ است.

3.  نباید برای خارج کردن خلط ناصالح، اخلاط بد از مسیر اندام‌های شریف کشانده شده یا عبور داده شوند.

4.   زمان انجام استفراغ باید با توجه به شرایط جسمی بیمار و حاد یا مزمن بودن مرض، تعیین شود.

5.   استفراغ باید فقط در حالت امتلاء انجام شود زیرا استفراغ، با دست‌اندازی به مواد حیاتی بدن، به فردی که دچار امتلاء نیست صدمه می‌رساند.

6.   شخص باید دارای قوت کافی باشد زیرا ضعف، مانع رسیدن به نتیجه صحیح می‌شود. ولی گاهی خطر ترک استفراغ بیشتر از آثار منفی ضعف قوت است بنابراین در چنین مواردی، استفراغ انجام شده و سپس به تقویت قوا پرداخته می‌شود.

7.  وضعیت مزاج: شدت حرارت و خشکی، یا سردی مزاج و کمی خون مانع انجام استفراغ است.

8.      چاقی یا لاغری مفرط: در موارد لاغری شدید، و تخلخل و چاقی شدید استفراغ انجام نمی‌شود.

9.   شرایط بیمار: مثلاً مستعد بودن به خونریزی و زخم دستگاه گوارش مانع استفراغ است.

10. سن: پیری و کودکی مانع استفراغ هستند.

11. وقت: قبض و سرمای شدید مانع استفراغ هستند.

12.  آب و هوا: گرمی و سردی بیش از اندازة هوا مانع استفراغ هستند.

13. شغل: در فردی که کارهای سنگین و دشوار انجام می‌دهد و تحلیل بدنی شدید دارد (مانند کارگر حمام، نانوایی، صنایع نفت یا ریخته‌گری) بهتر است استفراغ انجام نشود.

14.   عادت: برای کسی که عادت به استفراغ ندارد نباید از داروهای قوی برای استفراغ استفاده کرد.

15.   استفراغ به مقداری باشد که بیمار تحمل آن را داشته باشد. تا هنگامی که مادة اضافی در حال خارج شدن است و مریض تحمل می‌کند جای نگرانی نیست، ولی اگر اخلاط دیگر نیز خارج شوند زیان‌آور است، مثلاً اگر مسهل صفرا منجر به خروج بلغم گردد یعنی در استفراغ افراط شده؛ و اگر سودا خارج ‌شود، یعنی خیلی از حدّ طبیعی خود گذشته است. در این موارد خروج خون نشانة بدیِ وضعیت و زنگ خطر است.

           

       نکته: بروز عطش و خواب پس از اسهال یا قی دلالت بر پاکی و تصفیه بدن می‌کند.

16.  انجام استفراغ از راه طبیعی و محل میل ماده: لازم است استفراغ از محلی که طبیعت به آن میل دارد و نزدیک است صورت بگیرد. به عنوان مثال تهوع با قی و دل‌درد با اسهال بهتر پاسخ می‌دهد.

17. باید توجه داشت عضوی که ماده به آن منتقل می‌شود هم با عضو درگیر مشارکت داشته باشد، هم کم اهمیت‌تر از آن باشد و هم تحمل موادی را که به آن وارد می‌شود داشته باشد، مانند باسلیق راست برای بیماری‌های کبدی.

18. استفراغ در بیماری‌های حاد و مزمن: در امراض حاد، بهتر است استفراغ پس از نضج ماده صورت پذیرد ولی در امراض مزمن واجب است پس از نضج ماده باشد. البته در مواردی که ماده از جای خود حرکت کرده و پراکنده شده است ضرر رها کردن آن بیشتر از ضرر استفراغ پیش از نضج یافتن ماده است.

19.  جهت استفراغ: گاهی اوقات، جذب ماده و کشیدن آن به عضو مخالفِ پست‌تر بدون اینکه استفراغ صورت پذیرد انجام می‌شود، مانند عمل بادکش. گاهی نیز جذب به عضو مخالف نزدیک و گاهی به عضو مخالف دور صورت می‌گیرد.

20.  باید از توان تحمل داروهای موجب استفراغ و به خصوص در مورد مسهل‌ها اطمینان حاصل کرد. به‌طور کلی باید از مصرف زیاد مسهل پرهیز شود و در این گونه افراد احتیاط و دقت بیشتری مبذول شود:

1.     كودكان و پيران

2.    افراد لاغر

3.    افراد کم‌بُنیه

4.    افرادي كه عضله زبان در آنها ضعيف است.

5.    در افراد با غلبه خلط خون

6.    افرادي كه شادي، غم يا انديشه بزرگ دارند.

روش‌های مختلف ایجاد استفراغ

روش‌های مختلفی برای استفراغ و رهایی بدن از مواد زاید وجود دارد که بسته به نوع مادة اضافی و جایگاه آن در بدن، راه‌ استفراغ آن مادّه پیشنهاد می‌شود که در ادامه بعضی از این راه‌ها و کاربردهای مهم آنها به اختصار مورد اشاره قرار می‌گیرند.

 

 

1. ایجاد قی (Emesis)

به خارج کردن محتویات معده (چه در اثر داروهای قی‌‌آور و چه به‌وسیلة غذا) گفته می‌شود و یکی از راه‌های پاکسازی دستگاه گوارش فوقانی و اعضای مجاور محسوب می‌گردد. امروزه کاربرد این روش در درمان بسیاری از مسمومیت‌های خوراکی و دارویی متداول است.

قی پاک کنندة معده است؛ اشتها را برمی‌انگیزد؛ و تمایل به خوردن مواد غیرطبیعی مثل گِل و غیره را از بین می‌برد.

 

2. ادرارِ بول

دفع مواد زاید ناشی از هضم دوم از طریق ادرار بول صورت می‌پذیرد و در صورتی‌که به اندازة نیاز انجام گیرد منافع زیادی به همراه دارد. ادرار بول (افزایش دادن ادرار با استفاده از مدرّ بول) در کاهش درد مفاصل و احساس خستگی و بیشتر بیماری‌هایی که رطوبت در آن نقش دارد از تدابیر مهم به شمار می‌آید.

 

3. تعریق

یکی از روش‌های پیشگیری (حفظ صحّت) و نیز درمانی، تعریق است و دفع عرق برای سلامتی ضروری است که متأسفانه امروزه به‌علت کاهش فعالیت‌های جسمی، این استفراغ طبیعی به‌خوبی انجام نمی‌شود. تعریق بر دو نوع می‌‌باشد: تعریق طبیعی، مانند فعالیت بدنی، استفاده از گرمابه؛ و دوم تعریق با استفاده از دارو.

باید توجه داشت که در حال تندرستی ایجاد تعریق پیشگیرانه از طریق دارو، زیان‌آور است، درحالی‌که ورزش با گرم کردن درون و گداختن فضولات باعث دفع طبیعی آنها از طریق تعریق می‌شود.

 

4. ایجاد و دفع ترشحات مخاطی

به رطوبت‌های غلیظ و فضولاتی که از سر به منافذ بینی راه می‌یابند، مخاط گفته می‌شود. اگر این مخاط به‌طور طبیعی خارج نشود باید با تدابیر خاص، مانند غرغره و یا ایجاد عطسه، آن را روان کرد و از بدن بیرون راند.

این روش در درمان بیماری‌های دِماغی که با سبب اخلاط غلیظ و چسبنده، مانند صرع و سکته، مفید است.

 

5. حقنه یا تنقیه (Enema)

اگر لازم باشد روده بزرگ از طریق مقعد مورد شستشو قرار گیرد یا داروی خاصی وارد روده شود این روش به‌کار می‌رود. حقنه در دفع مواد اضافی چسبنده یا تجمع‌یافته در روده‌ها کاربرد دارد.

حقنه عبارت است از فرستادن مایعات به رودة بزرگ یا رحم با وسایل مخصوص. این روش درمانی فواید بسیاری دارد و دانشمندان به آن تأکید داشته‌اند. حقنه برعکس قی، مواد را از قسمت‌های فوقانی بدن کشیده و دفع می‌کند و در درمان بیماری‌های دِماغی مانند صداع (سر درد)، دوار (سرگیجه) و صرع و سکته و همچنین در بیماری‌های کلیه، مثانه، رحم، درد مفاصل و نیز در درمان زخم و خونریزی از رودة بزرگ کاربرد دارد.

در مطالعات جدید نیز حقنه در درمان بیماری التهابی ناحیه رکتوم و سیگموئید و همچنین تجمع و سخت‌شدگی مدفوع (Fecal Impaction) اثرات درمانی قابل قبولی دارد.

 

6. زالو درمانی (Leech Therapy)

زالو به‌صورت موضعی با مکش از منطقة مورد نظر، مقداری خون را خارج می‌کند و مواد مختلفی را نیز از طریق ترشحات بزاق خود وارد بدن می‌کند.

زالو در درمان غانغاریا (گانگرن)، زخم‌های پوستی مزمن و دردهای مفصلی کاربرد دارد. امروزه اثر درمانی زالو بر نجات بافت کنده شده (به‌خصوص در جراحی‌های رپلانت گوش و انگشت)؛ استئوآرتریت زانو؛ آرتریت واکنشی (رآکتیو) به اثبات رسیده است.

 

7. فصد (Venisection)

در لغت به معنی گشودن رگ است و در طب سنتی ایران، یکی از انواع استفراغ است که از راه آن، معمولاً مقداری خون از وریدهای بدن خارج می‌شود. فصد یکی از روش‌های درمانی قوی محسوب می‌شود و با شیوه‌های مختلف و در اوقات خاص، در درمان برخی بیماری‌ها مانند افزایش غیرطبیعی خون و جلوگیری از ادم متعاقب ضربه به سر به‌کار می‌رود.

 

8. حجامت (Cupping)

عبارت است از ایجاد مکش موضعی با یک لیوان مخصوص بر روی پوست نواحی خاصی از بدن.

حجامت به دو نوعِ حجامت با شرط و حجامت بدون شرط تقسیم‌بندی می‌شود. در حجامت با شرط، با استفاده از تیغ بیستوری یا سوزن، در محل حجامت خراش‌هایی ایجاد کرده و مقداری خون خارج می‌کنند.

کاربردهای حجامت عبارت‌اند از: کاهش درد شانه، درمان تأخیر حیض (عقب افتادن پریود ماهانه) و کاهش درد مفصل زانو ناشی از استئوآرتریت. در مطالعات جدید، اثرات خوبی از آن در درمان براکی‌آلژیا و سکسکه ناشی از حوادث عروق مغزی و همچنین دردهای مفصلی و عضلانی مشاهده شده است.

لازم به ذکر است جمع‌آوری و بررسی مقالات معتبر و منطبق با تدابیر درمانی طب سنتی ایران توسط آقای دکتر علیرضا عباسیان انجام گرفته است که از زحمت و بزرگواری ایشان تشکر می‌گردد.


در طب قديم از زمان باستان چنين دستور می‌داده‌اند كه براي حفظ تندرستي و تأمين سلامت فرد، دو كار بايد كرد:

1.       پيشگيري؛ يعني اقدام به اموري كه هدفش سالم ماندن و بيمار نشدن شخص است.

2.       درمان اختلالات بدني، هنگامي كه اين اختلالات خفيف و جزئي است و می‌توان با درمان آن‌ها از خطرناك‌شدنشان جلوگيري كرد.

اين دستورها ابتدا از طرف پزشكان دانشمند و حاذق صادر می‌شد و رفته‌رفته جزء عادات و آداب اجتماعي در می‌آمد و تقريباً همة مردم به آن عمل می‌كردند و از اين راه، سلامت تن و روان خود را حفظ می‌کردند.

در اديان الهي نيز، كه نخستين هدفْ تأمين سلامت جسم و روح افراد جامعه بود، دستورهای مذهبي با اين دستورها مطابقت كامل داشت. چنان‌كه مورد تأييد پزشكان و متخصصان بهداشت در دنياي امروز نيز هست، در رأس همة اين دستورها پرهیز از پرخوري قرار گرفته است كه اگر اين دستور بزرگ رعايت شود، يك جامعه سالم خواهيم داشت و داستان سعدی از صدر اسلام که يكي از ملوك عجم طبیبی به خدمت محمد مصطفي، صلي‌الله عليه و آله و سلّم، فرستاد و گفتة آن حضرت که فرمود: «اين طايفه را طريقتي است كه تا اشتها غالب نباشد نخورند و هنوز اشتها باقي باشد كه دست از طعام بدارند. حكيم گفت: اين موجب تندرستي است، زمين خدمت ببوسيد و برفت»، مؤيد اين مطلب است.

براي اجراي دستور دوم، يعني درمان اختلالات و عوارضي كه همواره در جوامع بشري پيدا می‌شود ولي خفيف است، بهترين كاري كه عموم مردم به آن عمل می‌كردند شامل دو امر بود: يكي اينكه در اوايل فصل بهار حداقل مدت بيست روز، آب كاسني و شاه‌تره می‌خوردند؛ دوم اینکه هر كس به فراخور حال و مزاج خود، مقداري خون از بدن خارج می‌كرد.

جلد دوم از مجموعة آثار مرحوم دکتر مصطفوی (طرح احیای میراث مکتوب طب سنتی ایران)، مقالة کاسنی، ص339

 


[1]. اصطلاحاً دچار «ذَکاءِ حس» شده‌اند.

 

بخش ششم

کلیات  داروشناسی

 دل‌مشغولی تمام باشد به‌‌سبب عارضه و رنجی که می‌رسد از جهت قصور اطباء،

و به حقیقت باید دانست که: الّذی انزل الدّاء انزل الدّواء،

و لیکن خلق چنین دانند که چون دارو از دکان صیدلانی بیاوردند و طبیب به کار داشت، کفایت افتاد،

و این خطاست زیرا که

پیشین باید که مریض را الهام دهند در احتیاط طبیب،

آنگه طبیب را الهام دهند در اختیار دارو

تا خاطر وی در جنس دارو و مقدار آن و وقت استعمال آن به جانب صواب منصرف شود

که اندر این هر سه معنی، خطا به صواب مشتبه بود به غایت.

پس اصلِ کار الهام مریض است و الهامِ طبیب؛

و این هر دو الهام در دکّان هیچ صیدلانی نیابند

که کلید آن در ملکوت آسمان نهاده‌اند در خزانه ملائکه،

که هر هدایت که خلق را باشد به صواب کارها، همه از خزانه ملائکه رود…

مکاتیب غزّالی (فضائل الانام من رسائل حجة‌‌الاسلام)؛

برگرفته از کتاب پزشکی در ادبیات ایران زمین (منبع3)

کلیات داروشناسی

 داروها از نظر تعداد اجناس گیاهی یا حیوانی یا معدنی موجود در آنها به دو دسته کلّی داروهای مفرد و داروهای مرکّب تقسیم می‌شوند. مفردات مبحثي است که در آن ریخت‌شناسی، طبیعت، افعال و خواص آن بر روی اندام‌های مختلف، عوارض، و مقدار مصرف داروهای مفرد یک به یک بررسي می‌‌شوند. در گیاه‌درمانی جدید (فیتوتراپی) نیز تک‌نگارها (یا مونوگراف‌های) گیاهی متعدّدی نگاشته شده‌اند که به معرّفی ریخت‌شناسی، مواد مؤثره، آثار فارماکولوژیک، موارد کاربرد، موارد منع مصرف، عوارض جانبی، سم‌شناسی (توکسیکولوژی)، تداخلات دارویی، میزان مصرف (دوزاژ) و نحوة مصرف گیاهان دارویی می‌پردازند. در دانش فارماكولوژي امروزی نیز خواص و عملكرد داروها اعمّ از طبیعی یا شيميايي، و اثرات آنها بر روي انسان مورد بررسي قرار می‌گيرد.

در داروشناسی طب سنتی ایران مبحث ديگري هم تحت عنوان قرابادين وجود دارد كه نحوة ساخت و خواص و عملكرد داروهای مرکّب را توضيح می‌دهد.

ابن سينا در کتاب دوم قانون و عقیلی شیرازی در کتاب مخزن‌الأدویه دربارة راه‌های شناخت مزاج و اثرات داروها، قياس و تجربه را دو مسیر اصلی دانسته‌اند. تجربة صحيح چندین شرط دارد از جمله اینکه نخست دارو روی حیوانات با مزاج شبیه انسان (مانند بوزینه) آزموده شود و سپس با مراعات شرایط و احتیاط‌های خاصی که ذکر شده است بر روی انسان تجربه و آزمایش شود. طبق اصول طب سنتی ایران، حکمی که از تجربة‌ دارو بر بدن حیوانات به دست می‌آید الزاماً نمی‌توان در مورد انسان صادق دانست، زیرا مثلاً دارويي مانند فلفل، براي موش ـ كه مزاج آن گرم‌تر از مزاج انسان است ـ دارويي سرد محسوب می‌شود در حالی که برای انسان دارویی گرم است. همچنین خوراندن بادام یا خرما به اسب موجب گرمی و تعریق زیاد می‌شود در حالی که در انسان این‌گونه نیست.

 

      در ادامه براي آشنايي بيشتر با متون و شرح اصول كلّي داروشناسی در طب سنتي، به نقلِ عینی مطالبي از كتاب مخزن الأدويه و سپس شرح آنها با زبان و بیان امروزي مي‌پردازيم.

 

در بيان دوا و غذا و ذوالخاصيه و مركب‌القوي و فادزهر و اقسام هر يك

          بدان که جناب اقدس باري جلّ ذكره از كمال لطافت خبرت و احكام حكمت و نهايت رحمت و رأفت، مواد ادويه را بيشتر از مواد اغذيه آفريده به جهت آنكه احتياج انسان بدانها زياده است از براي دفع امراض و اعلال از اغذيه؛ و ديگر آنكه اغذيه به‌‌سبب كثرت استعمال شبانه‌روزي طبيعي و عادي شده‌اند زيرا كه بدن به‌‌سبب عوارض و موانع چند و از عدم مراعات قوانين كلّيه و قواعد ستّة ضرورية مقرره در حفظ صحت و تجاوز از حد لايق، اكثر منحرف از مزاج اصلي و صحت ذاتي می‌گردد كه مسمّي به مرض است و محتاج می‌شود به دفع و ردِّ آن به سوي مزاج اصلي خود به معين و معاون از خارج مَرْ طبيعت مدبره را، و آن دواست. و از براي هر علتي به نصّ حديث شريف نبوي صلي الله عليه و آله که «ما خلق الله داءً الا خلق له سبعين دواءً»، حق سبحانه تعالي و عزّ شأنه براي هر مرض واحد دواي بسيار آفريده به علل و منافعي که خود تقدس و تعالي مي‌داند و آنچه اطباء و مجربين در خواص و منافع ادويه و مضار آنها نوشته‌اند اقلّ قليل از قبيل قطره است از دريا بلکه از آن هم کمتر به حکم آيه کريمه «قل لوکان البحر مداداً لکلمات ربي لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ربي و لو جئنا بمثله مدداً» به ظنّ و قياس و تخمين. و مراد از سبعينِ وارده در حديث شريف به هفتاد، عدد معين نيست بلکه کثرت است.

و بدان که از جمله منافع مذکوره در تعدّد ادويه و تفنّن آنها يحتمل يکي آن باشد که مثلاً اگر دوايي يافت نشود و يا يافت شود و طبع را از آن نفرت آيد به دواي ديگر که يافت شود و بدان رغبت باشد و يا نفرت بسيار نباشد بدان تداوي نمايند و همچنين غذا؛ و ديگر آنکه مثلاً اولاً چون دوايي را خوردند و نفع از آن يافتند بسا است که ثانياً از آن به‌‌سبب تکرار استعمال و عادت و تبدّل حالات مزاج، نفعي معتدٌّبه حاصل نمی‌گردد، آن را تغيير و تبديل به دواي ديگر نمايند و همچنين در غذا.

 

از ديدگاه طب قديم خداوند متعال تعداد داروها را بيشتر از غذاها قرارداده است به اين دلیل كه انسان براي رفع بيماري‌هایش نياز زيادي به دارو دارد.

دلايل کثرت دارو:

1.   اگر در يک منطقه دارويي پيدا نشد، بتوان از داروي مشابه آن بهره گرفت؛ و يا اگر شخصي نتوانست از داروی خاصي استفاده کند یا آن دارو برایش ناگوار و ناخوشایند بود بتواند داروي مشابه آن را به‌کار ببرد.

2.   در صورت عادت کردن بدن بيمار به دارو (Tolerance)، بتوان داروي ديگري جايگزين کرد. گاهي در امراض مفرد به تغيير دارو نياز است ولي در امراض مرکب حتماً بايد چندين دارو مصرف و با یکديگر تعويض (Change) شوند. 

 

و بدان كه دوا يا مفرد است يا مركب؛ و مفرد البته از مواليد ثلاثه است ـكه نبات و حيوان و جماد باشندـ و يا مركب مؤلَّف از اينها، به خلاف غذا كه لامحاله[1] نباتي و يا حيواني و يا مركّب از اين هردو است، زيرا كه جماد اصلاً صلاحيت غذائيت انسان ندارد، كما لايخفي.

                   ايضاً دوا و همچنين غذا هر يك مادّه و كيفيتي و صورتي دارند؛ مادّه و صورت، هر دو جوهرند و كيفيتْ عرض، و عرض يا عارضِ صورت است و آن حرارت و برودت است كه از كيفيات فاعله‌اند و يا عارض ماده و آن رطوبت و يبوست است كه از كيفيات منفعله‌اند؛ و تأثير دوا هم به كيفيّت و هم به صورت يعني صورت نوعيّه و هم به خاصيت است مفرداً و مرکباً امّا به کيفيت، در اکثر مواد.

 

منشأ اولیة داروها از سه دسته موادّ حيواني، گياهي، معدني است. بر خلاف غذا كه يا گياهي يا حيواني يا مركّب از اين دو است و طبق تعريف حكما مادّة معدنی هيچ وقت نمی‌تواند غذا باشد.

هر جسم دارای سه جزء مادّه، كيفيّت و صورت نوعيّه است. مثلاً در مورد شمشير مادّة آن از آهن است، كيفيّت آن سنگيني است و صورت نوعيّه‌اش كه آن را از انواع جسم‌های آهني ديگر متمايز می‌كندشمشیر بودن است (اين مادة آهن با كيفيت سنگينی خود می‌تواند چيز ديگري مثل سندان، قيچي يا چکش باشد که نوع‌های دیگری هستند). صورت نوعيّه، جوهری از هر جسم است كه مشخص‌کنندة آن نوع جسم و متمایزکنندة آن از سایر انواع است. صورت نوعیّه را نباید با شکل اشتباه کرد. مثالی برای اختلاف و دوگانگی شکل و صورت نوعیّه این است که چند شمشیر آهنی از صنعتگران مختلف، در مادّه (آهن) و صورت نوعیّه (شمشیر بودن) یکسان‌اند، ولی در شکل متفاوت هستند. مراد از کیفیت در مورد دارو، کيفيات اربعه يعني حرارت، برودت، رطوبت و يبوست است. مادّه و صورت هر دو جوهرند و كيفيت عَرَض است.

جوهر: چيزي است كه قائم به نفس خود باشد و محتاج به محلّی (جایگاهی) نباشد که موجودیت آن وابسته به حلول در آن محلّ باشد. جوهر یا جسمانی است که دارای طول و عرض و عمق است (مانند سنگ و پرنده و درخت)، یا روحانی است که دارای طول و عرض و عمق نیست (مانند نفس که قائم به ذات است).

عَرَض: چيزي است كه قائم به نفس نباشد و نیازمند به محلّی باشد که در آن حلول کند و جای بگیرد و وجودش متّكي به آن باشد. مثل سرخی برای سیب، و صداقت برای انسان. عَرَض (مثل سرخی و صداقت) بر يك جوهر (مثل سیب و انسان) عارض می‌شود و وابسته به آن است. بدین ترتیب کیفیات اربعه (گرمی و سردی و تری و خشکی) نیز برای دواها عَرَض محسوب می‌شوند. گرمي و سردي از کيفيات فاعله‌اند يعني اثرگذارند. جايي که حرارت اثر مي‌کند خشکي هم ايجاد مي‌شود و جايي که سردي اثر مي‌کند تری نيز ايجاد مي‌شود. پس خشکي و تری کيفيات منفعله و تابع کيفيات فاعله‌اند. به همين علت است که مردم غذاها را بر اساس سردی و گرمی مي‌شناسند و به خشک و تر بودن آنها چندان اهميتي نمي‌دهند.

نحوة تأثیر مواد غذایی و دارویی در بدن:

1.      عمل به کيفيّت (در بیشتر موارد).

2.      عمل به مادّه

3.      عمل به صورت نوعيه یا خاصیت (داروهاي ذوالخاصيه)[2].

نکته: تأثیر دارو گاهی با یکی از موارد بالا یا ترکیبی از دو یا سه مورد آنهاست.

تعريف غذا و دوا

پس ببايد دانست كه آنچه كه وارد بدن می‌گردد خالي از آن نيست كه:

تأثير آن يا به مادّه فقط است، و آن را غذاي مطلق نامند؛

يا به كيفيت فقط، و آن را دواي مطلق گويند؛

و يا به مادّه و كيفيت هر دو، و آن را غذاي دوايي [گویند]؛

و يا به كيفيت و مادّه هر دو، و آن را دواي غذايي [گویند]؛

و يا به صورت [نوعیه] فقط، و آن را ذوالخاصيه گويند.

غذاي مطلق آن است كه تأثير و تأثر آن در بدن به مادّه فقط باشد، نه به كيفيت و صورت؛ بدين قسم كه چون وارد بدن گردد و تأثير در آن نمايد، به‌توسط كيفيتي كه لازم (همراه) آن است بدن از آن متأثر و متغير نشود و از مزاج اصلي خود نگردد، بلكه [بدن] در آن تصرف نموده بالقوة آن را به فعل درآورد و متغير و متبدّل از صورت غذايي به صورت خلطي گرداند و مستعدّ [کند بر ] اينكه بگردد جزو عضو، و بر اقطار ثلاثة آن بيفزايد و فائض گردد بر آن صورت عضوي از مبدأ فياضـ جلّ شأنهـ به استعداد قريب مانند آبِ گوشت‌هاي لطيف و زردة تخم‌مرغ نيم‌برشت، و يا [به استعدادِ] بعيد مانند گندم و ساير حبوب و بقول و غيرها؛ و كيفيت حاصله از آن خلط، منافي و غالب بر كيفيت اصلي بدن و اعضا نباشد.

 

به‌طور كلّي جسمي را كه در برخورد با بدن انسان با مادّة خودش عمل كند، غذا مي‌نامند و جسمي را كه با كيفيت خود بدن را تحت تأثير قراردهد، دوا مي‌گویند؛ و اگر دوا با صورت نوعية خود بدن را متأثر كند آن را ذوالخاصيه می‌خوانند. بنابراین موادّی که وارد بدن می‌شوند سه حالت دارند: غذا، دوا، ذوالخاصيه.

وقتي غذا وارد بدن می‌شود، بدن با اثراتی بر روی غذا در روند هضم و جذب، نهایتاً بخش‌هایی از مادّة آن را به اخلاط و اعضا تبدیل می‌کند، البته غذای مطلق نیز به هر حال خالی از کیفیت نیست ولي به اين دليل كه كيفيات در غذای مطلق به حدی نیستند که بتوانند كيفيت اصلي بدن را تغيير ‌دهند، می‌گوييم غذا فقط به مادّة خود اثر می‌كند و اخلاط حاصل از آن نیز داراي اعتدال هستند و مزاج اصلي بدن را تغيير نمی‌دهند. به عبارت دیگر غذای مطلق در فردی که مزاج معتدل دارد موجب دگرگونی مزاج و غلبة یک کیفیت نمی‌شود، یعنی عملاً غذا به مادة خود اثر می‌کند، نه به کیفیت.

ویژگی غذا اين است كه بدن روي آن اثركرده، آن را به كيلوس و كيموس و صورت خلطي تبديل می‌كند و اين اخلاط به صورت اعضاء درمی‌آیند و موجب رشد و نموّ بدن می‌شوند، بنابراین خوردنی‌ای که اين ویژگی را نداشته باشد غذا به شمار نمی‌رود.

          بعضي از غذاها استعداد قريب (نزدیک) و شايستگي دروني زيادي براي تبديل به صورت عضوي دارند، بدن به سرعت روي اين گونه غذاها اثر می‌گذارد و آنها را به مواد مورد نياز براي رشد و افزایش اقطار ثلاثه تبديل می‌كند، مثل آبِ گوشت‌هاي لطيف (گوشت مرغ، برّه و پرندگان) يا تخم‌مرغ عسلي. (چنین غذاهایی براي اطفال و افرادي كه ضعف دارند مناسب است). بعضي غذاها نيز استعداد بعيد (دور) براي پيدا كردن صورت خلطي و عضوي دارند و در مسیر تبدیل به عضو باید راه طولانی‌تری را بپیمایند، مثل گندم (حِنطه) و ساير حبوبات و سبزيجات.

 

          دواي مطلق آن است كه تأثير آن در بدن به كيفيت فقط باشد و مادة آن قابليت غذائيت و جزو بدن شدن نداشته باشد، بدين قسم كه چون وارد بدن گردد و حرارت غريزي درآن تصرف نمايد، متأثر و متغير نگردد بلكه ثانياً او تصرف در بدن نمايد و آن را متأثر و متغير به كيفيت خود سازد از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست، مفرداً یا مركباً، مانند فلفل و زنجبيل و نيلوفر و كافور و بزر[3] رازيانه و امثال اينها.

 

            وقتي دوا وارد بدن می‌شود از مادة آن کیلوس و کیموس حاصل نمی‌شود و به صورت خلطي و عضوی درنمی‌آید، بلکه دوا (با همان مقدار اندک) با كيفيت غالبش در گرمی، سردی، تری، خشکی (مفرد يا دو كيفيتی)، مزاج اصلي بدن را  به حسب مراتب و شرایطـ  تغییر می‌دهد. مثلاً فلفل كه جزء ادويه حارّه است مي‌تواند گرمی را در بدن افزایش دهد و در صورت تداوم مصرف موجب خشکی بدن شود. زنجبيل و رازيانه گرم، و کافور و نيلوفر سرد هستند.

                   

          غذاي دوايي آن است كه تأثير آن در بدن به مادّه و كيفيت هر دو باشد به همان نحو با غلبة مادّه كه بعد تأثير و تأثر، از آن خلطي حاصل گردد كه جزو بدن تواند شد و با آن اندك كيفيت و مزاجي باشد غالب بر كيفيت و مزاج اصلي بدن، و تغيّرٌمائي[4] در بدن نمايد به كيفيت خود از كيفيات اربعه مانند خس (کاهو) و ماءالشعير و خيار بادرنگ و كدو و هندوانه و خربزه و انگور و بقله‌الحمقاء (خرفه) و اسفاناخ (اسفناج) و بابونه و شبت (شويد) و شلغم و زردك و چغندر و كلم و ماش و عدس و نخود و لوبيا و نحوها[5].

 

         عملكرد اولیة غذاي دوايي به مادّه است، بنابراین غذاست؛ و ثانياً به كيفيت خود عمل می‌كند و اثر دارویی پدید می‌آورد، ولي نقش آن به مادّه بيشتر از نقش آن به كيفيت است. اكثر غذاهايي كه مصرف می‌كنيم غذاي دوايي هستند و علاوه بر نقش غذايي، بسته به کيفيت خود می‌توانند موجب تغییر درجة سردي، گرمي، تري و خشکي بدن شوند. به همين دليل است كه در تدابیر حفظ‌الصحه مصرف مقدار زیاد یا پیاپی غذاهای دوایی نهی شده است. همچنین بر اساس همین نقش داروییِ غذاهای دوایی، رازي به اطباء سفارش می‌کند که درمان را با غذاهاي دوايي شروع کنند و تا جایی که این کار امکان‌پذیر است درمان را با داروهای مطلق شروع نکنند. مثلاً كاهو سردی و تری دارد و در درمان بيماري‌هاي حارّ به خوبي می‌توان از آن بهره برد. به همين دليل کاهو، داروي خواب‌آور خوبي نیز هست و استفادة جالینوس از این اثر کاهو معروف است. ماءالشعير طبي نیز، هم یک غذای مناسب محسوب می‌شود و هم از مرطبات خوب می‌باشد.[6]

 

          دواي غذايي آن است كه تأثير آن در بدن به كيفيت و مادّه هر دو باشد با غلبة كيفيت، و بدن را متغير سازد به تغيرٌمائي، و ثانياً بدن در آن تصرف نمايد و از آن خلط بسيار كمي حاصل گردد كه قابليت غذائيت و جوهر بدن شدن و فيضان صورت عضوي شدن داشته باشد با كيفيتي غالب بر بدن، مانند گندنا (تره يا كراث) و نعناع و برگ كاسني و عنب الثعلب (تاجريزي یا قوش اوزومي) و سير و پياز و توت و آلو و اكثر ميوه‌ها و بزور مانند بزر خيار و خربزه و هندوانه و امثال اينها.

 

         دواي غذايي کیفيت دارویي بيشتری دارد، به حدّی که کیفیت آن بر بدن غلبه می‌کند و ضمناً از مادّة آن نیز مقدار کمی خلط حاصل می‌شود.

      نكته: تره که یک سبزی خوراکی است، به عنوان دارو، مزاج گرم و خشک دارد و به‌‌‌‌صورت موضعي و خوراکي در درمان هموروئيد مؤثر است.

نکته: در درمان يبوست نبايد به همه آلو داد، چون در فرد سردمزاج مشکلات ديگري ايجاد می‌کند.

 

افعال و عملكرد ادويه و اغذيه:

          و بدان كه ادويه و اغذيه را افعال كلّيه می‌باشد به حسب كيفيات آن مانند تسخين و تفريق و تحليلِ حار و تبريد و تكثيفِ بارد و تليين و سيلانِ رطب و تيبيس و صلابت و امساكِ يابس. و نيز هر يك از ادويه را صفات مخصوصه است كه مشابه افعال كلّيه آن است مانند تفتيح و تسديد و ردع و تحليل و امثال اينها.

                   ادويه را افعالي چند، کلّيه و جزئیه و افعالي چند شبیه به کلّيه است. اما افعال کلّيه مانند تسخين و تبريد و ترطيب و تيبيس و امثال اينها است، و امّا افعال جزئیه مانند منفعت آنها در مرضي و وقتي و حالي خاص است مانند منفعت در مرض سرطان و بواسير و يرقان و طحال و سنگ گرده و مثانه و امثال اينها، و امّا افعالي که مشابه افعال کلّيه‌اند مانند منفعت در اسهال و ادرار و حبس و امثال اينها و اين افعال هر چند جزئي‌اند وليکن چون اموري‌اند که نفع آنها عامّ است به جميع بدن و همچنين ضرر آنها نيز عامّ است لهذا مشابه کلّيه‌اند.

 

عملكرد و افعال ادويه و اغذيه به چند دسته تقسيم می‌شود:

افعال كلّيّه: غذاها و دواها عملكردهایي به نام افعال كلّيه دارند كه به علت كيفيات اربعه (سردي، گرمي، خشكي و تري) حاصل می‌شوند. تسخين (گرم كردن)، تفريق (فاصله ايجاد كردن) و تحليل (ر.ک به تعریف محلّل) افعال كلّيه هستند كه به علت كيفيت فاعلة گرمی ايجاد می‌شوند. تبريد (سرد كردن) و تكثيف (درهم فشردن) به علت كيفيت سردی دوا ايجاد می‌شوند. تليين (نرم كردن) و سيلان (ايجاد حركت و جاري كردن) به علت كيفيت منفعلۀ تر بودن ايجاد می‌شوند؛ و تيبيس (خشك كردن) و صلابت (استواري و ثبات) و امساك (نگه داشتن) به علت كيفيت خشكي حاصل مي‌گردند. منفعت افعال كلّيه به تمام بدن می‌رسد و مزاج كلّي را تغيير می‌دهد.

افعال شِبْهِ كلّيه: داروها و غذاها افعال ديگري نيز دارند كه شبيه افعال كلّيه است. مثلاً داروي گرم علاوه بر تسخين می‌تواند يك داروي مفتّح هم باشد. تفتيح يك فعل شبه كلّيه است، ولي حرارت به طور مستقيم باعث تفتيح و باز شدن نمی‌شود بلكه به علت تفريق و تحليل است كه اين عمل را انجام می‌دهد يعني با يك واسطه این كار را انجام می‌دهد. افعال شبه كلّيه شامل تفتيح (باز كردن)، تسديد (بستن و انسداد ايجاد كردن)، ردع (جلوگيري از ريختن مادّه به يك جايگاه) و تحليل و مانند اينها می‌باشند. خواص افعال شبه كلّيه نیز تقريباً به همه بدن می‌رسد ولی كمي محدودتر است.

      افعال جزئيه: يعني دارو روي يك عضو يا بيماري خاص اثر دارد، مثلاً فقط روي لوزه مؤثر است يا يك دارو در درمان بواسير يا سرطان اثر خاصّ دارد بر خلاف افعال كلّيه كه مزاج كل بدن را تحت تاثير قرارمی‌دهد. حكما در معرفی يك دارو ابتدا افعال كلّيه و بعد افعال شبه كلّيه و جزئيه را بيان می‌كردند.

 

ذوالخاصیه

ذوالخاصيه آن است که تأثير آن در بدن به كيفيتي و امري وراي كيفيات و امور ظاهرة حسّيه و وهْميه باشد بلكه به مناسبتي و امري بسيار لطيف دقيق خفي [باشد] مانند جذب مغناطيس و كهربا، آهن و كاه را.

 

          ذوالخاصيه با صورت نوعية خود عمل می‌كند به عبارت ديگر اثرش ربطي به مزاج دارو یا مزاج فرد ندارد و در تمامي افراد يك خاصيت را بروز می‌دهد؛ البته این اثر به کيفيت است ولي نه کيفيات گرمی و سردی و تری و خشکی. همچون عمل آهنربا که هر آهني را می‌ربايد و خاصيت ضد سرفة آويشن كه در همة افراد موثراست (مثل شمشير برّان که خاصیت آن دریدن است و مؤمن و كافر برايش فرقي نمی‌كند).

 

بدان كه ذوالخاصيه اگر تأثيرآن به موافقت است[7]، آن را فادزهر و ترياق نامند و الاّ سمّ. و فادزهر و ترياق آن است كه تأثير آن در بدن و حرارت غريزي و قوا و ارواح به طريق موافقت و محافظت و تقويت و اعانت آنها به حدي باشد كه بر دفع و رفع نكايت و اذيت سمّ موذي ياري و مقاومت نمايد.

 

          پادزهر یا تریاق ذوالخاصيه است و با روح و قوا و حرارت غريزي سازگار است و با محافظت و تقویت و یاری رساندن به آنها می‌تواند بدن را از زیان و آسیب سموم حفظ كند و در خنثی شدن و دفع سمومي كه به طور روزمره وارد بدن ما مي‌شوند به حرارت غریزی و ارواح و قوا کمک کند. انواع ترياق‌ها همواره مورد استفادة حکيمان بوده است.

 

غذاي ذوالخاصيه آنست كه تأثير آن به مادّه و صورت هر دو باشد[8] اما مادّه غالب، به نحو مذكور از فعل و انفعال و تأثير و تأثر. مانند روغن گوسفند و گاو و شير با مغز گردكان و امثال اينها كه با وجود تغذيه، احداث تفريح و دفع سمّيت [نیز] مي‌نمايند.

دواي ذوالخاصيه آنست كه تأثير آن به كيفيت و صورت هر دو باشد، مانند فادزهر حيواني[9] و جدوار و حب الغار كه با وجود ترياقيت و دفع سمّيت و اذيت سمّ، احداث حرارتي غالب بر مزاج اصلي بدن مي‌نمايد.

          غذای دوایي ذوالخاصيه آنست كه تأثير آن به مادّه و كيفيت و صورت هر سه باشد، مانند تفاح و خمر كه با وجود تغذيه و احداث اندك كيفيتي غالب بر بدن، تفريح و سرور می‌آورد.


 

مراتب قواي ادويه

مرتبه اول، افعال محسوسة ادويه است به‌‌سبب كيفيت متشابـهة حاصله از مبدأ فياضـ جلّ اسمهـ بر ايشان از تركيب عناصر و امتزاج ايشان با يكديگر، و اين را مزاج اوّلي نامند.

          قوای ادویه بر حسب افعالی که از آنها صادر می‌شود به مراتبی تقسیم می‌شود. مرتبة اول، صدور فعل یکسان ناشی از کیفیت یکسان کلّ دارو و مزاج اوّل آن است. (مزاج اوّل، اوّلین مزاج است که از ترکیب و امتزاج عناصر اربعه پدید می‌آید). توضیح آنكه داروها پس از ورود به بدن و تأثیر حرارت غریزی در آنها به اجزای خود تجزیه می‌شوند، اگر همة این اجزاء فعل یکسانی بروز ‌دهند از کلّ دارو یک نوع فعل صادر می‌شود، مثلاً فقط گرمی می‌بخشد يا فقط گرمی و خشكي پدید می‌آورد. به عبارت ديگر، اگر کلّ دارو كيفيت متشابه و یکسانی داشته باشد و خود ممتزَج از چند بخش با مزاج‌های جداگانه نباشد، پس از اثر بدن بر روي آن يك نوع عملكرد از آن صادر می‌شود و افعال متضادّ از آن بروز نمی‌کند. در اكثر داروها مزاج کلّی دارو با مزاج تك‌تك اجزاي آن يكسان است.

 

          مرتبه دوم، افعال محسوسة حاصله از امزجة ثانوية اشياء صاحبِ امزجة ثانويه است در ملاقي خود؛ و آن از لوازم مرتبه اول است چه اشياء صاحب مزاج ثانوي مركب‌اند از اجزايي كه هر يك را كيفيتي و مزاجي اوّلي [و] مختلفةالاثر است مانند تسخين بعضي و تبريد بعضي.

                   و از اجتماع و تفاعل کيفيات اوّلي، کيفيت ثانوي حاصل می‌شود و اثر اين غير آثار آن اجزا است، مانند ردع و قبض و تسخين و تبريد و غيرها. و هرچه را مزاج ثانوي طبيعي باشد مرکب‌القوي نامند و آنچه صناعي باشد اگر مزاج ثانوي را اثر موافق آثار اجزاي مفرده اوست آن مرکب را متوافقة‌القوه گويند و اگر مخالف آنها است مثلاً هم تسخين و هم تبريد کند آن را متضادة‌القوه نامند و طبيعت، بِإذن خالقِها، هر يک را در مکان لایق استعمال می‌نمايد، اگر او را عایقي و مانعي نباشد.

 

          مَلاقي (جمع مَلقی) يعني جا‌های ملاقات و محل‌های برخورد، و به جايگاهي كه بدن با دارو برخورد می‌كند گفته می‌شود. اگر دارو ممتزَج از اجزایی با مزاج‌های جداگانه باشد، دارای مزاج ثانوی خواهد بود و وقتي حرارت غریزی بدن روي آن اثر می‌گذارد و آن را به اجزائش تجزیه می‌کند از آن عملکردهای متفاوت و افعال متضادّ بروز می‌کند زیرا در چنین دارویی در واقع دو یا چند چیز با مزاج‌های گوناگون در کنار هم قرار گرفته و با هم يک مجموعه را ساخته‌اند. به سخن دیگر این نوع دارو يك مزاج اوّليه دارد كه مربوط به مزاج اجزای آن به‌طور انفرادی و تکی است، و يك مزاج ثانوي دارد كه ناشی از برهم‌کنش مزاج آن اجزاء و تفاعل آنها در یکدیگر است.

دارویی که دارای مزاج ثانوی است می‌تواند طبیعی یا مرکّب صناعی باشد. اگر طبیعی باشد مرکّب‌القوی نامیده می‌شود (مانند شیر که دارای بخش‌های مائی و جبنی و سَمَنی است که هر یک طبع گوناگونی دارند)، و اگر مرکّب صناعی باشد خود بر دو قسم است:

1.    دارویی صناعی مرکّبی که مزاج ثانوی آن اثری هم‌جهت با اثر اجزای جداگانة آن داشته باشد و آن را دوای مرکّب متوافقة‌القوه می‌نامند.

2.   دارویی صناعی مرکّبی که مزاج ثانوی آن اثری هم‌جهت با اثر همة اجزای جداگانه‌اش نداشته و با برخی از آن اجزاء مخالف باشد و آن را دوای مرکّب متضادة‌القوه می‌نامند.

به زبان ساده‌تر وقتي كه مثلاً يك جزءِ دارو گرمی ‌می‌بخشد و جزء دیگر آن سردي می‌آورد و قواي آن با هم متضاد است، آن را متضادة‌القوه می‌گويند، يعني دوایی که عملكرد اجزايش با یکديگر فرق می‌كند؛ و هنگامی که عملكرد همة اجزاء یکسان و در يك راستا باشد (مثلاً تمام اجزاء هر كدام به تنهايي و نیز همه با هم، گرمي ببخشند و فقط ميزان گرمي‌بخشي آنها تفاوت داشته باشد) آن را متوافقة‌القوه می‌نامند.

اجزای گوناگون این قبیل داروها تا هنگامی که وارد بدن نشده‌اند در كنار هم هستند، ولی همان‌گونه که گفته شد وقتي وارد بدن می‌شوند حرارت غریزی بدن آنها را در ملاقي خود، از هم جدا می‌كند و سپس هر یک را در جای ضروری و شایسته برای بدن به‌کار می‌برد؛ مثلاً در بدنی که کبد گرم و معدة سرد داشته باشد، طبیعت بدن طوري عمل می‌کند که گرمي دارو را به معده و سردي دارو را به کبد می‌دهد.

          از مركب‌القوی‌ها می‌توان گشنيز، گل سرخ و جو را نام برد. جو سرد است و ماءالشعير حاصل از آن مرطب و مُبَرِّد است، ولي اگر جو را بكوبيم و روي دست بگذاريم گرمی می‌بخشد و موجب می‌شود اورام زودتر نضج پيدا كنند. می‌بینیم که بسته به نوع استفاده، هر دو خاصيت سردی‌بخشي و يا گرمی‌بخشي در جو ديده می‌شود.

مرتبة سوم از لوازم مرتبة اوّل و ثاني است به‌واسطه افعال صورت نوعيه، و بالخاصيه عبارت از آن است، مانند حجراليهود در تفتيت حصات که از لوازم کيفيت مزاجي اوست و تقطيع اخلاط را لازم دارد، و مانند اختصاص اسطوخودوس به دماغ که از لوازم حرارت مزاجي اوست و تلطيف اخلاط دماغيه می‌کند به صورت نوعيه خود، و مانند ترياق که دفع سم می‌نمايد به لوازم مزاج ثانوي و به‌واسطة صورت نوعيه خود.

 

          يعني همان ذوالخاصيت‌ها مانند حجراليهود كه سنگ‌شكن (مُفتِّت) است و اسطوخودوس كه ملطّف اخلاط دماغيه است و در بيماري‌هاي عصبي قابل استفاده مي‌با‌شد.

          پس داروها از نظر عملكرد يا با مزاج اوّلي خود عمل می‌كنند و در بدن کیفیت یکسانی از کلّیت آنها پدید می‌آید، يا دارای مزاج ثانوی و مركب‌القوي هستند و وقتي بدن با آنها برخورد مي‌كند از اجزای مختلف آنها افعال و اثرات کیفی متفاوتی حاصل مي‌شود. سوّمين مرتبه اين است كه دارو با مزاج اولیه و ثانویه خود عمل نمي‌كند بلكه با صورت نوعيه‌اش اثراتی در بدن پدید می‌آورد.

 

درجات قواي ادويه

          آنچه وارد بدن يک فرد معتدل ‌می‌شود اگر پس از تأثیر حرارت غریزی بر آن و بروز کیفیت پنهان بالقوه آن به حالت آشکارِ بالفعل، با کیفیت بدن همانند و یکسان باشد و با تکرار مصرف و یا افزایش مقدار مصرفش کیفیت غالب و زایدی بر مزاج اصلی ایجاد نشود و ارواح و قوا به یکی از کیفیات اربعه دگرگون نگردند و افعال ناقص و مختل نشوند، معتدل است؛ و اگر غیر از این باشد از اعتدال خارج است.

ادوية غير معتدل در چند درجه و مرتبه قرار می‌گیرند:

 

درجه اول: مقدار كم آن در بدن احداث كيفيتي غالب و زايد ننمايد و مقدار بسيار و تكرار استعمال آن، تغيير كمي نمايد اما ناقص و مختل نسازد فعلي از افعال را و آن را درجه اولي گويند مانند تين و بنفسج.

 

          اين دسته از داروها اگر با مقادير معمولي و روزمره استفاده شوند مزاج انسان را بسیار اندک تغيير می‌دهند كه قابل اندازه‌گيري نيست، ولي اگر به مقدار زياد يا مكرّر به کار روند تغييرات جزيي در مزاج پدید می‌آید كه می‌توان علايم آن را در نبض و ادرار و رنگ چهره مشاهده کرد. بنابراین داروهاي درجة اوّل براي شروع كار بسیار خوب و ایمن هستند مثلاً با انجير (تين) یا بنفشه مي‌توان اقدامات درمانی خوبی انجام داد و از خاصیت رطوبت‌بخشی آنها بهره برد.

 

درجه دوم: مقدار كم آن احداث كيفيتي غالب و زايد نمايد امّا زيادتي مقدار و كثرت استعمال آن به سر حد ضرر و فساد نرسد.

 

          در اينجا بر عكس درجة اول، مقدار كمی از دارو نیز علايمی ایجاد می‌کند و می‌توان تأثيرات آن را روي مزاج پيدا كرد و اگر بيش از اندازه خورده شود، علايم قابل توجه پدید می‌آورد، اما اين تغييرات موجب فساد عضو نمی‌شوند.

 

درجه سوم: به سر حد ضرر و فساد و نقصان و اختلال رسد ولكن مهلك نباشد.

 

تاثیر داروي درجة دوم به سر حد فساد نمي‌رسد و اختلال واضح در افعال نمي‌دهد ولي داروی درجة سوم به حالت فساد می‌رساند و در افعال تغییر ایجاد می‌کند ولي نه تا حدّی که بتواند كلّ ارواح و قوا را فاني كند و حيات را از بين ببرد. اين داروها بسيار قوي هستند و استفاده از آنها بايد با دقت زياد همراه باشد چون می‌توانند افعال طبیعی را برهم بزنند مثلاً حركت عضلاني را مختل كنند يا حركت دستگاه گوارش را خيلي زياد يا كم كنند، ولي موجب مرگ نمی‌شوند مگر اينكه با مقادير خيلي زياد مصرف شوند، مانند زنجبيل كه داروي درجة سه و بسيار مؤثری است يا نانخواه (زنيان).

 

درجه چهارم: و اگر ضرر بسيار و عظيم در ارواح و قوي نمايد و به سر حدّ هلاکت رساند و مهلک باشد.

 

          داروهای درجة چهار داروهايي هستند كه اگر درست مصرف نشوند می‌توانند باعث هلاكت شوند؛ و اگر درست استفاده شوند اثر بسيار قوي ایجاد می‌کنند. داروهاي درجه سه و چهار معمولاً به‌تنهايي مصرف نمی‌شوند و نياز به مصلح دارند تا اثر سوئي روي يک عضو یا همة بدن نگذارند. داروهاي درجة سه اگر درست مصرف نشوند عوارض جانبي واضحي می‌دهند ولي داروهاي درجه یک و دو تقريباً داروهاي ایمني هستند و توصيه می‌شود در ابتداي درمان از آنها استفاده گردد.

          حكما برای دقیق‌تر شدن در شناخت درجة قوای دواها، هر یک از این درجات را نيز به سه درجة کوچک تقسيم کرده‌اند: اول، وسط، آخر. درجۀ آخرِ دوّم يعني درجة دومی که بسیار نزديك به درجة سوم است. درجۀ اولِ دومْ خيلي نزديك به آخر درجة اول است؛ به عبارت دیگر، اين مراتب نشان‌دهندة طيفی از درجات قوای داروها هستند. البته اينها طبقه‌بندي‌هاي كلّي است تا ديد صحيح‌تري نسبت به استفاده از داروها داشته باشيم، مثلاً هنگام برخورد با دارویی در درجة چهارم بايد بدانيم با داروي خطرناكي سر و كار داريم. اين تقسيمات از نظر فرمولاسيون داروها و ميزان تركيب داروها نيز مهم است، مثلاً 3 گِرَم از داروي گرْمِ درجة دو با 2 گِرَم از داروي گرْمِ درجة سه از نظر حرارت با هم برابري می‌كنند كه از نظر داروسازي اهميت دارد.

 

ساختار بدن و تأثير مواد در بدن:

بدن مشتمل است بر افضيه مانند معده و بر مجاري مانند عروق و بر اخلاط محصوره در عروق و بر رطوبت ثانيه محصوره در عروق شَعريه و فوهات سواقي و بر اعضا و ارواح که در جميع اعضاي مذکوره ساري‌اند. پس هر چه به مقداري خالي از افراط و تفريط وارد بدن گردد بيرون از آن نيست که بعد از متغير شدن از کيفيت بدني، تأثير در هواي شاغل افضيه کرده، مفقودالاثر می‌گردد و يا اثري از آن باقي می‌ماند: اول معتدل است؛ و ثاني  اگر تأثير آن منحصر در روح مجاور مجاري است و تجاوز از آن نمي‌تواند نمود درجة اولي است و اگر تأثير در روح و اخلاط نيز می‌نمايد درجة دوم، و اگر در روح و اخلاط و رطوبت ثانيه تأثير می‌نمايد درجة سوّم؛ و اگر تأثير آن در هر سه باشد و کلّ اعضا را شامل گردد درجة چهارم نامند که نهايت تأثير است.

 

مسير مواد در بدن بدين ترتيب است:

فضاها (مثل معده) ï مجاري (مثل رگ‌ها) ï اخلاط موجود در عروق ï رطوبت ثانية محصوره در عروق شعريه ï مجاريِ ريز مويرگ‌ها ï اعضاء ï ارواح موجود در تمام اعضاء.

          داروي معتدل در حدّ فضای داخلی اعضایی مانند معده اثر می‌گذارد و تأثير بیشتری ندارد اما داروي درجة اوّل در روح نزديک مجاري تأثير می‌گذارد. داروي درجة دو در روح و اخلاط اثر دارد و درجة سه در روح و اخلاط اثر دارد و درجة چهار، مؤثرترین است.


 

در این قسمت برخی از اصطلاحات پر کاربرد در کتب مفردات و قرابادین داروسازی طب سنتی ایران، شرح داده می‌شوند. این شرح‌ها از کتاب‌های مخزن‌الأدویة عقیلی شیرازی، قانونابن‌سینا به زبان عربی (نسخۀ تهران) و برگردان‌های علاّمه دهخدا از کتاب قانون در مدخل‌هایلغت‌نامه، بحر‌الجواهر یوسفی هروی، و ذخیرة خوارزمشاهی سید اسماعیل جرجانی برگرفته شدند، برای آسانی دریافت مفاهیم کوشش شد تا جایی که به اصالت و درون‌مایة عبارات آسیبی نرسد، ساده‌ترین شیوة بیان در بازنویسی این اصطلاحات به‌کار رود و همچنین (به‌ویژه هنگام اقتباس از مخزن‌الأدویة مرحوم عقیلی شیرازی) چینش واژگان در ساختار جمله بر پایة الگوی دستوریِ فارسیِ امروز باشد تا بار پیچیدگی‌های فرمی و دشواری‌های صوری از دوش خوانندگان ارجمند برداشته شود. توضیح دیگر اینکه برخلاف شیوة مرحوم عقیلی شیرازی درمخزن‌الأدویه، واژگان و اصطلاحات داروشناسی به ترتیب الفبایی مرتب نشدند، بلکه نخست بر اساس همانندی یا پیوند موضوعی در دسته‌های جداگانه قرار گرفتند و سپس در ذیل هر موضوع نیز بر اساس پیوستگی‌های درونی و مفهومی مرتب شدند نه بر اساس ترتیب حروف تهجّی (به‌جز در اصطلاحات عمومی)؛ لازم به ذکر است که در ترتیب اصطلاحات مربوط به افعال داروها، الگوی کتاب قانون ابن‌سینا که بر اساس کیفیت مسبّب در بروز فعل، و به‌‌‌‌صورت غیر الفبایی استـ  به‌کار برده شد. در ترتیب تعریف طعم‌ها نیز از شیوة تقسیم‌بندی موجود در کتاب‌های قانون و مخزن پیروی گردید. ترتیب واژگان و اصطلاحات در دیگر موضوعات از ما است و از منابع پیشین اقتباس نگردیده است.

 

اصطلاحات مربوط به ریخت‌شناسی گیاهان

نجم: رستنی بي‌ساق (بدون تنة عمودی) است كه بر زمين پهن شود، مانند کدو و خیار.

حَشيش: یعنی گياه خشك و شبيه به خشك‌شده. حشیش به گیاهی اطلاق می‌شود كه بر روي زمين پهن نباشد و ساق (تنة عمودی) داشته باشد و به حد ثمنش نرسد.

ثمنش: لغت يوناني است. یعنی رستنی‌هایی که مابين شجر و حشیش باشد. درختچه.

شجر: یعنی درخت. رستنی‌ای است که دارای ساقة خشبي (تنة چوبی) باشد. شجر كامل دارای اجزای نه‌گانه نباتي است که شامل ثمر، ورق، ليف، صمغ، بزر، قشر، اصل، عصاره، و حبّ است، مانند درخت خرما.

اصل: ریشه (بیخ).

لحاء: ريشه‌هاي باريك رستنی‌ها.

ليف: آنچه از ریشه‌های اصلی و لحاء رستنی‌ها می‌رويد و از لحاء باریک‌تر است.

اصول اربعه: ريشه‌هاي چهارگانه شامل ریشة گیاهان كاسني، كرفس، رازيانه و كبر.

اغصان: جمع غصن است. يعني شاخه‌‌های درخت یا گياه شاخه‌دار.

ورق: برگ.

زَهر: شكوفه، گل.

فقّاح: شکوفه.

اَکليل: به معني تاج است. در رستنی‌ها به‌معنی چتری بودن شکوفه و بار است.

ثمر، ثمره: بار رستنی است، مثل خوشه و ميوه و امثال آن.

باكور: ميوة نوبر. میوة باکور بهترين ميوه‌ها شمرده می‌شود.

خَمْل: به‌معني پرز است. هر چه شبيه به پرز بر سطح ظاهری رستنی‌ها و دواها دیده شود خمل نام دارد، مانند پرزهایی که روي میوة بِه چشم می‌خورد.

زَغَب: به‌معنی کرک (اولین موهايي كه بر بدن حيوانات می‌روید) است. به رستنی‌ها و دواهایی که بر سطح آنها چيزي شبيه به موي تازه بر آمده دیده شود مُزغّب می‌گویند، مانند به، هلو، شفتالو.

بَزر: بار رستنی‌ها که در غلاف و قشر باشد، مثل خشخاش.

حَبّ: آنچه در ثمر گیاه آشکار و بدون ‌غلاف باشد، مانند گندم و جو.

عُنقود: خوشه نباتات. عناقيد جمع آن است.

 

اصطلاحات طبّی عمومی

تکرّج: به‌معنی دگرگون شدن طعم یا بو یا هر دو است. تند شدن بو و دگرگون شدن طعم مغزیاتِ مانده و کهنه مثالی از تکرّج است.

جريش: نيم‌كوفته، بلغور.

دابق: دوایی که به‌سبب لزوجت جوهر کثیف خود به دست بچسبد دابق نامیده می‌شود، مانند دبق.[10]

دُهني: چیزی که در جوهر آن چربي‌ای موجود باشد که بتواند باعث آتش گرفتن آن شود، مانند مغزیات و تخم‌ها و چوب صندل سفید.

سائل: چیزی که اجزاي آن در همة جهات حركت كند، چه در حین سیلان پیوستگی اجزاي آن قطع شود و چه اجزای آن پیوسته بماند، مثل آب و روغن‌ها.

عَصير: آب افشرده از گیاهان كه به حالت بسته و جامد درنیامده باشد.

غليظ: به‌معني كثيف است و بیشتر در مورد غذاها به‌کار می‌رود. کلمة كثيف بیشتر برای توصیف دواها استفاده می‌شود.

فاتِر: نيم‌گرم

كثيف: دوا (یا غذایی) است كه اجزاي آن به‌دشواري از كيفيت بدني تأثیر بپذیرند و به‌سرعت در اجزای بدن نفوذ نکنند (بر خلاف لطيف) مانند گوشت گاو، بادنجان، تخم‌مرغ زیاد جوشیده.

لطيف: دوا (یا غذایی) است كه بعد از ورود در بدن، به‌آسانی تحت تأثیر کیفیت بدن قرار گیرد و به اجزاي بسيار کوچکی تقسیم شود و از این رو بتواند در تمامی اجزاي بدن به سرعت نفوذ كند، مانند زردة تخم‌مرغ عسلی، زعفران، گوشت ماهی تازه.

لَزِج: يعني چسبنده. دوا (یا غذایی) است كه بالفعل يا بالقوه این ویژگی را دارد که تأثير حرارت مزاجي در آن باعث شود بدون آنکه اجزای آن از هم جدا شوند قابلیّت کش‌آمدن پیدا کند. (لزوجت یعنی قابلیّت امتداد یافتن بدون انقطاع اجزاء) مانند عسل و خُبّازي.

لُعابي: دوایی که در اثر خيساندن در آب، اجزايش با رطوبت مخلوط شود و مادۀ لزجی از آن پدید آید. برشته کردن دوای لعابی موجب رفع حالت چسبندگی و الزاق آن می‌شود، مانند به‌دانه و بزرقطونا و ريشة خطمي.

نَفّاخ: هر چه دارای رطوبت غريبی‌‌ باشد که از حرارت بدني به‌تحليل نرود و به ريح استحاله یابد نفّاخ نامیده می‌شود. رطوبت غریب میوه‌های نفاخ، در معده و امعاء به ریح استحاله می‌گردد و رطوبت غریب مغزها و اكثر تخم‌ها در عروق به ریح استحاله می‌یابد؛ از این رو مغزها و تخم‌ها تقویت‌کنندة قوة باه هستند و موجب افزایش نعوظ می‌شوند.

هَشّ: آنچه جرم آن سست و ريزنده باشد و با اندكی فشردن خرد و ريزه شود، مثل غاريقون و صبر خوب.

 

اصطلاحات مربوط به افعال داروها

طبقة اوّل: افعالی که به‌‌سبب کیفیت حرارت پدید می‌آیند.

مسخّن: یعنی گرم‌کننده. دارویی که حرارت بدن یا عضو را بالا می‌برد، مانند روغن گردو و گوشت گنجشک که مسخّن بدن‌اند، و  نارگیل و شقاقل که مسخّن کلیه هستند.

ملطّف: یعنی لطیف‌کننده. دوایی است که با حرارت معتدل خود قوام خلط غلیظ را رقیق می‌کند، مانند حاشا و زوفا و بابونه.

محلّل: یعنی به‌تحلیل‌برنده. دوایی است که با قوة حرارت خود اخلاط را از موضعی که به آن چسبیده‌اند جدا می‌کند و اجزای آنها را از هم می‌گسلد و جزء به جزء به صورت بخار دفع می‌کند تا حدّی که چیزی از آنها باقی نماند، مانند جُندِ بیدَستَر.

جالي: به معني پاك‌كننده است. هر دوایی که رطوبت‌های لزج غلیظ را از سطح عضو یا دهانة مسام[11]بزداید و دفع کند جالی نامیده می‌شود، مانند انزروت و ماءالعسل.[12]

مخشّن: یعنی زبر و درشت‌کننده. دوایی است که با قوّة قبض شدید و تجفیف خود، در پستی و بلندی اجزای سطح عضو اختلاف ایجاد می‌کند و سطح عضو را خشن می‌گرداند، مانند اکلیل‌الملک و خردل.

مفتّح: یعنی گشایندة سدّه‌ها. دوایی است که موادِ مانده در داخل مجاری و منافذ و تجویف‌های اعضا را به سوی بیرون به حرکت درمی‌آورد و موجب باز شدن این مجاری و منافذ می‌شود مانند فراسیون. مفتح‌ها یا با تلطیف و تحلیل، یا با تلطیف و تقطیع، یا با تلطیف و تغسیل، فعل خود را انجام می‌دهند و در هر حال از جالی‌ها قوی‌تر هستند. خوراکی‌های حرّیف، و خوراکی‌های مرّ لطیف یا لطیف سیّال اگر مایل به حرارت یا معتدل باشند مفتّح هستند؛ همچنین همة خوراکی لطیف حامض نیز مفتّح می‌باشند.

مُرْخی: یعنی سست‌کننده و رخوت‌آور. دوایی است که با قوة حرارت و رطوبت خود قوام اعضایی که مسام فشرده دارند نرم کرده، موجب گشاد شدن مسام آنها می‌شود؛ و از این رو موجب می‌شود فضولاتی که در آنها انباشته و حبس شده‌اند به‌آسانی دفع گردند، مانند ضماد شبت و بزر کتان.

مُنضِج: يعني اعتدال‌دهندة قوام اخلاط و مواد. دوايي است كه قوام اخلاط را تعديل، و آنها را قابل دفع می‌کند؛ چه مانند خشخاش خلط رقيق را غليظ سازد يا برعكس مانند حاشا (گونه‌ای آویشن) خلط غليظ را رقيق کند، يا آنکه مانند تخم شنبلیله خلط منجمد را نرم و سيال گرداند.

کاسرالرّیاح: یعنی شکننده و دفع کنندة ریاح. دوایی است که قوام ریاح غلیظ حبس شده در اعضا را با قوة حرارت و تجفیف خود رقیق می‌کند و آنها را یا دفع می‌کند و یا به تحلیل می‌برد، مانند تخم سداب.

مقطّع: یعنی جداکننده. دوایی است که به‌سبب قوة حرارت و لطافت و نفوذ خود بین سطح عضو و خلط لزجِ چسبیده به آن نفوذ می‌کند و بدون آنکه قوام خلط را تغییر دهد آن را از عضو جدا کرده، دفع می‌گرداند، مانند سکنجبین و خردل.

مُقَیِّیء: یعنی قی‌آور. دوایی است که با قوة حرارت خود اخلاط غلیظ جمع‌شده در مری و معده را رقیق کرده، به قی دفع می‌کند، مانند تخم ترب.

جاذب: به‌معني كِشنده به طرف خود است. دوای جاذب به‌‌سبب حرارت خود فضولات را از جایگاهشان حرکت می‌دهد و به سوی خود می‌کشد، مانند ثافسيا. دواهای شديدالجذب (مانند گوشت حلزون) می‌توانند خار و اجسام خارجی را از عمق بدن بکشند و به سطح عضو نزدیک کنند.

لاذع: یعنی گزنده. دوایی است که با قوة حرارت و شدّت نفوذش در عضو فرو می‌رود و در تعداد بسیار زیادی از منافذ نزدیک به‌همِ آن تفرق اتصال‌های کوچک ایجاد می‌کند. این تفرق اتصال گسترده است ولی هر واحد آن به‌ قدری جزئی است که به‌تنهایی قابل حسّ نیست، مانند استعمال خردل با سرکه یا سرکه به‌تنهایی.

محمّر: یعنی سرخ‌کننده. دوایی است که با‌ قوة گرمی و جذب خود، عضو را گرم می‌کند و خون را به سمت آن می‌آورد و موجب سرخی در سطح پوست عضو می‌شود، مانند خردل، انجیر و پونه.

حکّاک: یعنی به‌خارش‌آورنده. دوایی است که به‌‌سبب حدّت و گرمی خود، اخلاط گزنده و خارش‌آورنده را به سوی مسام پوست جذب می‌کند ولی نه به حدّی که در عضو زخم به وجود بیاورد، مانند گزنه.

مقرّح: یعنی زخم‌کننده و چرک‌آورنده. دوایی است که با قوة حرارت و نفوذ و جذب خود رطوبت‌های میان اجزای جلد را به تحلیل می‌برد و بین این اجزا پراکندگی ایجاد می‌کند و مواد ردی و تباه را به‌سوی آن جذب می‌کند و از این رو در آن قرحه پدید می‌آورد، مانند بلادر.

مُحْرِق: یعنی سوزاننده. دوایی است که به‌‌سبب قوة حرارت و نفوذش اجزای لطیف و رطوبت‌های عضو را به تحلیل می‌برد و خاکستر آنها را به جای می‌گذارد، مانند فرفیون، حلتیت و زرنیخ.

اَكّال: يعني خورندة عضو، دوایی که قوة تحليل و جلا و نفوذش بسیار زیاد باشد و بدین سبب اجزای جوهر عضو را از هم جدا و پراکنده کند اکّال نامیده می‌شود، مانند زنجار.

مفتّت: یعنی شکننده و خردکنندة سنگریزه. دوایی است که با قوة حادّ نافذش اخلاط لزج متحجّر را ریزه‌ریزه و نرم می‌کند، مانند حجرالیهود و خاکستر عقرب.

معفّن: یعنی بدبوکننده. دوایی است که با حرارت غریبه‌اش مزاج عضو و رطوبت‌ها و ارواحی که به‌سوی آن می‌آیند فاسد و متعفّن می‌کند و همة آنها را به تحلیل می‌برد و بی‌آنکه رطوبت‌ها را به حدّ سوختن و تأکّل برساند، قابلیّتشان را برای تبدیل شدن به عضو از بین می‌برد و این رطوبت‌ها را با حرارت غریبه‌اش متعفّن می‌کند، مانند زرنیخ و ثافسیا.

قاشر: یعنی خراشندة پوست و جداکنندة آن. دوایی است که به‌‌سبب شدّت قوة جلای خود پوست فاسد عضو را می‌زداید و می‌بَرَد، مانند زراوند و قسط.

 

طبقة دوم: افعالی که به‌‌سبب کیفیت برودت پدید می‌آیند.

مبرّد: یعنی سردکننده. دوایی است که با قوۀ مبردّش برودت ایجاد می‌کند، مانند کافور.

مقوّی: یعنی قوت‌بخش. دوایی است که قوام عضو و مزاج را تعدیل می‌کند و از این طریق عضو را از پذیرش مواد زائد و فضولات باز می‌دارد. این عمل داروهای مقوّی گاه مربوط به اعتدال مزاجشان است به نحوی که با گرم کردن عضو سردتر از اعتدال و سرد کردن عضو گرم‌تر از اعتدال مزاج آنها را تعدیل و تقویت می‌کنند (مانند روغن گل سرخ)، و گاه مربوط به صورت نوعیة آنها (بالخاصیه) است، مانند اثر گل مختوم و تریاق.

رادع: یعنی مانع و بازگرداننده. ردع در برابر جذب است؛ و رادع دوایی است که به‌سبب طبیعت سرد و قوة قبض خود حدّت گرمای عضو را می‌شکند و در آن فشردگی و انقباضی ایجاد می‌کند که موجب تنگ شدن مسام عضو می‌گردد. همچنین اخلاط رقیق سیّالی را که به سوی آن می‌روند به حالت جامد و غلیظ در می‌آورد و مانع ریختن آنها به داخل عضو می‌شود، مانند عنب‌الثعلب (تاج‌ریزی) که در ورم‌ها به‌کار می‌رود.[13]

مغلّظ: ضد ملطّف است و به‌معنی غلیظ‌کننده می‌باشد. دوایی است که قوام رطوبت‌ها را غلیظ‌تر می‌کند؛ چه از راه منجمد کردن و چه به‌وسیلة فسرانیدن و چه از راه آمیختن آن با مواد دیگر.

مفجّج: یعنی خام‌کننده. دوایی است که با قوة سردی خود فعل حرارت غریزی (و نیز فعل حرارت غریبه) بر غذا را باطل می‌کند و موجب ناقص شدن هضم و خام ماندن اخلاط می‌گردد. این فعل در برابر منضج و هاضم است. مانند کشک و ماهی‌ای که چند روز از صید آن گذشته باشد.

مخدّر: یعنی بی‌حس‌کننده. دوایی است که با‌ قوة برودت و یبوست و قبض خود اخلاط را منجمد می‌کند و مسام عضو را می‌بندد و مانع نفوذ روح نفسانی در عضو می‌شود و آن را اندکی بی‌حس کرده، از حرکت بازمی‌دارد. به‌عبارت دیگر، دوای مخدّر با ایجاد تکاثف در روح نفسانی حس و حرکت آن را کم می‌کند. اکثر مخدرات سرد و خشک هستند، مانند افیون.

طبقة سوّم: افعالی که به‌‌سبب کیفیت رطوبت پدید می‌آیند.

مرطّب: یعنی رطوبت‌بخش. دوایی است که به‌‌سبب رطوبت بسیار زیادی که دارد، در عضو رطوبت ایجاد می‌کند، مانند هندوانه و ماءالشعیر.

منفّخ: يعني نفخ‌آورنده. دوایی است که در جوهر آن رطوبت غريب غليظی باشد که در اثر فعل حرارت غريزي بر آن، به‌سرعت به تحلیل نرود بلکه به ریح استحاله شود، مانند لوبيا و نخود.

غسّال: یعنی شستشودهنده. دوایی است که بدون دخالت قوة فاعلة حرارت، بلکه تنها به‌وسیلة قوة جالی منفعلة رطوبت، اخلاط را به سیلان و حرکت در می‌آورد و آنها را از سطح عضو پاک می‌کند، مانند ماءالشعیر و آب نیم‌گرم.

مُوَسّخ قروح: یعنی چرک‌آورندة زخم‌ها. دوای مرطّبی است که با رطوبت‌های قرحه‌ها می‌آمیزد و با زیاد کردن رطوبت جراحات مانع خشک شدن آنها می‌شود، مانند موم‌روغن.

مزلق: یعنی لغزانندة فضولات و اخلاط. دوایی است که با قوة ملیّن و رطوبت لغزاننده‌ای که دارد به سطح مجرای گوارش لینت و رطوبت می‌بخشد تا حدّی که فضولات و اخلاط محتبس در آن به لغزش و حرکت درآیند و دفع شوند، مانند آلوی بخارا و لعاب‌ خطمی که برای لینت روده به‌کار می‌روند.

 

طبقة چهارم: افعالی که به‌‌سبب کیفیت یبوست پدید می‌آیند.

مجفّف: یعنی خشک‌کننده. دوایی است که رطوبت‌های عضو (یا بدن) را تلطیف می‌کند و به تحلـیل می‌برد و در آن خشکی ایجاد می‌کند، مانند سندروس.

قابض: به‌مفهوم حابس است، یعنی دوایی که با به‌هم آوردن و ایجاد انقباض در اجزای عضو، مواد را در آن حبس و نگهداری می‌کند، مانند میوة ابهل.

عاصر: یعنی فشارنده. دوایی است که با قوة قبض و جمع شدید خود اجزای عضو را چنان می‌فشارد که رطوبات رقیق موجود در خلل و فرج آن جدا می‌شوند و از منافذ عضو بیرون می‌روند، مانند ضماد هستة تمر هندی در دمل.

مسدّد: یعنی آنچه باعث تسدید و منع شود. دوایی است که به‌‌سبب یبوست و کثافت خود (مانند گوشت گاو) یا به‌‌سبب تغریه و لزوجت خود (مانند رشته و نشاسته) تدریجاً مجاری دفع مواد زاید را بند می‌آورد و در آنها سدّه ایجاد می‌کند.

مغرّی: یعنی تغریه‌کننده. دوای یابسی است که در آن رطوبت لزجی باشد که به منافذ و دهانة منافذ بچسبد و آنها را مسدود کند و مانع سیلان مواد از آن گردد، مانند صمغ عربی، کتیرا و نشاسته.

مُنبِت‌اللّحم: يعني رويانندة گوشت (آن را مُلحّم نيز می‌نامند). دوايي است كه با تعدیل مزاج و تجفیف لطیف و عقد (ستبر کردن و به‌هم آوردن) خوني كه وارد جراحت می‌شود باعث می‌شود آن خون به لحم (گوشت) استحاله یابد. دوای منبت موجب می‌شود که در محل جراحت، گوشت جديد صالح منعقد گردد و جراحت التیام پیدا کند، مانند بیخ انجدان.

خاتِم: یعنی ختم‌کننده. دوایی است که با قوة مجفّف خود رطوبت‌های سطح جراحت را خشک می‌کند و روی آن خشک‌ریشه پدید می‌آورد و زخم را هنگام التیام یافتن از آسیب‌های خارجی نگهداری می‌کند.[14]

 

طبقة آخر: داروهای موصوف به حسب افعالشان:

مسهل: یعنی اسهال‌‌آورنده. دوایی است که با قوة مسهل و حرارت، نفوذ، جلا، ترقیق و جذب و دفع خود، فضولات معدی و اخلاط فاسد را از نقاط دوردست و از عروق و منافذ بدن جذب کرده، از راه امعاء خارج و دفع می‌‌کند.

ملّین: یعنی لینت‌آورنده و نرم‌کنندة شکم. دوایی است که با قوت حرارت معتدل و رطوبت خود مواد موجود در معده و امعاء را خارج می‌کند، مانند مغز فلوس خیارشنبر و تمر هندی و شیرخشت.

مدرّ: یعنی ادرارآورنده (به مفهوم کلّی آن) یعنی چیزی که آب و رطوبات را از بدن براند، دوایی است که با قوة حرارت و تلطیف خود اجزای مائی غذاها و یا فضولات سیّالشان را از آنها بیرون می‌آورد و به‌‌‌‌صورت بول، عرق، حیض و شیر دفع می‌کند.

معرّق: یعنی عرق‌آور. دوایی است که با حرارت و تلطیف و ترقیق خود رطوبت‌های محتبس در پوست و اعضای نزدیک به آن را از راه عرق دفع و خارج می‌کند.

 

اصطلاحات مربوط به اشکال دارویی و شیوة کاربرد داروها

الف ـ اصطلاحات مربوط به مصرف داخلی دارو:

طبیخ: آب جوشانيدة دوا.

ـ طبیخ بومادران: به جوشاندة گل بومادران طبیخ بومادران می‌گویند. (جوشانده یک جزء گل بومادران در پنج جزء آب مثلاً 10 گرم آن در 50 سی‌سی آب). آشامیدن طبیخ دو مثقال از گل بومادران برای رفع احتباس حیض نافع است.

نقوع و نقيع: دوایی است که خيسانيده شده، پس از صاف کردن به‌کار می‌رود.

ـ نقوع اجاص (آلو بخارا) مرطّب معده است و برای رفع قي و غثیان صفراوی مفيد می‌باشد.

لَعوق: به‌معني انگشت‌پیچ است. داروی لیسیدنی است كه از معجون رقيق‌تر باشد.

ـ لعوق زوفا منقّی سینه از اخلاط غلیظ است.

 

ب ـ اصطلاحات مربوط به مصرف خارجی دارو:

انکباب: نگهداشتن عضو در معرض بخار دواهایی كه در آب یا مایع دیگری جوشانيده يا گرم كرده باشند.[15]

بَخور: دوایی است که از طریق سوزاندن بو یا دود آن به بیمار رسانده ‌شود.1

ـ بخور مرزنجوش رفع‌کنندة مضرّت هواي وبایي (عفونی) و گريزانندة حشرات و خزندگان است.

ـ بخور انیسون برای نزله‌های سرد مفید است.

استنشاق: به بيني كشيدن مايعی که بسیار سیّال و آبکی باشد.

ـ استنشاق آب جوشاندة برنجاسف (بومادران) برای زكام سودمند است.

نَشوق: دوایی که به بيني كشیده شود.

نَفوخ: دوای خشکِ ساییده‌‌ای که بدون مایع در بینی (یا گاه اعضای دیگر) دمیده می‌شود.

ـ نفوخ گل خشک شقایق برای قطع رُعاف (خون‌دماغ) سودمند است.

لخلخه: دوایی که همراه با مایعی در ظرفی ریخته شده، بر هم زده و بوی آن استشمام شود.

ـ لخلخة گلاب برای تقويت قلب و رفع غشي و بي‌هوشي و تقويت مغز و نشاط نفس مفيد است.

شمّه: دوای بوکردنی است.

ـ بویيدن ترنج مقوّي دل و مفرّح است.

ـ بویيدن سرکه برای باز کردن سدّة‌ مصفاة (انسداد در سوراخ‌های استخوان پرویزنی و سینوزیت ناشی از آن) مفید است.

دُلوك: در لغت به‌معنی ماليدن است. اصطلاحاً یعنی مالیدن سَنون روی دندان‌ها به‌وسیلة انگشت.

سَنون: دوایی که روی سطح دندان یا لثه پاشیده و مالیده شود و مقوّي جوهر دندان و لثه باشد.

ـ سنون انیسون به خصوص سوختة آن برای جلای دندان و رفع بدبویی دهان مفید است.

ـ سنون سماق برای تقویت لثه مفید است.

         نکته: به‌کار بردن سنونات روی همة دندان‌ها تنها وقتی جایز است که در همة دندان‌ها یک بیماری، عام و مشترک باشد. هنگامی که بیماری فقط در یک دندان باشد به‌کار بردن سنون در سایر دندان‌ها جایز نیست.

ذَرور: داروی سایيده‌ای است که ذرّات آن به‌صورت خشک بر عضو پاشیده می‌شود.

ـ ذرور سوختة شوید مجفّف زخم‌های چركین است.

نَطول: دوایی است که جوشانيده شده و آب آن بر عضو ریخته می‌شود. پاشويه گونه‌ای نطول است.

ـ نطول مطبوخ پنج‌انگشت در سركه با روغن زيتون جهت درد و شقاق مقعد مفيد است.

طِلا: دوای مایع رقيق‌القوامی است که به عضو مالیده می‌شود و مانند ضماد نیاز به بستن ندارد.

ـ طلاي مطبوخ تره برای رفع خونریزی بواسير مفید است.

ـ طلای پنج‌انگشت با آب برای رفع درد و شقاق مقعد مفید است.

لُطوخ: به معني اندودن است. لَطوخ دوای مایعی است كه از طلا غليظ‌تر و از ضماد رقيق‌تر باشد و بر عضو مالیده و اندوده می‌شود.

ـ لطوخ خردل جهت درد دندان بي‌ورم مجرّب است.

ضِماد: دوای مايع غليظ‌القوام نرمی است که به عضو مالیده شده و سپس روی آن بسته می‌شود؛ ضماد می‌تواند با موم‌روغن يا بدون آن باشد.

ـ ضماد پختة اسفناج برای احتباس ادرار حارّ مفید است.

ـ ضماد گل بنفشه برای سردرد ناشی از تابش آفتاب مفید است.

کِماد: دوایی که پس از گرم‌کردن بر عضو بسته می‌شود مانند تکمید (کماد کردن) به سبوس گندم.

لَزوق: دوایی است که به عضو چسبانده می‌شود؛ مرهمی است که تا بهبودی جراحت به آن چسبندگی داشته باشد.

مضمضه: دوای مایعی است که در دهان گردانده می‌شود. (دهان شویه)

ـ مضمضة طبیخ سرکه با زیره و صعتر برای تسکین درد دندان نافع است.

ـ مضمضة مطبوخ سیاه‌دانه با سركه برای درد دندان بارد مفید است.

غرغره: حركت دادن دوای مایع در حلق؛ چه پس از گرداندن در حلق، بلعیده شود و چه از دهان بیرون ريخته شود.

ـ غرغرة آب‌غوره برای ورم‌های گرم حلق مفید است.

اكتحال: به چشم کشیدن دوا.[16]

قَطور: دوایی که قطره قطره در گوش، بینی یا اعضای دیگر چكانده می‌شود.

ـ قطور آب بارهنگ برای درد گوش حارّ مؤثر است.

ـ قطور آب بِهﹾ در مجرای ادرار برای جراحات مجاري بول بسیار مفيد است.

ـ قطور سه چهار قطره روغن سیاه‌دانه (تهیه شده از سیاه‌دانة بوداده درپایة روغن زیتون) در بینی جهت رفع زكام كه با عطسة بسيار باشد بسیار سودمند است.

شافه (شیاف): که شیاف مقعدی(Rectal Suppository) نوعی از آن است.

فرزجه: شیاف مهبلی و رحمی. (Vaginal Suppository)

 

واژه‌ها و اصطلاحات مربوط به طعم‌ها:

چگونگی پیدایش، و ویژگی‌های طعم‌های حارّ:

تأثیر حرارت قوی در مادّة لطیف آن را حِرّیف (تند و تیز) می‌کند. (گرم‌ترین طعم مفرد)

تأثیر حرارت قوی در مادّة کثیف آن را مُرّ (تلخ) می‌کند. (گرمی کمتر از حِرّیف)

تأثیر حرارت قوی در مادّة معتدل در لطافت و کثافت، آن را مالح (شور) می‌کند. (گرمی کمتر از مرّ)

حِرّيف: يعني تند و تیز، و گزنده. طعمی است که در حین چشیدن زبان را بسیار بگزد و اجزاي آن در زبان فرو رود و موجب تفریق اجزای زبان شود. طعام‌های حرّیف به‌سبب شدت گرمی و لطافت جوهرشان به حسب مراتب خود جالی و خراشندة سطح پوست و فرو رونده در آن، مفتّح، ملطّف، مقطّع، محلّل، معفّن هستند، مانند فلفل و خردل.

مُرّ: يعني تلخ. طعمی ناگوار برای طبیعت و برهم‌زنندة طبع است که به سطح زبان نفوذ می‌كند و در آن فرو می‌رود و آن را درشت می‌سازد. طعام‌های تلخ به‌سبب حرارت و ارضیّتی که در جوهر خود دارند به‌حسب مراتبشان جالی، مقطّع، مخشّن، مرقّق، و مانع تعفّن هستند، مانند مرّ مکّی و صبر.

مالح: یعنی شور. طعمی است که بدون گزیدن بر سطح زبان نفوذ می‌کند و سطح آن را جلا می‌دهد. طعام‌های شور مفتّح، ملطّف، محلّل، جالی، مقطّع، غسل‌دهنده، مانع عفونت و مسخّن به اعتدال هستند و در دیگر افعال نزدیک به تلخی‌ها ولی ضعیف‌تر از آنها عمل می‌کنند، مانند ملح‌های مختلف از جمله نمک طعام.

 

چگونگی پیدایش، و ویژگی‌های طعم‌های بارد:

تأثیر برودت قوی در مادّة لطیف آن را حامض (ترش) می‌کند. (سردترین طعم مفرد بارد)

تأثیر برودت قوی در مادّة کثیف آن را عفص (گس) می‌کند. (سردی کمتر از حامض)

تأثیر برودت قوی در مادّة معتدل در لطافت و کثافت، آن را قابض می‌کند. (سردی کمتر از عفص)

حامِض: يعني ترش. ترشی طعمی است که سطح زبان را اندکی می‌گزد و در آن نفوذ می‌کند و حتی از تصوّر آن بزاق ترشح می‌شود. طعام‌های ترش به‌سبب برودت و مائیت و لطافت جوهرشان به حسب مراتب خود مبرّد ملطّف، مقطّع، نفوذ دهنده، مفتّح سدّه‌ها، مجفّف، مسکّن صفرا، مطفی حدّت خون هستند، مانند سرکه و آب میوه‌های ترش و آب ماست. ترشی‌ها برای عصب‌ها مضرّ می‌باشند.

عَفِص: یعنی زمخت و گس. طعمی است كه به‌سبب برودت خود اجزاي زبان را به‌هم می‌آورد و موجب درشتی و تکاثف و تصلّب زبان می‌شود. طعام‌های عفص به‌سبب برودت و ارضیّت و کثافت جوهر خود به حسب مراتبشان افعالی چون تبريد، تكثيف، عَصر (فشردن)، صُلب کردن، تخشین و ردع بروز می‌دهند، مانند مازو و جفت بلوط.

قابض: یعنی گیرنده. طعمی است که اجزای زبان را به‌هم می‌آورد ولی به اندازة طعم عفص آن را درشت نمی‌کند. طعام‌های قابض به‌‌سبب برودت و ارضیت جوهرشان به حسب مراتبشان مکثّف، مصلِّب (صلب‌کننده)، قابض، مجفّف، تقویت‌کنندة اشتها، و حابس اسهال هستند، مانند فوفل.

            نکته: قابض در غیر طعم به معنای حابس است یعنی دوایی که به‌‌سبب به‌هم آوردن اجزای عضو مواد داخل آن را حبس می‌کند و نگه ‌می‌دارد.

 

چگونگی پیدایش، و ویژگی‌های طعم‌های معتدل در حرارت و برودت:

تأثیر حرارت معتدل در مادّة لطیف آن را دَسِم می‌کند. (معتدل‌ترین طعم مفرد)

تأثیر حرارت معتدل در مادّة کثیف آن را حُلو (شیرین) می‌کند. (معتدل مایل به گرم)

تأثیر حرارت معتدل در مادّة معتدل در لطافت و کثافت، آن را تَفِهْ (بی‌مزه) می‌کند. (کمی سرد، و تر)

دَسِم: یعنی چرب. هر چه سطح زبان را نرم و ملایم کند و اجزاي آن را بدون ایجاد حرارت منبسط سازد. فعل آن ترطیب و لینت بخشیدن و ارخاء و ازلاق (لغزنده کردن) است. طعام‌های دسم به‌سبب لطافت و هوائیت و مائیت جوهرشان اندکی تسخین نیز ایجاد می‌کنند که بدین سبب تا حدّی می‌توانند نضج‌دهنده باشد، مانند روغن‌های گیاهی یا حیوانی.

حُلْو: يعني شيرين. طعمی است که سطح زبان را نرم و ملایم و منبسط و مستوی (همسان و یکنواخت) می‌کند و اندكی حرارت در آن پدید می‌آورد. طعم حُلو، لذیذ و برای طبیعت مدبّره دوست‌داشتنی است و قوّة جاذبة کبد نیز آن را به‌سرعت به‌سوی خود جذب می‌کند و به آن اشتیاق دارد. طعام‌های شیرین به‌سبب اعتدال حرارت و لطافت جوهرشان به حسب مراتب خود جالی، منضج، ملیّن، مرقّق و ذوب‌کننده هستند، به خلط غالب و خون استحاله می‌یابند و اندکی تسخین ایجاد می‌کنند، مانند شکر و عسل و دوشاب انگور و توت و خرما و انجیر و انبه.

شکر سرخ و برخی انواع عسل حادّ و کهنة به‌ جوش‌آمده که بسیار شیرین هستند مخشّن سطح زبان و معطّش هستند.

تَفِهْ: بی‌مزه، طعمی است که نه چندان ناگوار باشد و نه لذیذ، نه شیرین باشد، نه تلخ، نه ترش، نه شور، نه تند، نه چرب و نه عفص. طعام‌های تفه سطح زبان را بسیار نرم و ملایم و منبسط و مستوی (همسان و یکنواخت) می‌کنند و اگر با رطوبت باشند رطوبت‌بخش، لینت‌بخش، مرخی، مسکّن عطش و حرارت، و برطرف‌کنندة خشونت و قبض، و توليدکنندة بلغم هستند.

 

اصطلاحات مربوط به داروسازی

تشویه و تحمیص: هر دوی این اصطلاحات به اجمال به‌معنی بریان کردن هستند، ولی روش بریان کردن در هر یک با دیگری متفاوت است. هر دوا را باید با روش و ترتیب گفته شده در کتب معتبر مفردات و قرابادین، تشویه یا تحمیص کرد.

روش‌‌های تشویه:

1. چیزی را که لازم است بریان شود در میان دربرگیرندة‌ رطوبت‌داری مانند خمیر، گِل، سیب، یا بِهْ قرار می‌دهند، و سپس آن را یا در تنور، یا در زیر آتش یا خاکستر گرم می‌گذارند. بخار حاصل از رسیدن حرارت به مادّه دربرگیرنده موجب پخته شدن مادة داخل آن می‌شود و آن را تشویه می‌کند.

2. چیزی را که لازم است بریان شود می‌کوبند و آن را با عسل می‌سرشند و در پارچة نخی می‌بندند. سپس روی آن را با گل می‌پوشانند و یک شب در تنور معتدل می‌گذارند، سپس آن را از تنور درمی‌آورند و به‌کار می‌برند.

به چیزی که تشویه شده باشد، مَشویّ می‌گویند.

اسقیل مشويّ كه در خمير گرفته، در آتش پخته باشند به‌حدّي كه خمير منفسخ گردد مسهل اخلاط غليظه و بالخاصيه مقوي معده است.

تحمیص: در لغت به‌معنی بریان کردن، برشته کردن، و بو دادن دانه است. روش کلّی انجام آن این‌گونه است که ظرفی را روی آتش می‌گذارند تا داغ شود، سپس دانه‌ها‌ یا تخم‌های‌ مورد نظر را در آن ریخته، به سرعت تمام حرکت می‌دهند تا همة آنها به‌طور یکسان و به اندازة لازم برشته شوند. بهترین ظرف برای تحمیص ظرف سنگی یا سفالی است. حدّ وسط تحمیص به‌قدری است که بوی دانه‌ها برخیزد و دانه‌ها اندکی سرخ و برشته شوند.

تخم بارهنگ و ریحان و مرو و زیره و بزرقطونا برای کاربردهای خاصی تحمیص می‌شوند. به چیزی که تحمیص شده باشد مُحمَّص یا بوداده گفته می‌شود.

قطور بودادة شونیز (سیاه‌دانه) با روغن زيتون به‌قدر سه چهار قطره، جهت رفع زكام كه با عطسة بسيار باشد مجرّب است.

سویق (آرد بودادة جو) با قدري شكر، بهترين اغذية اطفال است.

تکلیس: احراق (سوزاندن) بعضي از ادويه به‌منظور آنکه بتوان آنها را بهتر و سریع‌تر سایید تا نفوذ و سرعت تأثيرشان در بدن افزایش یابد و ثقل (سنگینی) و کثافت آنها کاهش یابد.

تصعید: صعود دادن اجزای دوا به‌‌‌وسیله آتش، و گرفتن اجزای لطیف آن. تصعید در مورد کندر، نشادر، و کافور به‌کار می‌رود.


[1]. ناگزير

[2]. بیشتر داروهای طب جدید از دسته دوم هستند و روي همه مزاج‌ها تأثير نسبتاً يکساني دارند. اما داروهاي دسته اول با كيفيت خود و متناسب با مزاج بيمار عمل می‌كنند و شناختن و تجويز صحيح آنها نياز به آشنایی با اصول و تجربه فراوان دارد.

 

[3]. در متون طب سنتی، هر دو شکل «بذر» و «بزر» آمده است.

[4]. یعنی تغییر جزيي و اندک

[5]. و مانند آن

[6]. روش تهيه آن عبارت است از: يك مشت جو به همراه يك ليوان آب جوشانده شود و مايعي را كه قبل از نرم شدن دانه‌ها تشكيل می‌شود و به شکل کشکاب در می‌آيد صاف كرده و ميل مي‌كنند.

 

[7]. يعني موافق حرارت غريزي و قوا و ارواح و افعال

[8]. يعني اثر ماده در آن بيشتر است به همين دليل ابتدا غذا را آورده‌اند. روغن‌هاي حيواني خاصيت ترياقي دارند و بسياري از سموم را دفع می‌كنند و در درمان بعضي بيماري‌ها مؤثر هستند. در گذشته مردم به‌علت فعاليت زياد از اين روغن‌ها هم استفاده مي‌كردند.

[9]. پادزهر حيواني را از نوعي گوزن می‌گيرند. جدوار نوعي از شوکران است؛ و حب الغار نوعي پسته است.

 

[10] . دبق یا مویزک عسلی، یا کشمش کولی یا کشمش کاولیان، دانه‌ای است کوچک‌تر از نخود، که در داخل آن رطوبت چسبنده‌ای وجود دارد.

[11] . منفذها و روزنه‌‌هاي کوچک غیر محسوس در سطح پوست یا داخل بدن.  از مسام پوست عرق و بخار خارج مي‌گردد.

[12]. خاصيت اين دسته از داروها اين است كه با تحریک ترشحات، آنها را از روزنه‌‌هاي باريك و ريز سطح پوست یا مخاط خارج می‌كنند. برخی از اين داروها در شفاف ‌سازی پوست به‌کار می‌روند مثل انزروت كه شفاف‌كننده است و در زيبايي پوست به‌کار می‌رود. ماءالعسل نیز با جلای پرزهاي روده موجب پاکسازی روده و بهبود جذب غذا می‌شود. 
روش تهیه ماء‌العسل: دو جزو آب و یک جزو عسل را می‌جوشانند و کف آن را می‌گیرند تا یک سوّم آن تبخير شود، دوسوم باقیمانده ماء‌العسل است.

[13] . داروي رادع بايد برودت داشته باشد تا موجب ايجاد تکثیف و قبض در عضو شود و مسامات عضو را ـكه ورودی مايعات و مواد زايد هستند و موجب ورم می‌شوندـ تنگ کند یا ببندد. حكما اين‌طور فرض می‌كردند كه هر عضوي ورودي و خروجي‌هایی دارد، اگر ورود‌ مواد از طریق مسامات زياد شود عضو دچار تورم می‌شود كه با داروهاي رادع می‌توان ورودي‌هاي عضو را تنگ كرد و جلوي التهاب را گرفت. در طب جديد، التهاب چهار جزء دارد: 1. انبساط عروق (وازوديلاتاسيون)،
2. افزايش نفوذ پذيري عروق كه فاصله سلول‌هاي اندوتليال زياد می‌شود، 3. خروج مايعات به فضاي بين سلولي و 4. مهاجرت سلولهاي التهابي به موضع. طبق اين تعريف، رادع در مرحله ابتدا و تزايد یعنی آغاز ورم استفاده مي‌شود.

 

[14]. با هر دو تلفظ خاتَم و خاتِم درست است. اينها داروهايي هستند كه باعث تسريع در تشكيل خشكْ‌ريشه (دَلَمه) یا crust می‌شوند. خشك‌ريشه يك بافت موقتي است كه به پوشش‌ اپي‌تليال آسیب دیدة زير سطح خود امکان مي‌دهد تا زودتر بازسازی و ترميم شود. داروهاي خاتم در التیام زخم‌ها مفید هستند و معمولاً حرارت و خاصيت خشک‌کنندگي دارند.

 

[15]. اکنون در کاربرد روزمرّه، مردم به هر دو نوع این روش‌ها بخور می‌گویند. باید توجه داشت که در متون طب سنتی مفهوم بخور، رساندن دودِ دارویی از طریق سوزاندنِ دارو بوده است، گرچه به‌‌ندرت این لغت را در مورد مایعات نسوختنی (مانند سرکه) نیز به‌کار برده‌اند که مراد از آن رساندن بخار حاصل از جوشاندن آن است. به نقل کتاب تحفه حکیم مؤمن بخور سرکه برای باز کردن سدد خيشوم (انسدادهای بینی) سودمند است.

[16]. كُحل به معني سرمه، و کَحل به‌معنی سرمه کشیدن است. کحّال يعني چشم پزشک که از همین ریشه است.

   منبع : کتاب مروری بر کلیات طب سنتی ایران

سایت : http://tebeparsi.blogfa.com/