Warning: call_user_func_array() expects parameter 1 to be a valid callback, no array or string given in /home3/mehrtebi/public_html/fa/wp-includes/class-wp-hook.php on line 286

معرفی طب اسلامی

نوشته شده توسط مدیر در ۰۲/۱۲/۱۳۹۰ – ۹:۱۷ ق.ظ -


حمد و سپاس خداي را كه جهان آفريد بر پايۀ دو عنصر ← گرمي و سردي.


از گرميها جهان عالي و از سرديها جهان سفلي آفريد و سپس فرمود: «بلغت خلقنا من زوجين».
از برآيند اثر اين دو عنصر چهار عنصر خلق كرد كه به ترتيب آنها را آتش، هوا، آب و زمين ناميد و از برآيند اثر اين چهار عنصربستری آفريد كه نظام خلقت شد.
از گرميها آسمان و آسمانيها آفريد؛ جن، ملائك كه همه از جنس آتش بودند (اشاره به ابليس كه به انسان سجده نكرد و دليل آورد كه من از آتش آفريده شدهام و انسان از خاك، پس من از انسان برترم و بر انسان سجده نخواهم كرد).
اما زمينيها از سردي آفريده شدهاند.

بستر زمين از برآيند اثر عنصر آرايش داده شده است. اولين خلقت خدا روي زمين گياهان بود كه به تناسب استفاده از هر كدام از اين عناصر تمايل به گرمي. سردي، خشك و تري داشتند و خلق بعدي حيوانات بودند كه به تناسب اين كه در كدام موقعيت جغرافيايي خلق شده‌اند و سرشت اصلي چه باشد،  تبلور رطوبت، آتش و دم و يا سودا هستند و برخي هم تبلوردو  و يا سه عنصر هستند. سپس تصميم به خلق كامل گرفت. ملكهاي را مأمور كرد كه از هر گوشهاي از كرۀ زمين مقداري خاك بردارد به هم در آميزد و اين آميزش را به مدت معلوم (40 روز) در معرض بارش باران و به مدت معلوم در مقابل آفتاب قرار داد و سپس آدم را خلق كرد كه عنصر مادي بود و سپس عنصر آسماني به او افزود «و اذا نفخت فيه من روحي». به اين ترتيب انسان به عنوان تبلور كل عناصر مادي، زميني و آسماني (گرمي – سردي- خشكي و تري) و عنصر روح الهي ايجاد شد. پس خلق اول به عنوان تبلور مجموعه كمالات خلقت پديد آمد و انسان ايجاد شد و از حيث مادي و معنوي سرآمد كل خلائق شد و خداوند به خود تبريك گفت: «تبارك ا… احسن الخالقين».
خلقهاي قبل يا زميني بودند و يا آسماني ولي انسان تبلوري از عناصر مادي و معنوي بود و سپس از پيكرۀ آدم، خلق ديگري به عنوان زوج آفريد و از اين پس بحث طب شروع مي‌شود.
خلقت از اين پس از طريق نطفه است. و بحث انسان شروع مي‌شود كه اولين غذاي آنها و آخرين غذاي آنها و غذاي هميشگي و بهترين و جامعترين غذاي آنها ………………. است كه بهترين غذا در جهان و آخرت است.
به تناوب ميزان بهرهمندي انسان از آتش، آب ، هوا و خاك گرايش انسان به يك يا چند عنصر افزايش مي يابد . از اينجا مزاج پديد ميآيد.
1. مزاج با گرايش آتش (صفراوي)
2. مزاج با گرايش هوا  (دموي)
3. مزاج با گرايش خاك (سودا )
4. مزاج با گرايش آب (بلغمي)
5. مزاج معتدل
به همين ترتيب انسانها در سراسر جهان پخش شدند. به تناسب اين كه انسان در كدام موقعيت جغرافيايي زيست كند (گرم و خشك، گرم و تر، سرد و خشك و سرد و تر و يا معتدل) گرايش مزاجي پيدا مي‌كنند. چون ميزان بهرهمندي از اين عناصر موجب ايجاد ساختار مي‌شود. همچنين در هر موقعيت جغرافيايي گياهان خاص بر اساس مزاج همان منطقه رشد مي‌كنند و انسان از اين گياهان استفاده مي‌كند و در اين مرحله طب منطقهاي پديد ميآيد كه انسانهايي با گرايشات منطقه‌اي تواناييهاي طبيعي متفاوت؛ هوشمندي، كندی ذهن، حاضر جوابي، گرايشات اخلاقي ويژه؛ تيز هوشي، پخمهاي به دليل موقعيتهاي جغرافيايي متفاوت، آب و هوا و غذاي متفاوت ايجاد مي‌شود. بيماريها، خواستهها و آرمانها و فرهنگها متفاوت مي‌شود.
در يك موقعيت جغرافيايي محل خيزش فيلسوفان است، جاي ديگر تولد قانونگرايان و جاي ديگر محل تولد انقلابيون و افراد طرفدار تحول و دگرگوني و هنر و خلق است. پس بنابراين جامعه شناسي و جهان شناسي منطقهاي و طب منطقهاي در اين قسمت ايجاد مي‌شود.
اين روند ادامه مييابد.
در سن جنيني به تناسب ميزان بهرهمندي انسان از غذا در رحم و بهرهمندي سرشتي از رحم مادر و نطفۀ پدر جنس مؤنث يا مذكر شكل ميگيرد. گرايش به سردي اگر باشد، مؤنث مي‌شود و گرايش به گرمي جنس مذكر را پديد ميآورد.
زمان تشكيل نطفۀ مذكر تا تشكيل جنین مذكر، 4 هفته و در مؤنث 5 هفته است. و در اينجا مزاج مادر به مزاج طفل بر ميگردد. مثلاً مادري كه شيريني دوست داشته حالا تمايل به ترشي دارد كه بارداري گرم يعني حمل پسر دارد.
به همين ترتيب تا تولد ادامه مييابد. از چهرۀ طفل، رنگ مو، رنگ پوست ، خواب زياد و كمي خواب گرايشان طفل را ميفهميم. اگر رنگ مو بور، كم مو و موهای روشن و طفل پرخواب ، پوست روشن باشد، طفل سرد است.
اگر با موهاي خشن، پر رنگ ، بلند و مشكي باشد، طفلي پر جوش و خروش و كم خواب و باهوش است.
به همين ترتيب مزاج سن شروع مي‌شود. هر چه موي سر پررنگتر باشد، جست و خيز بيشتر است و حركات سريعتر است كه به دليل گرمي مزاج است. و نصيحت او را تربيت نمي‌كند بلكه غذا او را آرام مي‌كند و يا حجامت.
چند دوره طي مي‌شود.7 سال اول، دوم ، سوم تا28 سالگي تا از مزاج گرم و تري به گرم و خشکی ميرسد و بالاخره سن اعتدال ايجاد مي‌شود. كه سن اعتدال از نظر حكما 40-35 سالگي است. اما در زمان ما 35 سال است چون غذاها همه نامعتدل هستند.
در سن 28-21 سالگي  در اوج گرمي ، موها شروع به ريزش مي‌كنند. كه اگر صفراوي شد، موي سر و اگر دموي شد موي فرق ميریزد و اگر هر دو باشد، موي وسط و جلو ميريزد. در 28 سالگی ريزش متوقف مي‌شود. چون آتش روبه افول است. بعد پيش ميرود تا35 سالگي رطوبت  متوقف و گرما بر جلوی سر جای خود باقی است. در کشورهای معتدل سن اعتدال 40 سال است و در کشورهای غربی 30 سالگي و در كشورهاي آسيایی و آسياي ميانه و جنوب شرقي 35-30 سال است. البته تغذيه و رفتارهاي معنوي در اينجا نقش دارد. از35 سال به بعد شيب حركت به سوي سردي شروع مي‌شود. به تناوب ميزان غذا و بهرهمندي معنوي از تغذيه شيب تند يا كندتر است. تا سن 60 سالگي كه به سن ثبات در سردي مي‌رسيم. در 60 سالگي به تناسب ميزان بهرهمندي از گرمي ادامۀ عمر او تأمين مي‌شود. اگر بهرهمندی از گرمي بيشتر بود، 60 ساگي را به خوبي زيست و امتداد میدهد كه تا 120 تا 5000 سال و بيشتر قابل امتداد است. بر اساس تئوري طب اسلامي، اگر انسان در حال اعتدال زندگي كند، عمر جاودانه دارد. پس عمر نوح توجيه علمي دارد و نيز امام زمان علیهالسلام و دو نفر شناخته شده  در جهان كه فردي 2500 سال و ديگري احتمالاً 7000 سال عمر دارد توجيه طبي و علمي دارد.
اگر انسان در حال اعتدال باشد، مي‌تواند معمر باشد و عمر بلند داشته باشد. به هر حال گرايش انسان به سوي سردي يعني گام او به سوي مرگ است و تبلور عالي سردي مطلق  مرگ طبيعي مي‌شود.
مرگ اين گونه اتفاق ميافتد. جسم كه تبلور اجسام مادي است به خاك مي‌رود: «كل شي یرجع الي اصله». جسم از عناصر مادي تشكيل شده بود. اما عنصر ديگري از روح الهي هست كه به بالا ميرود تا 40 روز به دليل عادت روح به جسم دور او ميچرخد و بعد آرام آرام از او فاصله گرفته و با سرعت نور به سوي عالم بالا ميرود و در جايگاه خاص خود قرار ميگيرد. به تناسب اين كه اعمال و رفتار انسان در جهان به گرمي و يا سردي نزديك بوده، اعمال زميني يا آسماني بوده است، وابستگي انسان به زمين كم و به آسمان بيشتر مي‌شود و پلههاي آسماني را طي مي‌كند تا به ستارۀ طارق برسد كه 1 ميليون برابر خورشيد حجم دارد و براي هر مؤمن 10 برابر كل زمين جاي وجود دارد. كه زندگي جاودانه در آن شروع مي‌شود. و روح تلاشش را شروع مي‌كند. بخش عمده‌اي  از خدمتهاي او كمك به همين انسانهاي روي زمين است. تا حد بسياري مربوط به حل گرفتاريهاي مربوط به خودش است و حل مشكلات خودش، نار ساييها و بدهكاريها و… و بعد رشد مي‌كند و راه كمال را ميپيمايد تا به مرجع عالي اعلي برسد.
پس اين تلاش، كنش و شدن هميشه ادامه دارد. جهان شدني است مستمر و هميشگي به سوي كمال. حلقه گردونه روي زمين كه از خاك شروع شد، به نطفه انجاميد و در قالب جسم تبلور يافت. به سوي كمال تلاش دارد و حتي فهم هم مرحلهاي از كمال است. چون ميسوزد تا پالايش شود از پليديها و بعد پاك شود و رشد كند. اين روندي است كه ما مي‌خواهيم براي اين دورنما تجسم بسازيم و تعريف ارائه دهيم.
زيست خوب آن بهداشت مي‌شود و تدارك رفتارهايي براي ايجاد اعتدال آن درمان مي‌شود.
اما هر چه بگوئيم بهداشت و درمان طبيعي است. يك سري نقصهايي در او مييابيم كه آن نقص معنويت موجود درسرشت اوست.
طبي كه ارتباط دقيق جامع ماديت و معنويت موجود و تبلور يافته در جسم را تعريف مي‌كند، طب اسلامي ناميده مي‌شود. تمامی مكاتب دنيا طب را بر اساس مشاهده تعريف كردهاند؛ خيلي دقيق و جدي. اما عالم به سلولهاي يك اندام جاهل به سلولهاي اندام ديگر مي‌شود كه نقص طب كلاسيك است. اما نقص مهمتر آن است كه تعريف كلي از ماديت جسم دارند اما ارتباط جسم با جهان چه؟ يعني محيط زيست (موقعيت جغرافيايي محيط زيست چه نقشي در سلامت انسان دارد يا نه، در جايي كه انسانهايي دروغگو زندگي مي‌كنند يا انسانهاي پاك. اينها در سلامت ما نقش دارد يا نه؟)
و نيز ارتباط با مونسان چه نقشي در سلامت دارد.
بحث بُعد غذا است كه در طب كلاسيك تعريف پروتئين و ويتامين است. اما بدست آمدن پروتئين از طريق حلال يا حرام آيا مي‌تواند نقشي در سلامت يا بيماري ما داشته باشد يا نه، اين صحبت را طب اسلامي بايد توضيحي براي آن ارائه بدهد.
در عاشورا دو گروه مسلمان روبري هم ايستاده بودند. هر دو نماز ميخواندند، حتي نماز شب مي‌خواندند، هر دو اهل روزه بودند، هر دو فرياد تكبير براي حمله به هم داشتند، گروه دشمن كافر نبودند، همه مسلمان بودند ولي رو در رو ايستادند كه علت رودررويي اين گروه با امام حسين، نقش غذاي حرام بود كه باور اينها را متغير كرد غذاي حرام مي‌تواند باورهاي انسان و تواناييهاي جسمي و روحي انسان را تغيير دهد.
آيا مي‌دانيد كه ميانگين هوشي ايرانیها بالا، آمريكا ئیها پائينتر است،‌چرا؟
چون موقعيت جغرافيايي زيست، بهرهمندي بيشتري از آتش داشته باشد،‌هوش افراد بيشتر مي‌شود.
در خود آمريكا بچههاي تگزاس باهوشتر از كاليفرنيا هستند.
در امریکا ايرانيها را در موقعيتهاي مديريت ناسا قرار ميدهند، چون باهوشترند. پس محيط زيست با غذاي غالب، فرهنگ، رفتار و هوشياري و هوشمندي ميسازد.
و رفتارهاي انسانها بسته به موقعيت زيست متفاوت است.
اينجا ميفهميم كه چرا لكنت زبان در اروپا وجود دارد و موقع صحبت مِنمِن مي‌كنند و چرا افسردگي در سنين نوجواني بسيار زياد است اما در هند همه شادابند و ميرقصند.  چون موقعيت جغرافيايي ژاپن سرد و تر است و غذاي غالب ماهي و برنج است و اگر شلاق حركت اجتماعي نبود همه در خواب بودند.
اما هواي هند گرم است و غذاي غالب تندي و گرمي است و آنها را وادار به شادابي مي‌كند.
طب كلاسيك يك قالب دارد كه در همه جا اين قالب را ميخواهد تحميل كند كه امكانپذير نيست. براي هر كس بسته به موقعيت جغرافيايي تعريفي از شخصيت، مزاج، توانايي روحي، جسمي و جنسي وجود دارد كه بايد شناخت، تعريف كرد ، تغذيه ، بهداشت و درمان براي او تعريف كرد.
بعد از اينجا غذاهاي ديگر را بايد تعريف كنيم. فردي ممكن است غذاي خوراكي و ساير رفتارهايش درست باشد اما افسرده است. كه اين فرد به غذاي انس نياز دارد، كه پزشك بايد اين را تشخيص دهد و كمبودش را بفهمد و برايش نسخه كند. و اما براي انس در دنيا و آخرت تعريف داريم. ما بهشت مادي و بهشت انس داريم كه در بهشت انس خوبان رفيق، هم فكر و هم دل وجود دارد، گاهي ما سر بهترين سفره از غذا لذت نميبريم چون از همسفره خوشمان نميآيد. غذاي ديگري هست كه ارتباط ما را با جهان خلقت برقرار مي‌كند، گاهي ما غذاي انس مادي را هم داريم اما احساس سنگيني داريم كه با مجموعه عناصر مادي نياز ما را تأمين نمي‌كند و بايد با غذاي معنويت و عالم اعلي خودمان را سير كنيم و بايد غذاي ديگري وارد تن و روان ما شود. كه آن دعا است. گاهي فرد دعا مي‌كند اما احساس خوبي پيدا نمي‌كند، كه مي‌گوئيم جنس دعا با غذا بايد همسان باشد. اگر غذاي سنگين يا حرام خورده باشد، دعا با آن سازگار نيست.
يا حرف نا متناسب هم زده باشد، با جنس دعا سازگار نيست. ظرف با مظروف بايد هماهنگ باشد. اگر هماهنگ شد، بال پرواز فراهم مي‌آيد و پرواز به سوي اوج فراهم مي‌شود. آن قدر پرواز كه حتي وقتي زنده هم هستي مي تواني جسم را خالي كني. انسان تا  72 ساعت مي‌تواند جسم خود را خالي كند. كسي مي‌تواند اين كار را بكند كه از غذاي ورائي بهرهمند باشد. اما بيشتر از 72 ساعت امكانپذير نيست. چون آن قدر به روح خوش ميگذرد كه نميخواهد برگردد.
گاهي ما خواب خوب يا بد ميبينيم. آيا ما آنچه در خواب ميبينيم ، در بيداري هم ميتوانيم ببينيم؟ بله. كه اين گفتۀ آيت ا.. حسن زاده آملي است؛ جسم اگر صاف شود، هالههاي ديوار را مي توان برداشت. چگونگي ايجاد اين و برداشت اين هاله را طب اسلامي تعريف مي‌كند. متأسفانه طب اسلامي مهجور است.
طب اسلامي مهجور به جهل بشريت است. آن قدر مهجور كه حتي علماي عالم به اين طب هم اجازۀ حضور در هيچ محفلي براي بيان ايدههايشان را ندارند و حتي برخي عالمان ميگويند اسلام هم طب دراد، آيا با روايات مي‌شود بيماري درمان كرد؟ بله.
طب اسلامي كلنگر است. با نگاه به سپيدي مو مي‌فهمد كه هر چه مو سپيدتر است گوارش ضعيفتر است در نتیجه توانايي جنسي كمتر است. خستگي زودتر اتفاق ميافتد و استعداد افسردگي بيشتر است.
طبيب خط خلط را دنبالکرده و كليت تمام جسم را بررسي مي‌كند.
مثلاً تشخيص بيش فعالي كودك از روي موهاي سيخ سيخ كودك مشخص خواهد شد. يا وقتي كسي تبلور دم داشت حتي بسياري از بيماريهايي كه فرد ذكر نمي‌كند، طبيب مي‌تواند بشمارد و با درمان همۀ آنها بهبود مييابد. غلبۀ دم، جنون آني ميدهد و ميل به زنا افزايش مي‌يابد. پس با درمان حتي جرائم اجتماعي كاهش مي يابد. با اين توضيح مشخص مي‌شود كه با تشخيص مزاج مي‌توان پيشبيني كرد كه چه مشكلاتي براي فرد و اجتماع پديد مي‌آيد و آنها را كنترل كرد. (درمان پيشگيرانه)
كلنگري در بُعد جسم – روان، رفتار جسمي ، جنسي  و اخلاقي در حوزۀ طب اسلامي است. بيشترين جرائم در زمان 14-12 ماه قمري اتفاق ميافتد . درگيريها، خود كشي، دعوا ها، تصادفات و دعواهاي اداري بيشتر در اين زمان است. چون جاذبۀ  ماه در بدن انسان موجب بالا آمدن تركيبات سبك معلق در خون به محيط فوقاني مي‌شود و درگيري ذهني به وجود ميآيد و آن قدر به اين درگيري نمود و وفور دارد كه انگليسيها قانون دارند كه جرائم اين روزها را مشمول عفو میکند.
جاذبه ماه روي آب دريا و خون حجامت اثر دارد. كه نقش متقابل ظرف هستي با مظروف را نشان مي‌دهد.  (جهان و انسان).
بهترين افراد كسانياند كه منجم باشند و برتر از آنها منجم و فيلسوف و برتر از آنها طبيب، منجم، فيلسوف و عارف و برتر از آنها طبيب،فيلسوف و عالم به علم جبر و عدد هستند.
كتابهاي مربوط به طب اسلامي بيشتر از 1000 عدد هستند كه توسط مسلمانان نوشته شده است. براي مطالعه اينها را بايد گلچين كرد، بايد ديد كدام مؤلف غير از طب، كتابي در نجوم دارد. و يا غير از نجوم تأليف عرفان دارد و آيا نوشته در جفر و فلسفه دارد پس نوشته اين مؤلف ارزشمند است. چون مشرف به جهان هستي است ، فرد با خواندن به اوج ميرسد.
سكته قلبي 43% مرگ و مير در ايران را تشكيل ميدهد و ساير بيماريها هم همين طور اما نويسندگان طب كلاسيك ديد كلي نسبت به جهان ندارند و در بسياري از موارد از درمان بيماريها عاجزند. آنهم وقتي به درمان برسد فقط براي جسم است و تكليف روح مشخص نيست.
ويژگي طب اسلامي اين است كه هر كس با هر سطح از علم و اطلاع توانايي درك و بهره از آن را به تناسب فهم خود دارد.
زمان ايرانبان كه ايران به نام او ناميده شده است (اولين حاكم ايران ) به او خبر رسيد كه مردم كشورش مي‌ميرند، متوجه شد كه در مسير آب حيواناتي مرده اند و آب را آلوده كرده‌اند. دستور داد كه  نعنا و پونه در ديزي غذا بريزند. 7000 سال از آن موقع گذشت تا who در سال71 با وزارت بهداشت اعلاميه دادند براي كنترل اسهال و استفراغ آب دوغ و نعنا به مردم بدهيد. بيائيد يافتههاي خودمان را جمع كنيم كه ما ايرانيان ثروتمندترين انسانهاي روي زمين هستيم.
1460 عنوان كتاب طبي داريم كه بسيار زياد است اما بسياري از آنها گوشۀ كتابخانۀ مرعشي نجفي خاك خوردهاند . 2500 سال تمدن ايران بر جهان حاكم بوده و دهها سال جنگ داشته است. پس براي درمان زخمها چه ميكردهاند، خونريزي ناشي از زخمها را چه كار  ميكردهاند جواب عسل است. عسل براي درمان هر زخمي كافي است.
اگر كسي تغذيۀ مردم را بر اساس مزاجشناسي تصحيح كند، آنها بيمار نخواهند شد. سن سلامت افزايش و دو برابر مي‌شود و ميزان اميدواري به زندگي بسيار افزايش مييابد.
طب اسلامي ادعا دارد مي‌تواند فرد را به نوجواني برگرداند «الرجوع الي الشباب». كه گل نسخهاش سياهدانه و عسل است. طب هم اكنون بيماري فرنگی گرفته و دلش مي‌خواهد همه چيز را به زبان انگليسي بگويد.
طب اسلامي با تحريف مخالف است. چون همۀ مردم بايد از طب بهره ببرند. لازم نيست براي روستا هاي دور آمبولانس خريداري شود تا فرد با خونريزي معده را به شهر برساند. به او بايد گفت جوشانده بارهنگ به همراه عسل درمان هر زخم دروني و بيروني است كه براي درمان عفونت هم عرق نعنا بايد به آن اضافه كرد.
پس طب اسلامي مشمول عام و خاص است. هر دارويي ارزشمندتر است، در جهان به وفورتر يافت مي‌شود. اين سيستم درماني طب اسلامي است. نه سيستم صهيونيستي كه داروي ارزشمند او گرانتر و نايابتر است.
رازي با جالينوس دعوایی، ميگويد؛ جالينوس در طب هم اشكالاتي دارد و داروي قطع نخاع را شيرين بيان مطرح كرده كه بسيار وافر است.
همه با هر سطح آگاهي از طب اسلامي بهره ميبرند.
آيا طب اسلامي توانايي درمان بيماريهاي اورژانس را دارد؟ بله دارد.
اگي بمبي شيميايي در يك منطقه افتاد و 1 ميليون نفر درگير شدند، طب كلاسيك چه مي‌كند؟
طب اسلامي ميگويد: سم از هر جا وارد  بدن شده باشد، از جاي حجامت خارج مي‌شود. پس با حجامت ميتوان جلوي را آسيب را گرفت.
به روش خوراكي، رفتاري، پنداري و دعا ميتوان همۀ بيماريها را درمان كرد. جاهايي كه نقص وجود دارد طبيب جاهل به درمان است، نه اينكه طب قابليت درمان ندارد.
طب اسلامي فراگير، كامل، جامع و نجاتبخش بشريت خواهد بود.
احيا طب اسلامي موجب احياي نسل خواهد شد. عمر و سن سلامت را افزايش ميدهد. نسلي زيبا، پرتوان، باهوش و عاقل پديد خواهد آورد. سطح هوشياري در جامعه رو به افزايش است. به دليل وفور مصرف غذاهاي سرد. كسي كه سوسيس و كالباس زياد ميخورد فردي پخمه مي‌شود. بر زيبايياش هم اثر ميگذارد. ويتیليگو ميگیرد؛ چهرۀ زشت، خواب زیاد، توان جسمی  کم ، جسارت در محيط اجتماعي  کاهش مي يابد. هميشه ميخواهد حاشيه برود و در صحنههايي كه جسارت اجتماعي ميخواهد شركت نمي‌كند.
20% بودجه ملي صرف بهداشت و درمان مي‌شود. با احيا طب اسلامي در اقتصاد پيشرفت خواهيم داشت.
ما بايد به جايي برسيم كه در هر كجا بگويند اگر بيمار هستي يك پزشك مسلمان در يك گوشه دنيا پيدا كن تا تورا درمانت كند.
براي حاذق شدن در طب اسلامي حدود2 سال عمومي 5 سال تئوري تخصصي و 2 سال بيمارستان نياز است كه فرد توانمند و متخصص در همۀ زمينهها تريبت مي‌شود كه تربيت اين فرد در طب كلاسيك 103 سال وقت نياز دارد (7 سال عمومي رشته تخصصی24×4).
روند از بين بردن طب اسلامي، در جهان سياسي بوده است نه عملي.
آيا طب اسلامي طب علمي است؟ روند خروج طب اسلامي علمی نبوده است كه حالا بخواهيم با علم ثابت كنيم. با علم نفهميدهاند كه عسل مفيد نيست و عرق نعنا و….
هر كس هم اكنون موضع ميگيرد ، موضع سياسي ميگيرد.
تركيب تمامي هيئتهاي اقتصادي ارسال شده از زمان صفويه به بعد به ايران پزشك بودهاند، چون ميگفتند اگر طب را از ايران بگيريم همه چيز را گرفتهايم. اينها در زمان صفويه موفق نشدند تا زمان ناصرالدين شاه.
الگود ميگويد؛ با تصويب ضرورت وجود ديپلمه طب در ايران ميخ تابوت طب سينوي در ايران كوبيده شد. و اينها آماده براي استعمار مي‌شوند. وقتي مرجع تقليد در انگليس درمان مي‌شود، اين چه ادعاي اسلامي است؟
تا زماني كه در طب مستقل نشدهايد هر گونه ادعاي استقلال پوچ است.
اقتصاد، استقلال، سياست و سلامت و معنويت با طب مربوط  است. چرا؟
ديني كه توانايي درمان زخم ساده را ندارد چگونه ادعا مي‌كند كه شما را تا عرش الهي بالا مي‌برد ما اگرطب اسلامي را رايج كرديم. ساير موارد را هم ميتوانيم ادعا كنيم.
تغيير سيستم طب ، تغيير بسيار سنگين و همه جانبه است.
كارتلهاي دارويي، كارتلهاي نفتي، را در جيب كوچك خود ميگذارند. آسپرين 5 ميليارد مشتري در جهان دارد و يك سيكل معيوب دارد ← مصرف آسپرين ← زخم معده ← داروی دیگر.
در طب كلاسيك تغیير احتمالات را رشد علم گويند. تحقيق بدون جهتگيري صحيح ارزشمند نیست. جهتگيري تحقيق و پژوهش را دين و حكمت نشان ميدهد. جهتگيري تعيين شده و با ابزار مدرن علمي تحقيق شود. اين در اختيار طب اسلامي است.
اگر بخواهيم تحولي عظيم در رشد طب داشته باشيم، بايد از طب اسلامي ايده بگيريم و منجر به تحول ميشويم.
بايد تلفيق عالمانه بين طب اسلامي و طب كلاسيك فراهم كرد تا رشد علم فراهم آيد و طب فراگير و جامع و كامل خواهيم داشت تا زمينه فراهم آوردن سلامت خودمان و انتشار علم فراهم آيد.

به نقل از سایت رسمی موسسه تحقیقات حجامت ایران


فرستاده شده در عمومی | بدون نظر

ارسال نظر