Warning: call_user_func_array() expects parameter 1 to be a valid callback, no array or string given in /home3/mehrtebi/public_html/fa/wp-includes/class-wp-hook.php on line 298

غذا و دارو در طب سنتی

 کلیات داروشناسی

 داروها از نظر تعداد اجناس گیاهی یا حیوانی یا معدنی موجود در آنها به دو دسته کلّی داروهای مفرد و داروهای مرکّب تقسیم می‌شوند. مفردات مبحثي است که در آن

  •  ریخت‌شناسی،
  •  طبیعت،
  •  افعال
  • خواص آن بر روی اندام‌های مختلف،
  •  عوارض،
  •  و مقدار مصرف داروهای مفرد

یک به یک بررسي می‌‌شوند. در گیاه‌درمانی جدید (فیتوتراپی) نیز تک‌نگارها (یا مونوگراف‌های) گیاهی متعدّدی نگاشته شده‌اند که به معرّفی ریخت‌شناسی، مواد مؤثره، آثار فارماکولوژیک، موارد کاربرد، موارد منع مصرف، عوارض جانبی، سم‌شناسی (توکسیکولوژی)، تداخلات دارویی، میزان مصرف (دوزاژ) و نحوة مصرف گیاهان دارویی می‌پردازند. در دانش فارماكولوژي امروزی نیز خواص و عملكرد داروها اعمّ از طبیعی یا شيميايي، و اثرات آنها بر روي انسان مورد بررسي قرار می‌گيرد.

در داروشناسی طب سنتی ایران مبحث ديگري هم تحت عنوان قرابادين وجود دارد كه

  • نحوة ساخت
  •  خواص
  •  عملكرد

داروهای مرکّب را توضيح می‌دهد.

ابن سينا در کتاب دوم قانون و عقیلی شیرازی در کتاب مخزن‌الأدویه دربارة راه‌های شناخت مزاج و اثرات داروها، قياس و تجربه را دو مسیر اصلی دانسته‌اند. تجربة صحيح چندین شرط دارد از جمله اینکه نخست دارو روی حیوانات با مزاج شبیه انسان (مانند بوزینه) آزموده شود و سپس با مراعات شرایط و احتیاط‌های خاصی که ذکر شده است بر روی انسان تجربه و آزمایش شود. طبق اصول طب سنتی ایران، حکمی که از تجربة‌ دارو بر بدن حیوانات به دست می‌آید الزاماً نمی‌توان در مورد انسان صادق دانست، زیرا مثلاً دارويي مانند فلفل، براي موش ـ كه مزاج آن گرم‌تر از مزاج انسان است ـ دارويي سرد محسوب می‌شود در حالی که برای انسان دارویی گرم است. همچنین خوراندن بادام یا خرما به اسب موجب گرمی و تعریق زیاد می‌شود در حالی که در انسان این‌گونه نیست.

   در ادامه براي آشنايي بيشتر با متون و شرح اصول كلّي داروشناسی در طب سنتي، به نقلِ عینی مطالبي از كتاب مخزن الأدويه و سپس شرح آنها با زبان و بیان امروزي مي‌پردازيم.

در بيان دوا و غذا و ذوالخاصيه و مركب‌القوي و فادزهر و اقسام هر يك

   بدان که جناب اقدس باري جلّ ذكره از كمال لطافت خبرت و احكام حكمت و نهايت رحمت و رأفت، مواد ادويه را بيشتر از مواد اغذيه آفريده به جهت آنكه احتياج انسان بدانها زياده است از براي دفع امراض و اعلال از اغذيه؛ و ديگر آنكه اغذيه به‌‌سبب كثرت استعمال شبانه‌روزي طبيعي و عادي شده‌اند زيرا كه بدن به‌‌سبب عوارض و موانع چند و از عدم مراعات قوانين كلّيه و قواعد ستّة ضرورية مقرره در حفظ صحت و تجاوز از حد لايق، اكثر منحرف از مزاج اصلي و صحت ذاتي می‌گردد كه مسمّي به مرض است و محتاج می‌شود به دفع و ردِّ آن به سوي مزاج اصلي خود به معين و معاون از خارج مَرْ طبيعت مدبره را، و آن دواست. و از براي هر علتي به نصّ حديث شريف نبوي صلي الله عليه و آله که «ما خلق الله داءً الا خلق له سبعين دواءً»، حق سبحانه تعالي و عزّ شأنه براي هر مرض واحد دواي بسيار آفريده به علل و منافعي که خود تقدس و تعالي مي‌داند و آنچه اطباء و مجربين در خواص و منافع ادويه و مضار آنها نوشته‌اند اقلّ قليل از قبيل قطره است از دريا بلکه از آن هم کمتر به حکم آيه کريمه «قل لوکان البحر مداداً لکلمات ربي لنفد البحر قبل أن تنفد کلمات ربي و لو جئنا بمثله مدداً» به ظنّ و قياس و تخمين. و مراد از سبعينِ وارده در حديث شريف به هفتاد، عدد معين نيست بلکه کثرت است.

و بدان که از جمله منافع مذکوره در تعدّد ادويه و تفنّن آنها يحتمل يکي آن باشد که مثلاً اگر دوايي يافت نشود و يا يافت شود و طبع را از آن نفرت آيد به دواي ديگر که يافت شود و بدان رغبت باشد و يا نفرت بسيار نباشد بدان تداوي نمايند و همچنين غذا؛ و ديگر آنکه مثلاً اولاً چون دوايي را خوردند و نفع از آن يافتند بسا است که ثانياً از آن به‌‌سبب تکرار استعمال و عادت و تبدّل حالات مزاج، نفعي معتدٌّبه حاصل نمی‌گردد، آن را تغيير و تبديل به دواي ديگر نمايند و همچنين در غذا.

 از ديدگاه طب قديم خداوند متعال تعداد داروها را بيشتر از غذاها قرارداده است به اين دلیل كه انسان براي رفع بيماري‌هایش نياز زيادي به دارو دارد.

دلايل کثرت دارو:

1.   اگر در يک منطقه دارويي پيدا نشد، بتوان از داروي مشابه آن بهره گرفت؛ و يا اگر شخصي نتوانست از داروی خاصي استفاده کند یا آن دارو برایش ناگوار و ناخوشایند بود بتواند داروي مشابه آن را به‌کار ببرد.

2.   در صورت عادت کردن بدن بيمار به دارو (Tolerance)، بتوان داروي ديگري جايگزين کرد. گاهي در امراض مفرد به تغيير دارو نياز است ولي در امراض مرکب حتماً بايد چندين دارو مصرف و با یکديگر تعويض (Change) شوند.

و بدان كه دوا يا مفرد است يا مركب؛ و

  • مفرد البته از مواليد ثلاثه است ـكه نبات و حيوان و جماد باشندـ
  •  مركب مؤلَّف از اينها، به خلاف غذا كه لامحاله[1] نباتي و يا حيواني

 مركّب از اين هردو است، زيرا كه جماد اصلاً صلاحيت غذائيت انسان ندارد،

 كما لايخف ايضاً دوا و همچنين غذا هر يك مادّه و كيفيتي و صورتي دارند؛

  • مادّه و صورت، هر دو جوهرند
  • كيفيتْ عرض،

 و عرض يا عارضِ صورت است و آن حرارت و برودت است كه از كيفيات فاعله‌اند و يا عارض ماده و آن رطوبت و يبوست است كه از كيفيات منفعله‌اند؛ و تأثير دوا هم به كيفيّت و هم به صورت يعني صورت نوعيّه و هم به خاصيت است مفرداً و مرکباً امّا به کيفيت، در اکثر مواد.

 منشأ اولیة داروها از سه دسته  است

  • موادّ حيواني،
  •  گياهي،
  •  معدني،

بر خلاف غذا كه يا گياهي يا حيواني يا مركّب از اين دو است و طبق تعريف حكما مادّة معدنی هيچ وقت نمی‌تواند غذا باشد.

هر جسم دارای سه جزء مادّه، كيفيّت و صورت نوعيّه است. مثلاً در مورد شمشير مادّة آن از آهن است، كيفيّت آن سنگيني است و صورت نوعيّه‌اش كه آن را از انواع جسم‌های آهني ديگر متمايز می‌كند شمشیر بودن است (اين مادة آهن با كيفيت سنگينی خود می‌تواند چيز ديگري مثل سندان، قيچي يا چکش باشد که نوع‌های دیگری هستند). صورت نوعيّه، جوهری از هر جسم است كه مشخص‌کنندة آن نوع جسم و متمایزکنندة آن از سایر انواع است. صورت نوعیّه را نباید با شکل اشتباه کرد. مثالی برای اختلاف و دوگانگی شکل و صورت نوعیّه این است که چند شمشیر آهنی از صنعتگران مختلف، در مادّه (آهن) و صورت نوعیّه (شمشیر بودن) یکسان‌اند، ولی در شکل متفاوت هستند. مراد از کیفیت در مورد دارو، کيفيات اربعه يعني حرارت، برودت، رطوبت و يبوست است. مادّه و صورت هر دو جوهرند و كيفيت عَرَض است.

جوهر: چيزي است كه قائم به نفس خود باشد و محتاج به محلّی (جایگاهی) نباشد که موجودیت آن وابسته به حلول در آن محلّ باشد. جوهر یا جسمانی است که دارای طول و عرض و عمق است (مانند سنگ و پرنده و درخت)، یا روحانی است که دارای طول و عرض و عمق نیست (مانند نفس که قائم به ذات است).

عَرَض: چيزي است كه قائم به نفس نباشد و نیازمند به محلّی باشد که در آن حلول کند و جای بگیرد و وجودش متّكي به آن باشد. مثل سرخی برای سیب، و صداقت برای انسان. عَرَض (مثل سرخی و صداقت) بر يك جوهر (مثل سیب و انسان) عارض می‌شود و وابسته به آن است. بدین ترتیب کیفیات اربعه (گرمی و سردی و تری و خشکی) نیز برای دواها عَرَض محسوب می‌شوند. گرمي و سردي از کيفيات فاعله‌اند يعني اثرگذارند. جايي که حرارت اثر مي‌کند خشکي هم ايجاد مي‌شود و جايي که سردي اثر مي‌کند تری نيز ايجاد مي‌شود. پس خشکي و تری کيفيات منفعله و تابع کيفيات فاعله‌اند. به همين علت است که مردم غذاها را بر اساس سردی و گرمی مي‌شناسند و به خشک و تر بودن آنها چندان اهميتي نمي‌دهند.

نحوة تأثیر مواد غذایی و دارویی در بدن:

  • 1.      عمل به کيفيّت (در بیشتر موارد).
  • 2.      عمل به مادّه
  • 3.      عمل به صورت نوعيه یا خاصیت (داروهاي ذوالخاصيه)[2].

نکته: تأثیر دارو گاهی با یکی از موارد بالا یا ترکیبی از دو یا سه مورد آنهاست.

تعريف غذا و دوا

پس ببايد دانست كه آنچه كه وارد بدن می‌گردد خالي از آن نيست كه تأثير آن

 يا به مادّه فقط است، و آن را غذاي مطلق نامند؛

يا به كيفيت فقط، و آن را دواي مطلق گويند؛

و يا به مادّه و كيفيت هر دو، و آن را غذاي دوايي [گویند]؛

و يا به كيفيت و مادّه هر دو، و آن را دواي غذايي [گویند]؛

و يا به صورت [نوعیه] فقط، و آن را ذوالخاصيه گويند.

غذاي مطلق آن است كه تأثير و تأثر آن در بدن به مادّه فقط باشد، نه به كيفيت و صورت؛ بدين قسم كه چون وارد بدن گردد و تأثير در آن نمايد، به‌توسط كيفيتي كه لازم (همراه) آن است بدن از آن متأثر و متغير نشود و از مزاج اصلي خود نگردد، بلكه [بدن] در آن تصرف نموده بالقوة آن را به فعل درآورد و متغير و متبدّل از صورت غذايي به صورت خلطي گرداند و مستعدّ [کند بر ] اينكه بگردد جزو عضو، و بر اقطار ثلاثة آن بيفزايد و فائض گردد بر آن صورت عضوي از مبدأ فياضـ جلّ شأنهـ به استعداد قريب مانند آبِ گوشت‌هاي لطيف و زردة تخم‌مرغ نيم‌برشت، و يا [به استعدادِ] بعيد مانند گندم و ساير حبوب و بقول و غيرها؛ و كيفيت حاصله از آن خلط، منافي و غالب بر كيفيت اصلي بدن و اعضا نباشد.

 به‌طور كلّي جسمي را كه در برخورد با بدن انسان با مادّة خودش عمل كند، غذا مي‌نامند و جسمي را كه با كيفيت خود بدن را تحت تأثير قراردهد، دوا مي‌گویند؛ و اگر دوا با صورت نوعية خود بدن را متأثر كند آن را ذوالخاصيه می‌خوانند. بنابراین موادّی که وارد بدن می‌شوند سه حالت دارند: غذا، دوا، ذوالخاصيه.

وقتي غذا وارد بدن می‌شود، بدن با اثراتی بر روی غذا در روند هضم و جذب، نهایتاً بخش‌هایی از مادّة آن را به اخلاط و اعضا تبدیل می‌کند، البته غذای مطلق نیز به هر حال خالی از کیفیت نیست ولي به اين دليل كه كيفيات در غذای مطلق به حدی نیستند که بتوانند كيفيت اصلي بدن را تغيير ‌دهند، می‌گوييم غذا فقط به مادّة خود اثر می‌كند و اخلاط حاصل از آن نیز داراي اعتدال هستند و مزاج اصلي بدن را تغيير نمی‌دهند. به عبارت دیگر غذای مطلق در فردی که مزاج معتدل دارد موجب دگرگونی مزاج و غلبة یک کیفیت نمی‌شود، یعنی عملاً غذا به مادة خود اثر می‌کند، نه به کیفیت.

ویژگی غذا اين است كه بدن روي آن اثركرده، آن را به كيلوس و كيموس و صورت خلطي تبديل می‌كند و اين اخلاط به صورت اعضاء درمی‌آیند و موجب رشد و نموّ بدن می‌شوند، بنابراین خوردنی‌ای که اين ویژگی را نداشته باشد غذا به شمار نمی‌رود.

   بعضي از غذاها استعداد قريب (نزدیک) و شايستگي دروني زيادي براي تبديل به صورت عضوي دارند، بدن به سرعت روي اين گونه غذاها اثر می‌گذارد و آنها را به مواد مورد نياز براي رشد و افزایش اقطار ثلاثه تبديل می‌كند، مثل آبِ گوشت‌هاي لطيف (گوشت مرغ، برّه و پرندگان) يا تخم‌مرغ عسلي. (چنین غذاهایی براي اطفال و افرادي كه ضعف دارند مناسب است). بعضي غذاها نيز استعداد بعيد (دور) براي پيدا كردن صورت خلطي و عضوي دارند و در مسیر تبدیل به عضو باید راه طولانی‌تری را بپیمایند، مثل گندم (حِنطه) و ساير حبوبات و سبزيجات.

   دواي مطلق آن است كه تأثير آن در بدن به كيفيت فقط باشد و مادة آن قابليت غذائيت و جزو بدن شدن نداشته باشد، بدين قسم كه چون وارد بدن گردد و حرارت غريزي درآن تصرف نمايد، متأثر و متغير نگردد بلكه ثانياً او تصرف در بدن نمايد و آن را متأثر و متغير به كيفيت خود سازد از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست، مفرداً یا مركباً، مانند فلفل و زنجبيل و نيلوفر و كافور و بزر[3] رازيانه و امثال اينها.

   وقتي دوا وارد بدن می‌شود از مادة آن کیلوس و کیموس حاصل نمی‌شود و به صورت خلطي و عضوی درنمی‌آید، بلکه دوا (با همان مقدار اندک) با كيفيت غالبش در گرمی، سردی، تری، خشکی (مفرد يا دو كيفيتی)، مزاج اصلي بدن را به حسب مراتب و شرایطـ  تغییر می‌دهد. مثلاً فلفل كه جزء ادويه حارّه است مي‌تواند گرمی را در بدن افزایش دهد و در صورت تداوم مصرف موجب خشکی بدن شود. زنجبيل و رازيانه گرم، و کافور و نيلوفر سرد هستند.

  غذاي دوايي آن است كه تأثير آن در بدن به مادّه و كيفيت هر دو باشد به همان نحو با غلبة مادّه كه بعد تأثير و تأثر، از آن خلطي حاصل گردد كه جزو بدن تواند شد و با آن اندك كيفيت و مزاجي باشد غالب بر كيفيت و مزاج اصلي بدن، و تغيّرٌمائي[4] در بدن نمايد به كيفيت خود از كيفيات اربعه مانند خس (کاهو) و ماءالشعير و خيار بادرنگ و كدو و هندوانه و خربزه و انگور و بقله‌الحمقاء (خرفه) و اسفاناخ (اسفناج) و بابونه و شبت (شويد) و شلغم و زردك و چغندر و كلم و ماش و عدس و نخود و لوبيا و نحوها[5].

   عملكرد اولیة غذاي دوايي به مادّه است، بنابراین غذاست؛ و ثانياً به كيفيت خود عمل می‌كند و اثر دارویی پدید می‌آورد، ولي نقش آن به مادّه بيشتر از نقش آن به كيفيت است. اكثر غذاهايي كه مصرف می‌كنيم غذاي دوايي هستند و علاوه بر نقش غذايي، بسته به کيفيت خود می‌توانند موجب تغییر درجة سردي، گرمي، تري و خشکي بدن شوند. به همين دليل است كه در تدابیر حفظ‌الصحه مصرف مقدار زیاد یا پیاپی غذاهای دوایی نهی شده است. همچنین بر اساس همین نقش داروییِ غذاهای دوایی، رازي به اطباء سفارش می‌کند که درمان را با غذاهاي دوايي شروع کنند و تا جایی که این کار امکان‌پذیر است درمان را با داروهای مطلق شروع نکنند. مثلاً كاهو سردی و تری دارد و در درمان بيماري‌هاي حارّ به خوبي می‌توان از آن بهره برد. به همين دليل کاهو، داروي خواب‌آور خوبي نیز هست و استفادة جالینوس از این اثر کاهو معروف است. ماءالشعير طبي نیز، هم یک غذای مناسب محسوب می‌شود و هم از مرطبات خوب می‌باشد.[6]

 دواي غذايي آن است كه تأثير آن در بدن به كيفيت و مادّه هر دو باشد با غلبة كيفيت،اول بدن را متغير سازد به تغيرٌمائي، و ثانياً بدن در آن تصرف نمايد و از آن خلط بسيار كمي حاصل گردد كه قابليت غذائيت و جوهر بدن شدن و فيضان صورت عضوي شدن داشته باشد با كيفيتي غالب بر بدن، مانند گندنا (تره يا كراث) و نعناع و برگ كاسني و عنب الثعلب (تاجريزي یا قوش اوزومي) و سير و پياز و توت و آلو و اكثر ميوه‌ها و بزور مانند بزر خيار و خربزه و هندوانه و امثال اينها.

 دواي غذايي کیفيت دارویي بيشتری دارد، به حدّی که کیفیت آن بر بدن غلبه می‌کند و ضمناً از مادّة آن نیز مقدار کمی خلط حاصل می‌شود.

      نكته: تره که یک سبزی خوراکی است، به عنوان دارو، مزاج گرم و خشک دارد و به‌‌‌‌صورت موضعي و خوراکي در درمان هموروئيد مؤثر است.

نکته: در درمان يبوست نبايد به همه آلو داد، چون در فرد سردمزاج مشکلات ديگري ايجاد می‌کند.

 افعال و عملكرد ادويه و اغذيه:

    و بدان كه ادويه و اغذيه را افعال كلّيه می‌باشد به حسب كيفيات آن مانند تسخين و تفريق و تحليلِ حار و تبريد و تكثيفِ بارد و تليين و سيلانِ رطب و تيبيس و صلابت و امساكِ يابس. و نيز هر يك از ادويه را صفات مخصوصه است كه مشابه افعال كلّيه آن است مانند تفتيح و تسديد و ردع و تحليل و امثال اينها

   ادويه را افعالي چند، کلّيه و جزئیه و افعالي چند شبیه به کلّيه است. اما

  • افعال کلّيه مانند تسخين و تبريد و ترطيب و تيبيس و امثال اينها است،
  •  و امّا افعال جزئیه مانند منفعت آنها در مرضي و وقتي و حالي خاص است مانند منفعت در مرض سرطان و بواسير و يرقان و طحال و سنگ گرده و مثانه و امثال اينها،
  •  و امّا افعالي که مشابه افعال کلّيه‌اند مانند منفعت در اسهال و ادرار و حبس و امثال اينها و اين افعال هر چند جزئي‌اند وليکن چون اموري‌اند که نفع آنها عامّ است به جميع بدن و همچنين ضرر آنها نيز عامّ است لهذا مشابه کلّيه‌اند.

عملكرد و افعال ادويه و اغذيه به چند دسته تقسيم می‌شود:

افعال كلّيّه: غذاها و دواها عملكردهایي به نام افعال كلّيه دارند كه به علت كيفيات اربعه (سردي، گرمي، خشكي و تري) حاصل می‌شوند.

  • تسخين (گرم كردن)، تفريق (فاصله ايجاد كردن) و تحليل (ر.ک به تعریف محلّل) افعال كلّيه هستند كه به علت كيفيت فاعلة گرمی ايجاد می‌شوند.
  • تبريد (سرد كردن) و تكثيف (درهم فشردن) به علت كيفيت سردی دوا ايجاد می‌شوند.
  • تليين (نرم كردن) و سيلان (ايجاد حركت و جاري كردن) به علت كيفيت منفعلۀ تر بودن ايجاد می‌شوند؛
  • و تيبيس (خشك كردن) و صلابت (استواري و ثبات) و امساك (نگه داشتن) به علت كيفيت خشكي حاصل مي‌گردند.

منفعت افعال كلّيه به تمام بدن می‌رسد و مزاج كلّي را تغيير می‌دهد.

افعال شِبْهِ كلّيه: داروها و غذاها افعال ديگري نيز دارند كه شبيه افعال كلّيه است. مثلاً داروي گرم علاوه بر تسخين می‌تواند يك داروي مفتّح هم باشد. تفتيح يك فعل شبه كلّيه است، ولي حرارت به طور مستقيم باعث تفتيح و باز شدن نمی‌شود بلكه به علت تفريق و تحليل است كه اين عمل را انجام می‌دهد يعني با يك واسطه این كار را انجام می‌دهد. افعال شبه كلّيه شامل تفتيح (باز كردن)، تسديد (بستن و انسداد ايجاد كردن)، ردع (جلوگيري از ريختن مادّه به يك جايگاه) و تحليل و مانند اينها می‌باشند. خواص افعال شبه كلّيه نیز تقريباً به همه بدن می‌رسد ولی كمي محدودتر است.

 افعال جزئيه: يعني دارو روي يك عضو يا بيماري خاص اثر دارد، مثلاً فقط روي لوزه مؤثر است يا يك دارو در درمان بواسير يا سرطان اثر خاصّ دارد بر خلاف افعال كلّيه كه مزاج كل بدن را تحت تاثير قرارمی‌دهد. حكما در معرفی يك دارو ابتدا افعال كلّيه و بعد افعال شبه كلّيه و جزئيه را بيان می‌كردند.

ذوالخاصیه

ذوالخاصيه آن است که تأثير آن در بدن به كيفيتي و امري وراي كيفيات و امور ظاهرة حسّيه و وهْميه باشد بلكه به مناسبتي و امري بسيار لطيف دقيق خفي [باشد] مانند جذب مغناطيس و كهربا، آهن و كاه را.ذوالخاصيه با صورت نوعية خود عمل می‌كند به عبارت ديگر اثرش ربطي به مزاج دارو یا مزاج فرد ندارد و در تمامي افراد يك خاصيت را بروز می‌دهد؛ البته این اثر به کيفيت است ولي نه کيفيات گرمی و سردی و تری و خشکی. همچون عمل آهنربا که هر آهني را می‌ربايد و خاصيت ضد سرفة آويشن كه در همة افراد موثراست (مثل شمشير برّان که خاصیت آن دریدن است و مؤمن و كافر برايش فرقي نمی‌كند).بدان كه ذوالخاصيه اگر تأثيرآن به موافقت است[7]، آن را فادزهر و ترياق نامند و الاّ سمّ. و فادزهر و ترياق آن است كه تأثير آن در بدن و حرارت غريزي و قوا و ارواح به طريق موافقت و محافظت و تقويت و اعانت آنها به حدي باشد كه بر دفع و رفع نكايت و اذيت سمّ موذي ياري و مقاومت نمايد پادزهر یا تریاق ذوالخاصيه است و با روح و قوا و حرارت غريزي سازگار است و با محافظت و تقویت و یاری رساندن به آنها می‌تواند بدن را از زیان و آسیب سموم حفظ كند و در خنثی شدن و دفع سمومي كه به طور روزمره وارد بدن ما مي‌شوند به حرارت غریزی و ارواح و قوا کمک کند. انواع ترياق‌ها همواره مورد استفادة حکيمان بوده است.

غذاي ذوالخاصيه آنست كه تأثير آن به مادّه و صورت هر دو باشد[8] اما مادّه غالب، به نحو مذكور از فعل و انفعال و تأثير و تأثر. مانند روغن گوسفند و گاو و شير با مغز گردكان و امثال اينها كه با وجود تغذيه، احداث تفريح و دفع سمّيت [نیز] مي‌نمايند.

دواي ذوالخاصيه آنست كه تأثير آن به كيفيت و صورت هر دو باشد، مانند فادزهر حيواني[9] و جدوار و حب الغار كه با وجود ترياقيت و دفع سمّيت و اذيت سمّ، احداث حرارتي غالب بر مزاج اصلي بدن مي‌نمايد.

 غذای دوایي ذوالخاصيه آنست كه تأثير آن به مادّه و كيفيت و صورت هر سه باشد، مانند تفاح و خمر كه با وجود تغذيه و احداث اندك كيفيتي غالب بر بدن، تفريح و سرور می‌آورد.

مراتب قواي ادويه

مرتبه اول، افعال محسوسة ادويه است به‌‌سبب كيفيت متشابـهة حاصله از مبدأ فياضـ جلّ اسمهـ بر ايشان از تركيب عناصر و امتزاج ايشان با يكديگر، و اين را مزاج اوّلي نامند.

  قوای ادویه بر حسب افعالی که از آنها صادر می‌شود به مراتبی تقسیم می‌شود.

مرتبة اول، صدور فعل یکسان ناشی از کیفیت یکسان کلّ دارو و مزاج اوّل آن است. (مزاج اوّل، اوّلین مزاج است که از ترکیب و امتزاج عناصر اربعه پدید می‌آید). توضیح آنكه داروها پس از ورود به بدن و تأثیر حرارت غریزی در آنها به اجزای خود تجزیه می‌شوند، اگر همة این اجزاء فعل یکسانی بروز ‌دهند از کلّ دارو یک نوع فعل صادر می‌شود، مثلاً فقط گرمی می‌بخشد يا فقط گرمی و خشكي پدید می‌آورد. به عبارت ديگر، اگر کلّ دارو كيفيت متشابه و یکسانی داشته باشد و خود ممتزَج از چند بخش با مزاج‌های جداگانه نباشد، پس از اثر بدن بر روي آن يك نوع عملكرد از آن صادر می‌شود و افعال متضادّ از آن بروز نمی‌کند. در اكثر داروها مزاج کلّی دارو با مزاج تك‌تك اجزاي آن يكسان است.

  مرتبه دوم، افعال محسوسة حاصله از امزجة ثانوية اشياء صاحبِ امزجة ثانويه است در ملاقي خود؛ و آن از لوازم مرتبه اول است چه اشياء صاحب مزاج ثانوي مركب‌اند از اجزايي كه هر يك را كيفيتي و مزاجي اوّلي [و] مختلفةالاثر است مانند تسخين بعضي و تبريد بعضي.

 و از اجتماع و تفاعل کيفيات اوّلي، کيفيت ثانوي حاصل می‌شود و اثر اين غير آثار آن اجزا است، مانند ردع و قبض و تسخين و تبريد و غيرها.

 و هرچه را مزاج ثانوي طبيعي باشد مرکب‌القوي نامند

و آنچه صناعي باشد

  • اگر مزاج ثانوي را اثر موافق آثار اجزاي مفرده اوست آن مرکب را متوافقة‌القوه گويند
  • و اگر مخالف آنها است مثلاً هم تسخين و هم تبريد کند آن را متضادة‌القوه نامند

و طبيعت، بِإذن خالقِها، هر يک را در مکان لایق استعمال می‌نمايد، اگر او را عایقي و مانعي نباشد.

 مَلاقي (جمع مَلقی) يعني جا‌های ملاقات و محل‌های برخورد، و به جايگاهي كه بدن با دارو برخورد می‌كند گفته می‌شود. اگر دارو ممتزَج از اجزایی با مزاج‌های جداگانه باشد، دارای مزاج ثانوی خواهد بود و وقتي حرارت غریزی بدن روي آن اثر می‌گذارد و آن را به اجزائش تجزیه می‌کند از آن عملکردهای متفاوت و افعال متضادّ بروز می‌کند زیرا در چنین دارویی در واقع دو یا چند چیز با مزاج‌های گوناگون در کنار هم قرار گرفته و با هم يک مجموعه را ساخته‌اند. به سخن دیگر این نوع دارو

  • يك مزاج اوّليه دارد كه مربوط به مزاج اجزای آن به‌طور انفرادی و تکی است،
  • و يك مزاج ثانوي دارد كه ناشی از برهم‌کنش مزاج آن اجزاء و تفاعل آنها در یکدیگر است.

دارویی که دارای مزاج ثانوی است می‌تواند طبیعی یا مرکّب صناعی باشد. اگر طبیعی باشد مرکّب‌القوی نامیده می‌شود (مانند شیر که دارای بخش‌های مائی و جبنی و سَمَنی است که هر یک طبع گوناگونی دارند)، و اگر مرکّب صناعی باشد خود بر دو قسم است:

1.    دارویی صناعی مرکّبی که مزاج ثانوی آن اثری هم‌جهت با اثر اجزای جداگانة آن داشته باشد و آن را دوای مرکّب متوافقة‌القوه می‌نامند.

2.   دارویی صناعی مرکّبی که مزاج ثانوی آن اثری هم‌جهت با اثر همة اجزای جداگانه‌اش نداشته و با برخی از آن اجزاء مخالف باشد و آن را دوای مرکّب متضادة‌القوه می‌نامند.

به زبان ساده‌تر وقتي كه مثلاً يك جزءِ دارو گرمی ‌می‌بخشد و جزء دیگر آن سردي می‌آورد و قواي آن با هم متضاد است، آن را متضادة‌القوه می‌گويند، يعني دوایی که عملكرد اجزايش با یکديگر فرق می‌كند؛ و هنگامی که عملكرد همة اجزاء یکسان و در يك راستا باشد (مثلاً تمام اجزاء هر كدام به تنهايي و نیز همه با هم، گرمي ببخشند و فقط ميزان گرمي‌بخشي آنها تفاوت داشته باشد) آن را متوافقة‌القوه می‌نامند.

اجزای گوناگون این قبیل داروها تا هنگامی که وارد بدن نشده‌اند در كنار هم هستند، ولی همان‌گونه که گفته شد وقتي وارد بدن می‌شوند حرارت غریزی بدن آنها را در ملاقي خود، از هم جدا می‌كند و سپس هر یک را در جای ضروری و شایسته برای بدن به‌کار می‌برد؛ مثلاً در بدنی که کبد گرم و معدة سرد داشته باشد، طبیعت بدن طوري عمل می‌کند که گرمي دارو را به معده و سردي دارو را به کبد می‌دهد. از مركب‌القوی‌ها می‌توان گشنيز، گل سرخ و جو را نام برد.

جو سرد است و ماءالشعير حاصل از آن مرطب و مُبَرِّد است، ولي اگر جو را بكوبيم و روي دست بگذاريم گرمی می‌بخشد و موجب می‌شود اورام زودتر نضج پيدا كنند. می‌بینیم که بسته به نوع استفاده، هر دو خاصيت سردی‌بخشي و يا گرمی‌بخشي در جو ديده می‌شود.

مرتبة سوم از لوازم مرتبة اوّل و ثاني است به‌واسطه افعال صورت نوعيه، و بالخاصيه عبارت از آن است، مانند حجراليهود در تفتيت حصات که از لوازم کيفيت مزاجي اوست و تقطيع اخلاط را لازم دارد، و مانند اختصاص اسطوخودوس به دماغ که از لوازم حرارت مزاجي اوست و تلطيف اخلاط دماغيه می‌کند به صورت نوعيه خود، و مانند ترياق که دفع سم می‌نمايد به لوازم مزاج ثانوي و به‌واسطة صورت نوعيه خود.

  يعني همان ذوالخاصيت‌ها مانند حجراليهود كه سنگ‌شكن (مُفتِّت) است و اسطوخودوس كه ملطّف اخلاط دماغيه است و در بيماري‌هاي عصبي قابل استفاده مي‌با‌شد.

پس داروها از نظر عملكرد

  • يا با مزاج اوّلي خود عمل می‌كنند و در بدن کیفیت یکسانی از کلّیت آنها پدید می‌آید،
  • يا دارای مزاج ثانوی و مركب‌القوي هستند و وقتي بدن با آنها برخورد مي‌كند از اجزای مختلف آنها افعال و اثرات کیفی متفاوتی حاصل مي‌شود.
  • سوّمين مرتبه اين است كه دارو با مزاج اولیه و ثانویه خود عمل نمي‌كند بلكه با صورت نوعيه‌اش اثراتی در بدن پدید می‌آورد.

درجات قواي ادويه

   آنچه وارد بدن يک فرد معتدل ‌می‌شود اگر پس از تأثیر حرارت غریزی بر آن و بروز کیفیت پنهان بالقوه آن به حالت آشکارِ بالفعل، با کیفیت بدن همانند و یکسان باشد و با تکرار مصرف و یا افزایش مقدار مصرفش کیفیت غالب و زایدی بر مزاج اصلی ایجاد نشود و ارواح و قوا به یکی از کیفیات اربعه دگرگون نگردند و افعال ناقص و مختل نشوند، معتدل است؛ و اگر غیر از این باشد از اعتدال خارج است.

ادوية غير معتدل در چند درجه و مرتبه قرار می‌گیرند:

 درجه اول: مقدار كم آن در بدن احداث كيفيتي غالب و زايد ننمايد و مقدار بسيار و تكرار استعمال آن، تغيير كمي نمايد اما ناقص و مختل نسازد فعلي از افعال را و آن را درجه اولي گويند مانند تين و بنفس

اين دسته از داروها اگر با مقادير معمولي و روزمره استفاده شوند مزاج انسان را بسیار اندک تغيير می‌دهند كه قابل اندازه‌گيري نيست، ولي اگر به مقدار زياد يا مكرّر به کار روند تغييرات جزيي در مزاج پدید می‌آید كه می‌توان علايم آن را در نبض و ادرار و رنگ چهره مشاهده کرد. بنابراین داروهاي درجة اوّل براي شروع كار بسیار خوب و ایمن هستند مثلاً با انجير (تين) یا بنفشه مي‌توان اقدامات درمانی خوبی انجام داد و از خاصیت رطوبت‌بخشی آنها بهره برد.

درجه دوم: مقدار كم آن احداث كيفيتي غالب و زايد نمايد امّا زيادتي مقدار و كثرت استعمال آن به سر حد ضرر و فساد نرسد   در اينجا بر عكس درجة اول، مقدار كمی از دارو نیز علايمی ایجاد می‌کند و می‌توان تأثيرات آن را روي مزاج پيدا كرد و اگر بيش از اندازه خورده شود، علايم قابل توجه پدید می‌آورد، اما اين تغييرات موجب فساد عضو نمی‌شوند

درجه سوم: به سر حد ضرر و فساد و نقصان و اختلال رسد ولكن مهلك نباشد.

 تاثیر داروي درجة دوم به سر حد فساد نمي‌رسد و اختلال واضح در افعال نمي‌دهد ولي داروی درجة سوم به حالت فساد می‌رساند و در افعال تغییر ایجاد می‌کند ولي نه تا حدّی که بتواند كلّ ارواح و قوا را فاني كند و حيات را از بين ببرد.

اين داروها بسيار قوي هستند و استفاده از آنها بايد با دقت زياد همراه باشد چون می‌توانند افعال طبیعی را برهم بزنند مثلاً حركت عضلاني را مختل كنند يا حركت دستگاه گوارش را خيلي زياد يا كم كنند، ولي موجب مرگ نمی‌شوند مگر اينكه با مقادير خيلي زياد مصرف شوند، مانند زنجبيل كه داروي درجة سه و بسيار مؤثری است يا نانخواه (زنيان).

درجه چهارم: و اگر ضرر بسيار و عظيم در ارواح و قوي نمايد و به سر حدّ هلاکت رساند و مهلک باشد.

داروهای درجة چهار داروهايي هستند

  • كه اگر درست مصرف نشوند می‌توانند باعث هلاكت شوند؛
  • و اگر درست استفاده شوند اثر بسيار قوي ایجاد می‌کنند.

 داروهاي درجه سه و چهار معمولاً به‌تنهايي مصرف نمی‌شوند و نياز به مصلح دارند تا اثر سوئي روي يک عضو یا همة بدن نگذارند.

داروهاي درجة سه اگر درست مصرف نشوند عوارض جانبي واضحي می‌دهند

ولي داروهاي درجه یک و دو تقريباً داروهاي ایمني هستند و توصيه می‌شود در ابتداي درمان از آنها استفاده گردد.

  حكما برای دقیق‌تر شدن در شناخت درجة قوای دواها، هر یک از این درجات را نيز به سه درجة کوچک تقسيم کرده‌اند: اول، وسط، آخر. درجۀ آخرِ دوّم يعني درجة دومی که بسیار نزديك به درجة سوم است. درجۀ اولِ دومْ خيلي نزديك به آخر درجة اول است؛ به عبارت دیگر، اين مراتب نشان‌دهندة طيفی از درجات قوای داروها هستند. البته اينها طبقه‌بندي‌هاي كلّي است تا ديد صحيح‌تري نسبت به استفاده از داروها داشته باشيم، مثلاً هنگام برخورد با دارویی در درجة چهارم بايد بدانيم با داروي خطرناكي سر و كار داريم. اين تقسيمات از نظر فرمولاسيون داروها و ميزان تركيب داروها نيز مهم است، مثلاً 3 گِرَم از داروي گرْمِ درجة دو با 2 گِرَم از داروي گرْمِ درجة سه از نظر حرارت با هم برابري می‌كنند كه از نظر داروسازي اهميت دارد.

 ساختار بدن و تأثير مواد در بدن:

بدن مشتمل است بر افضيه مانند معده و بر مجاري مانند عروق و بر اخلاط محصوره در عروق و بر رطوبت ثانيه محصوره در عروق شَعريه و فوهات سواقي و بر اعضا و ارواح که در جميع اعضاي مذکوره ساري‌اند. پس هر چه به مقداري خالي از افراط و تفريط وارد بدن گردد بيرون از آن نيست که بعد از متغير شدن از کيفيت بدني، تأثير در هواي شاغل افضيه کرده، مفقودالاثر می‌گردد و يا اثري از آن باقي می‌ماند: اول معتدل است؛ و ثاني اگر تأثير آن منحصر در روح مجاور مجاري است و تجاوز از آن نمي‌تواند نمود درجة اولي است و اگر تأثير در روح و اخلاط نيز می‌نمايد درجة دوم، و اگر در روح و اخلاط و رطوبت ثانيه تأثير می‌نمايد درجة سوّم؛ و اگر تأثير آن در هر سه باشد و کلّ اعضا را شامل گردد درجة چهارم نامند که نهايت تأثير است.

 مسير مواد در بدن بدين ترتيب است:

فضاها (مثل معده) ï مجاري (مثل رگ‌ها) ï اخلاط موجود در عروق ï رطوبت ثانية محصوره در عروق شعريه ï مجاريِ ريز مويرگ‌ها ï اعضاء ï ارواح موجود در تمام اعضاء.

 داروي معتدل در حدّ فضای داخلی اعضایی مانند معده اثر می‌گذارد و تأثير بیشتری ندارد

اما داروي درجة اوّل در روح نزديک مجاري تأثير می‌گذارد.

داروي درجة دو در روح و اخلاط اثر دارد

و درجة سه در روح و اخلاط اثر دارد

و درجة چهار، مؤثرترین است.

منبع:کتاب مروری بر کلیات طب سنتی ایران

http://tebeparsi.blogfa.com/